عاشق کم است ، سخن عاشقانه ، فراوان
ژوئن 8, 2008
اولین بار که کتاب “یک عاشقانه آرام” رو خوندم سرشار از حسی لذت بخش شدم و تا مدتها در خلسه ناشی از اون شناور بودم . این کتاب آنقدر آرام و در عین حال واقعا عاشقانه است که حتی بدبین ترین آدمها هم با خوندنش حس خوبی بهشون دست میده و امروز که خبر فوت آقای ابراهیمی را از طریق وبلاگ آزاده خوندم واقعا متاثر شدم . این نویسنده توانا در سن 73 سالگی در تاریخ 16 خرداد دار فانی را وداع گفت.
بیادش قطعه ای از این کتاب رو اینجا می گذارم
“
عشق به ديگري ضرورت نيست،حادثه است.
عشق به وطن ضرورت است،نه حادثه.
عشق به خدا تركيبي ست از ضرورت و حادثه.
“
امروز تولد خودمه یه جوریه وقتی تولدم دارم از فوت می نویسم اما خب مرگ و زندگی از هم اصلا جدا نیستند متاسفم از اینکه زمانی که میمیرم چیزی ندارم که بیادش از من بنویسند. تاثیر گذاری چیزی نیست که اجباری باشد همانطوریکه دوست داشته شدن اجباری نیست باید واقعا لیاقتش رو داشت . اما حداقل خوشحالم که احتمتالا کسی ازم بد نخواهد گفت ( خداییش مردم آزار نیستم) .
بعلت رفتن به مامورتی با تاریخ بازگشت نا معلوم تا اطلاع ثانوی نمی نویسم.
ژوئن 8, 2008 at 5:42 ب.ظ
چرا؟ مگه دارن می فرستنت به کوه قاف؟
اونجا اینترنت خبری نیست؟ اتفاقا وقایع نوشت هم خیلی بامزه است هااا!!
دوباره تولدت مبارک!
رو این پروژه وقایع نگاری فکر کن!
ژوئن 8, 2008 at 10:57 ب.ظ
«مرگ را پرواي آن نيست كه به انگيزه اي انديشد»
اينو يكي ميگفت كه سر پيچ خيابون وايساده بود
«زندگي را فرصتي آنقدر نيست كه در آئينه به قدمت خويش بنگرد
يا از لبخنده و اشك يكي را سنجيده گزين كند»
اينو يكي ميگفت كه سر سه راهي وايساده بود
«عشق را مجال آن نيست حتي آنقدر كه بگويد براي چه دوستت ميدارد»
والله اينم يكي ديگه ميگفت
سرو لرزوني كه راست وسط چار راه هر ور باد وايساده بود.
ژوئن 10, 2008 at 4:42 ب.ظ
تولدت مبارک چرا این قدر غمگین
فوریه 3, 2009 at 11:53 ق.ظ
ali bood. kheyliiii khosham oomad.ama kheyliii kam bood