تاجر ونیزی

سپتامبر 18, 2008

چند روزپیش یکی از این شبکه های کفار ، فیلم تاجر ونیزی را گذاشته بود ، با بازی درخشان آل پاچینو . در این فیلم یک تاجر ونیزی که در نزد مردم شهر از محبوبیت بسیاری نیز برخوردار است ، از یک یهودی ( بابازی آل پاچینو در نقش شایلاک) پولی قرض می گیرد تا دوستش بتواند به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود ، و در مقابل متعهد می شود که در صورت عدم پرداخت بموقع پول ، مقداری از گوشت بدن خود را به وی بدهد.

مانند تمام فیلمهای هالیوود که جانب دارانه ساخته می شوند ، این فیلم نیز خالی از تعصبات و بزرگ نماییها نبود و اینبار کفه ترازو به نفع مسیحیان سنگینی می کرد، بطوریکه از چهره یهودی یک انسان بی صفت ساخته بود. کلا اکثرا شنیده ایم که یهودیان بسیار پول دوست هستند و تقریبا درست هم هست ، اما بشخصه با استفاده ابزاری از مذهب و نشان دادن یک انسان پلید در قالب یک مذهب خاص و تاکید چندباره بر دین آن فرد در کنار خصوصیاتش کاملا مخالفم.این فیلم از روی نمایشنامه ای از شکسپیر ساخته شده بود که در آن اصلا بر روی یهودیت این فرد تاکید نشده بود . این فرد قرض دهنده می توانست هر کسی باشد . البته خب شمشیر هالیوود هر چند یکبار به سمت یک گرایش مذهبی خاص نشانه گیری می شود و از انجا که تقریبا درباره تمام مذاهب( و ازهمه بیشتر اسلام و از همه کمتر یهودیت) این اتفاق می افتد نمی توان خیلی بر آن خرده گرفت .

جدای از این نکته فیلم بسیار درخشان ساخته شده است و دقت و ظرافت در اکثر صحنه های فیلم به چشم می خورد ، استفاده بجا از ضعف ها و بزرگی های یک انسان و تاکید بر نکات کوچک از صحنه محاکمه تاجر ونیزی در انتهای فیلم ، سکانسی قابل تامل را بوجود آورده است.

یکی از نکات جالب در این سکانس این بود که وقتی پزشک ( در واقع یک دختر) ، شایلاکرا به خاک سیاه می نشاند و از تک تک نکاتی که در عهدنامه وجود داشت ، علیه وی استفاده می کند ، با اینکه می دانی حق شایلاک با توجه به بدخواهی هایش چیزی جز این نیست، اما بازی بینظیر آل پاچینو سبب می شود دلت برایش بسوزد . انچنان از یک انسان در اوج قدرت به حضیض ذلت می افتد که نمی توانی برایش افسوس نخوری.

درباره این فیلم می توانید بخوانید :

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Merchant_of_Venice

http://www.imdb.com/title/tt0379889/

http://pacino1972.blogfa.com/post-11.aspx

http://www.3canc.ir/index.php?newsid=734

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

امروز می خواستم درباره موضوعی متفاوت بنویسم اما کامنت دوستی در پست چند همسری …. با عث شد ، تجدید نظر کنم . دیگر نمی خواهم درباره لایحه و خوب وبدش بنویسم ،گویا تبصره های موردنظر هم ازآن حذف شده است ، اما نکته جالبی در کامنت دوست خوبم ستاره بود که به نظرم باید توضیحاتی درباره آن داده شود.

شما گفتید

اگر دو زن بخواهند با یک مرد زندگی کنند بنا به دلیلی .این چه ارتباطی به هوسرانی دارد . ممکن است در شرایط خاص زنی به دو همسری رضایت دهد.می خواهد قانونی تصویب بشود یا نه.اگر شما متاهلید و چند همسری برای شما فاجعه است دختری که تا 31 سالگی ازدواج نکرده ادامه تجرد یا همسر فرد نا مناسب شدن فاجعه است.

از این حرف شما دو برداشت می توان کرد

یکی اینکه یک یا دو یا حتی چند دختر مجرد راضی به همسری یک مرد مجرد در آن واحد بشوند . هرچند منطق این کار کلا از نظر من غلط است و از روی ناچاری به همسری مردی با هر شرایطی درآمدن از چاله ( من نمی دونم چه چاله ای) به چاه افتادن است . من هیچ وقت برای ازدواج تحت فشار نبودم ( نه از نظر خانواده ، نه از لحاظ شخصی چون خدا رو شکر استقلال مالی و شخصیتی همیشه داشتم )که بدانم چه شرایطی ممکن است فرد را بدین جا بکشد ، پس (به نظر خودم) با چشمان باز و شرایط مناسب فرد مورد نظرم را انتخاب کردم . اما اگر به هردلیل دختران مجرد حاضر به انجام اینکار می شوند ؛ نیازی به این قانون نبود چون با رضایت همسر اول ( که مسلما یکی از این دونفر یا چند نفر! خواهد بود ) این مسئله حل میشد.

اما برداشت دوم اینکه یک دختر مجرد بخواهد بدون رضایت همسر اول ، زن دوم مرد متاهلی شود! اینجاست که این قانون معنا پیدا می کند ، حالا سوال من این است که واقعا شما فکر می کنید به هر قیمتی باید ازدواج کرد؟ یعنی حتی به بهای وارد شدن به خصوصی ترین حریم های زندگی دیگران ؟ منطق و دلیل شما برای این کار چیست ؟ چون این مرد توانسته برای یک زن دیگر آشیانه بسازد پس برای شما هم مناسب است ؟ آیا واقعا تنها چیزی که از زندگی می خواهید همین آشیانه است ؟ آشیانه ای که به زور می خواهید نیمی از آنرا تصاحب کنید؟ چه حقی برای خود قائل هستید که فکر می کنید براحتی می توانید بر آنچه حاصل دسترنج و نتیجه عشق دیگریست دست بیندازید؟

یک مرد هر چه دارد و یک زن هرچه دارد در سایه زندگی با هم بدست می آورند، چه مادی چه معنوی ، بله برای یک خانم متاهل خیلی سخت است آنچه را به هزاران مرارت ، و فداکاری بدست آورده به این سادگی در اختیار دیگری قرار دهد . زندگی بازی نیست ، زندگی مجموعه ای است از تلاشهایی که دو نفر برای رسیدن به کمال و هدف انجام می دهند . برای تک تک لحظات شادی اش باید زحمت کشید و براحتی می توان آن را خراب کرد . از کاه ، کوه ساختن براحتی یک آب خوردن است . حالا وقتی داری با تمام توانت برای شاد بودن این زندگی تلاش می کنی، برای اینکه خودت و همسرت همواره از کنار یکدیگر بودن لذت ببرند می کوشی ، فکر کن یکی دیگر از راه برسد و ادعای حداقل نیمی از شادیت را بکند . نمی توانی بپذیری دوست من. هرگز نمی توانی بپذیری.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

کمی روزمرگی

سپتامبر 6, 2008

1

.ماه رمضان هم آمد ، این ماه را دوست دارم ، همیشه تو این ماه حس می کنم راحت تر می توانم با خدا صحبت کنم ، از طرف دیگر آن را نوعی تقویت اراده می دانم ، نمی توانید هرکاری دوست داشتید بکنید ، اگر از دست کسی ناراحت شدید نمی توانید براحتی پشت سرش بد و بیراه بگویید ، نمی توانید راه بروید و هرکه و هرچه را هرجور دوست داشتید نگاه کنید. نمی توانید هروقت دلتان خواست و هرچه دلتان خواست بخورید . این را دوست دارم یاد می گیریم کمی خوددار باشیم .

2

تغییر همیشه سخت بوده و هست ، یادمه یک زمان مد شده بود که کتاب “چه کسی پنیر مرا جابجا کرد” را همه می خواندند ، من هم خواندم . اعتقاد داشتم که از آن دسته آدمهایی نیستم که در پی هر تغییر یک جا بمانم ، اما در عین حال از پیامدهای تغییر هم بشدت می ترسم .

این روزها تغییر پستی در محل کارم در شرف وقوع است که از یک طرف پیشرفت بسیار بزرگی در نوع کارم ایجاد می کند ، از طرف دیگر ، در صورتیکه تنبلی به خرج بدهم می تواند به سرعت من را از قافله تکنولوژی روبه جلو کامپیوتر براحتی عقب بیندازد ، این روزها بشدت درگیر اینم که این تغییر را قبول کنم یا نه! آنقدر مشغولم کرده به هیچ چیز دیگر نمی توانم فکر کنم.


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed