بازگشت
ژوئن 14, 2008

با سلام مجدد
خدا رو شکر زنده از این ماموریت برگشتم . واقعا وحشتناک بود این سری . طی 5 روزی که ماموریت بودم تقریبا شبی 2 ساعت خوابیدم و با کم کردن شاعت شام و نهار روزی حدودا 20 ساعت کار کردم. بدترین وجه کار کردن با هتل ها نداشتن ساعت پایانی کاره چون اونها هی شیف عوض می کنند و خب هر کاربر که ندیده ما شیفت قبلی هم بودیم در نتیجه تقریبا همیشه باید آنلاین باشه. تازه وضع من خوب بود ، همکارم (مدیرم هم هست) طی دوشب پیاپی اصلا نخوابید .
بگذریم این روزها بازار جام ملتهای اروپا داغه و خب در خانه ماهم دعوا اما برعکس خانه های دیگر . بدین صورت که آقای همسر اصلا فوتبالی نیست اما عوضش من شدید فوتبالی . آقای همسر عاشق اخبار از اونطرف من متنفر(البته از اخبار تلویزیون متنفرم والله هرگونه روزنامه رو همه جوره هستم). در نتیجه ساعت 9 شب یک جور جنگ شروع میشه که تقریبا آخرش من همیشه مغلوبم.
خواستم یک سری هم درباره بازیها بنویسم اما راستش هنوز در منگی ماموریتم و هرچی Search کردم چیز جالبی ندیدم .
ک
ژوئن 14, 2008 at 2:03 ب.ظ
ظاهرا تو اين ماموريت معتاد هم شديد :0
)
توضيح: خط دوم- ساعت شام رو نوشتيد شاعت شام
ژوئن 15, 2008 at 1:29 ق.ظ
من اگه شبی 2 ساعت بخوابم به مدت 5 روز سر ضرب به لقاءالله خواهم پیوست مع الصلوااااات!
جالبه که منم همچین فوتبالیی نیستم! حاضرم نتایج رو از توی اکتیوسکورز یا گول داتکام دنبال کنم!!
شرمنده!! دنیا برعکس شده نه؟
ژوئن 15, 2008 at 1:32 ق.ظ
میگم! این بچهه چه حالی میکنه با خمیازهش! آدم هوس میکنه یه چرتی بزنه!! پرههای دماغشو رفتی؟؟؟؟