خسرو شکیبایی هم رفت
جولای 19, 2008

سکته قلبی برای همیشه صدای بیاد ماندنی اش را در گلو حبس کرد و حسرت شنیدن دوباره آنرا بر دلهایمان گذاشت ، آنقدر نقش بیاد ماندنی از او در ذهن دارم که نمی توانم بگویم کدام یک را بیشتر دوست می دارم .
از آن موقع که باذخن کودکانه ام هامون را دیدم و بعد گفتم مامان این آقاهه تو روزی روزگاری همون آقاهه نیست که توی هامون بازی می کرد تا وقتی که به “زعفرونی باش” هایش در خانه سبز می خندیدم همیشه و همیشه دوستش داشتم .
خدایش بیامرزد
جولای 19, 2008 at 8:16 ق.ظ
روحش شاد
جولای 19, 2008 at 12:34 ب.ظ
اين چرا منو به عنوان وبلاگ وردپرسم شناسايي كرد؟ هيچ آپشن و انتخابي هم به آدم نميده!
به هر حال ممنون از همدرديت مريمجان. تكهويدئويي هم به آخرين پيكم اضافهكردهم، اگه دوست داشتي ببين.
يكي از همين آرشها
جولای 19, 2008 at 12:44 ب.ظ
واقعا Prison Break رو نديدي؟ :0
شاهكاره- خواستي بگو با پيك براتون بفرستم، عجله هم ندارم هر وقت ديدي برگردون
جولای 19, 2008 at 12:47 ب.ظ
منم نقش روزي روزگاريش رو خيلي دوست داشتم با خانه سبز- خدا بيامرزدش- از اون مردن ها بود كه آدم رفتنش رو باور نمي كنه!!