پمپ بنزین

می 28, 2008

از وقتی بنزین سهمیه بندی شده است اصولا یک طرز تفکر نه چندان قشنگ بین اکثر هم میهنان عزیز جا افتاده است و اون اینکه به کارکنان محترم پمپ بنزین نباید اطمینان کرد و داستانهای بسیاری نقل می شود که اگر کارتت بمونه برای خودشون بر می دارند و ندهید اونها بنزین بزنند وگرنه بهتون کارت نمی دهند  و .. خلاصه منم هم که ترسو .  توی این مدت از کسوت لیدی منشی کوتاه آمده و آستینها را بالا زده  و برای جلوگیری از هرگونه سو استفاده خودم بنزین می زدم . تا اینکه چند روز پیش مثل همیشه به پمپ بنزین مشرف شده تا آمدم کارت بنزین را دربیاورم از دستم در رفت افتاد زیر ترمزدستی پراید و در فاصله صندلی و کنسول قرار گرفت حالا در  ماشین به هر وسیله ای که متوسل میشم کاری از پیش نمی برم . خلاصه یکی از کارکنان جایگاه که دید بنده در ماشین دارم کشتی می گیرم اومد و پرسید مشکلیه؟ منهم حالا با کلی بدگمانی و از روی ناچاری جریان رو گفتم دردسرتون ندم بیچاره از تمام همکاراش کمک گرفت و بالاخره با کلی زحمت برام درآوردش و بعد گفت شما خیلی خسته شدید من بنزین می زنم . خلاصه کلی شرمنده شدم بعدشم به خودم و هرکی این تفکر عجیب رو جا انداخته لعنت فرستادم . کلا مردمی عجیب هستیم .

2 Responses to “پمپ بنزین”

  1. Photoblog Says:

    تو هر شغلي آدم خوب و بد هست – ميشه به كسي اعتماد نكرد ولي اينجوري زندگي خيلي سخت ميشه !
    و خود من ترجيه مي دم به كسي اطمينان نكنم چون از اين هموطنان عزيزم خيلي كشيدم!!!!!!!!!!!


  2. بامزه بود! کارمند محترم بمب پنزین! همه جا خوب و بدش هست! مگه تو شغل رئیس پلیس خوب و بد نداریم؟؟


Leave a Reply