دیوانگی
آوریل 21, 2008
دیگه واقعا در حال دیوانگی هستم. نمی دونم اونروزی که دبیر کامپیوتر اول دبیرستان گفت اگر می خواهید زندگی و خورد و خوراک نداشته باشید بروید رشته کامپیوتر من چرا فکر کردم الکی میگه . الان مدتهاست کار شرکت اونقدر زیاد شده که نه به وبلاگ و اینترنت گردی می رسم نه به عکاسی نه به خوندن کتابی یا حداقل دیدن فیلمی و نه کلا به زندگی صبحها اینقدر زود میرم و شبها اینقدر دیر میام که فقط یک سلام به آقای همسر ، قاطی کردن چهار تا چیز و ایجاد سبملازیاسونی بنام غذا . و بعد بلافاصله خواب، که تازه توی اون خواب هم یا دارم برنامه می نویسم یا دارم با کاربر ها دعوا می کنم . هرچی هم به همه می گم بخدا دارم کم میارم کسی باور نمی کنه . همین روزها یه دیوونه به امین آباد اضافه خواهد شد.
آوریل 23, 2008 at 6:16 ق.ظ
خدا نکنه….
آوریل 23, 2008 at 7:16 ب.ظ
واقعا!
کامپیوتر گندترین رشته دنیاست!
مثل سگ که نه ولی مثل بز از کامپیوتر خوندن پشیمونم
آوریل 23, 2008 at 8:35 ب.ظ
سلام
حالا كه جدي جدي افتادم به كد نويسي كاملا دركت مي كنم. خدا به شما ، من و همه برنامه نويسا و از همه مهم تر آقاي همسر صبر بده