بی تفاوتی
ژوئن 28, 2008
با سلام
پنج شنبه برای خرید با آقای همسر به یکی از بازارهای میوه معروف در سطح شهر مراجعه کردیم در یکی از غرفه ها در صف صندوق ایستاده بودیم ، که متوجه شدم آقایی که نفر جلویی ما است ، یکی از دستانش کربردی ندارد . و بنده خدا با تمام توان سعی می کرد با یک دستش حدود 5 کیسه پر را بردارد . از دیدن این صحنه واقعا تاسف عمیقی کل وجودم رو دربر گرفت و سریع هم به آقای همسر نشان دادم و ایشان هم قیافه بسیار متاثری به خود گرفت . اما نکته بسیار بسیار تاسف بار این بود که نه من نه آقای همسر حتی به فکرمان خطور نکرد که به وی کمک کنیم . نمی دونم چرا! اما هیچ توجیهی براش ندارم . انگار بیتفاوتی درسی است که اینروز ها خیلی خوب دارم آن را فرا می گیرم ، نمی تونم بگم از جامعه یاد گرفتم چون احمقانه است ، مگر میشه آدم چیزی رو بدون دلیل و منطق و طوطی واری یاد بگیرد ، مسما خودش هم دلش می خواهد که یاد می گیرد . اما شاید تنها توجیهی که داشته باشم که آنهم به نظر خودم بازهم قابل قبول نمی باشد ، این است که این روزها آنقدر شل و کور و مریض دروغین می بینیم و از کنارشان بیتفاوت می گذریم که ناخودآگاه چشممان به دیدن نقص عادت کرده و آن را چیز غریبی نمی دانیم و بنابراین نیازی هم نمی بینیم که خود را داخل کنیم.
ژوئن 28, 2008 at 10:31 ب.ظ
دقيقا عادتيه كه جامعه بر افرادش تحميل ميكنه.
وقتي به كسي كمك ميكني به احتمال قوي خود شخص يا قانون عين دوالپا رو دوشت ميچسبن و تا نفس داري بايد بهشون كولي بدي.
معمولا اگه يه آدم شريف هم خدايي نكرده دچار نقص و گرفتاري اينجوري باشه به هيچوجه راضي نميشه سربار ديگران باشه.
آدم اين وسط ميمونه حيرون… نه؟
جولای 1, 2008 at 2:55 ب.ظ
مطلب خيلي دلنشيني بود،همه فقط متاثريم، ديگر هيچ….:(
جولای 2, 2008 at 1:01 ب.ظ
اينروزها كمتر پيش مياد كه به كسي كمك كنيم يا بهمون كمك بشه
خوب نيست
متاسفم:(