دیوانگی

آوریل 21, 2008

دیگه واقعا در حال دیوانگی هستم. نمی دونم اونروزی که دبیر کامپیوتر اول دبیرستان گفت اگر می خواهید زندگی و خورد و خوراک نداشته باشید بروید رشته کامپیوتر من چرا فکر کردم الکی میگه . الان مدتهاست کار شرکت اونقدر زیاد شده که نه به وبلاگ و اینترنت گردی می رسم نه به عکاسی نه به خوندن کتابی یا حداقل دیدن فیلمی و نه کلا به زندگی صبحها اینقدر زود میرم و شبها اینقدر دیر میام که فقط یک سلام به آقای همسر ، قاطی کردن چهار تا چیز و ایجاد سبملازیاسونی بنام غذا . و بعد بلافاصله خواب، که تازه توی اون خواب هم یا دارم برنامه می نویسم یا دارم با کاربر ها دعوا می کنم . هرچی هم به همه می گم بخدا دارم کم میارم کسی باور نمی کنه . همین روزها یه دیوونه به امین آباد اضافه خواهد شد.

3 Responses to “دیوانگی”

  1. Fazanavard Says:

    واقعا!
    کامپیوتر گندترین رشته دنیاست!
    مثل سگ که نه ولی مثل بز از کامپیوتر خوندن پشیمونم

  2. Photoblog Says:

    سلام
    حالا كه جدي جدي افتادم به كد نويسي كاملا دركت مي كنم. خدا به شما ، من و همه برنامه نويسا و از همه مهم تر آقاي همسر صبر بده ;)


Leave a Reply