روز سمپاد و سمپادی بودن

امروز چهاردم اردیبهشت روز سمپاده ، سازمان ملی استعدادهای درخشان یا به قول خودمون تیزهوشان ، از اون روزهایی که برادرم همیشه می گفت تو شاید خرگوش باشی اما تیزهوش نیستی .

زندگی سمپادی تو نوجوونی زندگی عجیب غریبیه ، نه اینکه خودت بخوای اما اطرافیان چه فامیل چه دوست چه آشناها همه یه جور دیگه بهت نگاه می کنند، همه ازت انتظارات عجیب و غریب دارند و در عین حال هستند کسان زیادی که تا جایی اشتباه می کنی به رخت می کشند که ها دیدی پس الکی بهتون برچسب باهوش بودن زدند و یه جا جمعتون کردند وگرنه چیز خاصیم نیستید، تا وقتی کسی نمیدونه سمپادی هستی همه چیز خوبه ، باهم میگید می خندید اما بمحض لو رفتن این واقعیت انگار یه پرده نازک بین شما کشیده میشه . و حتی اگه خودت هم بخوای خیلی وقتها دیگه اون راحتی نیست مگه تا وقتی که دوباره اونقدر بشناسنت که باور کنند تو خودت رو  ادم جدا و خاصی نمی دونی و اونهان که به خودشون و تو این ذهنیت رو القا می کنند که جدای از آدم های عادی هستی . برادر من همیشه برای اینکه من رو از ناراحتی دربیاره بشوخی می گفت این همون سازمان استثناییهاست برای اینکه جمعیتشون پخش بشه اسمش رو عوض کردند.

اما جدای از این نگاه عجیب غریب بیرون و سخت گیریهای نامتعارف مدرسه ، زندگی من توی هفت سالی که در سمپاد بودم، جزو بهترین سال‌های زندگیم بود و دوستانی داشتم که به لطفشون خاطرات خوش مدرسه ام از خاطرات بدش بیشتره. دوستانی که سال 77 باهم از فرزانگان فارغ التحصیل شدیم. شاید این دید بیرون بود که باعث این اتحاد شد ، شاید هم واقعا گروه ما خودش توی خودش چیزی داشت که همیشه با هم بود. اونقدری که ما متحد بودیم و اونقدری که در مقابل آزار و اذیت های مدرسه ما باهم بودیم فکر نکنم هیچ گروه دیگه ای بود، تاجایی که وقتی سال 77 تموم شد، یکی از ناظم های مدرسه گفت خیالم راحت شد گروه شما فارغ التحصیل شد. و ناظم دیگری که سر یه جریان جزیی و بازی بچه گانه داشت زندگی من و دوتا از دوستانم رو نابود می کرد، اقرار کرد که شماها همیشه پشت هم بودید.

همیشه می گفتند اگه تو مسابقات، امتحانات سراسری و… دیدید یه سری بچه ها همه دور هم جمع شدند باهم فقط دارن میگن و میخندن بدونید بچه های فرزانگان هستند. و جالب بود که ناظم ها و مدیر مدرسه بجای اینکه از شنیدن این حرف خوشحال بشن می گفتن اه اه نخندید، خندیدن دختر بده، یعنی چی بچه‌های فرزانگان اینقدر می خندند، اما ما توجه نکردیم . مرسی بچه‌ها که هیچوقت تسلیم این حرفهای احمقانه نشدید.

همه می گفتند بچه های فرزانگان خرخونند وفقط درس می خونند اما همیشه اعضای اضلی تیم شهر و استان تو بسکتبال بچه‌های ما بودن، با معلم های خوب ، خوب بودیم و با معلم های ضعیف و پرادعا، بد. اما خب متحد بودیم. هرکار می خواستیم می کردیم چون باهم بودیم. هیچ جای دیگه تا این لحظه تو زندگیم این اتحاد دیگه وجود نداشته و بخاطر همین از همه بچه ها چه اونهایی که هفت سال رو باهام بودند چه اونهایی که فقط چهار سال دبیرستان ، بخاطر این تجربه ممنونم. یاد گرفتم که اگه بهم زور گفتند نگاه نکنم یاد گرفتم هرجا تونستم از دیگران پشتیبانی کنم و یاد گرفتم حتی وقتی زندگی و دیگران بهم سخت گرفتند،راهی پیدا کنم که بتونم لذت ببرم.

روز جهانی افزایش آگاهی درباره اوتیسم

آوریل 2, 2012 بیان دیدگاه

دوم آوریل از سوی سازمان ملل متحد روز افزایش آگاهی درباره بیماری اوتیسم است. و امسال پنجمین ساله که این روز به این بیماری و شناخت اون و افزایش آگاهی مردم از اون اختصاص دارد.

اوتیسم اختلالی پیش رونده است که خیلی از افراد از بدو تولد گرفتار آن هستند و در واقع با آن به دنیا می آیند—این چیزی نیست که بتوانید از کسی بگیرید یا به کسی منتقل کنید. این مشکل روی مغر اثر گذاشته و برقراری ارتباط با دیگران را دشوار می کند. افرادیکه مبتلا به اوتیسم هستند، معمولاً دیر به حرف می افتند، ترجیح می دهند که بیشتر اوقات خود را به تنهایی سپری کنند، و علاقه کمتری به دوست و دوست یابی نشان می دهند. یکی دیگر از خصوصیات و ویژگی های افراد مبتلا به اوتیسم، «اُورلود حسی» است: صداها بلندتر، نورها روشن تر، و بوها قوی تر به نظر می رسند. گرچه بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است دچار عقب ماندگی ذهنی هم باشند، و برخی کاملاً نرمال و برخی بسیار باهوش هستند. (سایت مردمان)


دسته‌ها:سلامت برچسب‌ها: ,

پایان سال 90

مارس 16, 2012 7 دیدگاه

امروز آخرین جمعه سال 1390 است، به عادت هر سال نرفتم بهشت زهرا و گذاشتم اولین جمعه سال برم عیددیدنی، بجاش گفتم آخرین پست این سال کم نوشته رو بذارم.

سال های سال عادت داشتم وقتی به روزهای آخر سال می رسیدم ، وقایع اون سال رو مرور کنم و هدف های جدیدی برای سال پیش رو با توجه به اشتباهات سال گذشته بنویسم، که راستش خیلی وقتها تو اون سال پیش رو بهشون عمل نمی کردم و خلاصه این دور ادامه داشت. اما سال نود بدون اینکه از قبل برنامه ریزی کرده باشم، تبدیل شد به یکی از مفیدترین سالهای زندگیم، از تموم کردن فوق لیسانس گرفته تا درگیر شدن در چند کار همزمان در شرکت که بار علمی خوبی هم برام داشت و باعث شد آخر سال امسال برام متفاوت ترباشه و این روزهای آخر سال نه فقط به سال 90 بلکه به سالهای قبل هم بیشتر فکر کنم.

این شد که فهمیدم ، تقریبا از زمانی که تونستم درست و غلط رو تشخیص بدم ، همیشه فرصت های خوبی جلو راهم قرار گرفته که از بعضی‌هاش استفاده کردم و بعضی‌هاش رو هم با بی دقتی و تنبلی برباد دادم. اما خدا رو شکر تو سه چهار سال اخیر تعداد فرصت هایی که تونستم ازشون استفاده کنم ، تعدادشون بیشتر شده، که فهم این نکته برام امید بخش بود(دارم بزرگ و عاقل میشم) و به همون نسبت ناامید کننده (دارم پا به سن می گذارم، چون فرصت ها رو می قاپم از ترس اینکه دیر بشه). اما جالب اینکه هیچ کدوم از این فرصت ها راه های آسونی نداشتند و همشون واقعا پردردسر و پر زحمت بودند. گویا باید باورم بشه که هرکس طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد.

این آخر سالی هم خبری بهم رسید که هم بسیار خوشحال‌کننده بود، هم اینکه مشخص کرد سال آینده سال نفس‌گیری در پیش دارم. سالی که باید از تک تک لحظه‌هاش استفاده کنم وگرنه بعدا ممکنه افسوس فراوانی برایم بهمراه داشته باشد. چه فرصتهای کاری و آموزشی چه حتی تفریحی.

نکته آخر اینکه از آرزو کردن برای ایرانمون تا حد زیادی ناامید شدم چون اونچه دارن برسرش میارن از دست من و شما خارجه، بهمین خاطر فقط بطور شخصی براتون آرزوی سالی خوب، خوش و پیروز رو دارم.


دسته‌ها:شخصی برچسب‌ها:

موسیقی بانوان

فوریه 16, 2012 ۱ دیدگاه

امروز فرصتی دست داد تا در جشنواره موسیقی فجر به یکی از کنسرت‌های مخصوص بانوان بروم. اجرا کننده این کنسرت خانم فریبا اسدی بودند که صدایی بسیار زیبا داشتند و دو بانو هم با نواختن پیانو و ویولن سل ایشان را همراهی می‌کردند. ضمن اینکه نوازنده ها بسیار چیره دست بودند ، و بشخصه از موسیقی آنها بخصوص پیانو خانم نازلی بخشایش لذت فراوانی بردم، صدای خانم اسدی هم بسیار بسیار عالی بود.

اما شرکت در چنین کنسرت هایی و دیدن کمبودهایی که زحمت و استعدادهای موسیقی این مملکت را کمرنگ می کند، جلوی لذت کامل را می گیرد. خانم اسدی امروز قطعاتب را به زبانهای اسپانیایی ، ایتالیایی ، آذری و فارسی و آلمانی اجرا کردند که الحق در همه آنها نیز تبحر داشتند ، اما به عنوان یک شنونده نتوانستم نظم خاصی را در اجراها پیدا کنم ، یعنی قطعات بسیار متنوع بودند. نمی دانم اما دائم این در نظرم زنده می شد که به تماشای اجرای خواننده ای در یک مسابقه نشسته‌ام که می خواهد توانایی خود را در سبکهای مختلف به رخ بکشد. راستش به نظر من کنسرت باید یک نظم خاص را دنبال کند یعنی آهنگ ها دارای زمینه های مشابه یا در سبک های مشابهی باشند. مظمئن نیستم اما دلیل این تنوع را این می‌دانم که امکانات و فرصت های برگزاری کنسرت برای بانوان خواننده ایرانی بسیار کم است بنابراین آنها در فرصت های پیش آمده ، سعی می کنند همه توانایی خود را به نمایش بگذارند .

مورد دیگر این بود که برخی از آهنگ های اجرا شده چون به زبانهای دیگر بودند و حالت اپرا داشتند، بودن گروه نمایش و یا حتی حرکات موزون در کنار آنها می توانست در القا حس بیشتر کمک کند، هرچند خانم اسدی بطور کامل مفهوم هر آهنگ را پیش از اجرا توضیح می دادند اما مسلما بودن گروهی برای اجرا در کنار ایشان ، اجرا را بسیار بسیار لذت بخش تر می کرد.

هرچند فرصت هایی حتی به این صورت هم برای دوستداران موسیقی مثل من کمیاب است و باید غنیمت شمردش، اما نمی توان از افسوس نیز گذشت.باشد روزی بیاید که بتوانیم با خیال راحت از موسیقی بدون احساس گناه در این کشور لذت ببریم.

معرفی کتاب : سفر در اتاق کتابت

ژانویه 20, 2012 2 دیدگاه

سفر در اتاق کتابت مثل بیشتر کارهای استر پر از توهم و تخیل است . قهرمانی که در توهمات خودش دائم بدنبال یافتن حقیقت است و دامنه تخیلاتش به آدم های زندگیش کشیده شده اند. فضای داستان های استر تا جایی که من آنها را خوانده‌ام‌، پر است از توهم، اسارتی که خود از این توهمات نشات می گیرد و نظراتی که همیشه اعمال می شود و قهرمانانی که نظم و ترتیب معمولا یکی از خصوصیات ذاتی آنهاست. سفر در اتاق کتابت هم همه این مولفه ها را درخود دارد. اگر داستانهای دیگر پل استر را خوانده اید و لذت برده اید این کتاب کوچک را هم دوست خواهید داشت. و اگر تا بحال کتابی از این نویسنده نخوانده اید، کتاب خوبی برای شروع است چون کوتاه است.

پ.ن : من همین ترجمه یعنی ترجمه آقای احسان نوروزی را خواندم و راضی هم بودم، کم و کاستیهایی داشت ، اما در کل روان بود.

من دوست ندارم پس تو نباید ….‏

ژانویه 18, 2012 7 دیدگاه

از گلشیفته فراهانی عکسی منتشر شده است که با عرف معمول ایران نمی خواند و این باعث برانگیخته شدن انواع عکس العمل ها شده است.

پیشتر نیز گفته ام مردمانی هستیم که دائم قهرمان می سازیم و بعد ضد قهرمانشان می کنیم. قهرمانان ما می شوند نماینده تمام رفتارهای ما و بعد آنقدر پیش میریم که در تمام فعالیتهای شخصی و کاریشان اظهار نظرهای قاطعانه می کنیم و سلایق خود را تعمیم به شخصیت آنها می دهیم.

درمورد گلشیفته نیز همین اتفاق افتاده است اصلا از خود نپرسیده ایم که آیا اصلا حق داریم با این شدت نسبت به خود او اظهار نظر کنیم یا خیر. یا تنها این حق را داریم که بگوییم من به این دلایل این کار را انجام نمی دادم یا می دادم ، نه اینکه او نباید یا باید…

اگر این «من» را همانطور که در چنین ها و چنان هایمان بکار می بریم فقط محدود به خود می کردیم و سلیقه خود را به خواهر و برادر و دوست و هنرپیشه و…. تعمیم نمی دادیم ، جامعه بهتری داشتیم.

دسته‌ها:فیلم, فرهنگی برچسب‌ها:

نام ایران برای حداقل ما معنی دارد

ژانویه 16, 2012 2 دیدگاه

امروز ساعت شش صبح بسادگی وقتی اسم ایران بعنوان برنده بهترین فیلم خارجی در گلدن گلوب اعلام شد، جیغ کشیدم.

آن لحظه شاید برای میلیونها انسانی که این مراسم را زنده در دنیا تماشا می‌کردند هیچ معنی نداشت، اما برای من و هزاران نفر دیگر در ایران و ایرانی خارج از ایران لذت بخش بود.

لذت اینکه در زمانی که هرروز نام ایران مساوی با جنگ و حنگ خواهی دانسته می شود، جایی هست که از هنر مستقل ایران (تا جایی که می شود) صحبت شود و مردی از صلح دوستی مردمش صحبت کند.

این لحظه برای من شادی لحظه ای بزرگی بود و غروری که ممنون اصغر فرهادی و تیمش هستم. سپاس برای بوجود آوردن این لحظه.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.