همانطور که قبلا هم گفتم از طرف جناب علیرضا به بازی بزرگ ترین ترس زندگی دعوت شدم .

خیلی فکر کردم چی بنویسم چی ننویسم فکر می کنم در درون هر کدوم از ما بیشمار ترس از انواع و اقسام اتفاقات وجود داره اما اینکه بخوای بگی کدومش بزرگتره خیلی سخته شاید  من بتونم بگم کدومش از همه بیشتر به ذهنم میاد و منو می ترسونه ، در این صورت بزرگ ترین ترس زندگی من اینه که نکنه یک زمان برای دو نفری که رد زندگی من مهم ترین و دوست داشتنی ترین هستند یغنی مادرم و همسرم اتفاقی بیفتد . این ترس عجیب و غریب هیچ وقت منو راحت نمی گذارد و خیلی هم بده.

اما من یه ترس بامزه هم دارم که تقریبا هرروز باهاش درگیرم و اون هم وقتیه که کردستان یا چمران را دارم با سرعت پایین می رم و همیشه می ترسم نکنه یهو چرخ ماشین بترکه اما از بس سرتقم ( امیدوارم درست نوشته باشم) بازهم سرعت را کم نمی کنم اما تقریبا می میرم تا سرپایینی تمام میشه .

دوستان زیر را دعوت می کنم اگر بنویسید خوشحال میشم اگر ننویسید هم ناراحت نمی شم ( بزرگ ترین ترس زندگی هر آدم خیلی شخصیه ، شاید اونقدر شخصی که کسی دوست نداشته باشه بیان کنه ، تازه شاید خیلی ها هم اصلا دوست نداشته باشند این بازیهای اینترنتی را انجام بدهند)

یکی از همین آرشها ، زهرا ، بابونه ، آریو ، بامدادی ، مریم اس اس ، رونوشت

و اما دربانوی وبلاگی لطف کرده اند ، وبلاگ بنده را معرفی کردند و نکات مثبتی از وبلاگ من وخودم گفته اند که تقریبا 100 برابر واقعیت است . فقط می تونم سپاسگزاری کنم .

17 Responses to “بزرگ ترین ترس زندگی من”

  1. maryamss Says:

    آخ جون آخ جون یکی منو دعوت کرد.حتما بازی می کنم مریم جان

  2. علیرضا Says:

    مرسی که بازی کردی صندوقک جان ;)
    ترس ِ دومی جالب بود :)

  3. Hassan Says:

    الان 19 سال مي گذره ولي هنوزم ديدن فيلم جن گير منو ميترسونه !!!!!
    بي خود نيست زير يه فيلم هاي مي نويسن فقط بالاي 18 سال! تو ذهن آدم مي مونه!!!!

  4. پ.نون Says:

    ممنون که با وجود اینکه بازی قبل رو افتضاح انجام دادم بازم دعوتم کردی :)

    روش فکر می‌کنم ببینم چطور می‌تونم یه مطلب میزون رو جفت و جور کنم.

    نگرانی سلامت عزیزان درسته و همه دارن. اما نگرانی ترکیدن لاستیک و چیزایی از این دست رو آدم باید سعی کنه کنترلش کنه که یه‌بار به شکل وسواس و خارج از عرف در نیاد.

    موفق باشی.

  5. Hassan Says:

    مي دونم :) خودم گفته بودم- مرسي


  6. [...] من برایم خیلی واضح است. این‌قدر که پس از این‌که دعوت «صندوقک» عزیز را دیدم بلافاصله دانستم چه چیز خواهم [...]


  7. ایشالله ترس‌هاتون همیشه ترس بمونند(هیچ‌وقت به واقعیت تبدیل نشوند)
    ممنون؛ حتما شرکت می‌کنم. البته ترس من یک‌کم متفاوته :)

  8. پ.نون Says:

    بیا ترسیدم! :)

  9. زهرا Says:

    حتما مینویسم مرسی که منم دعوت کردی :)


  10. اولی همون دومیه!

  11. يكي از همين آرش‌ها Says:

    چشم مریم‌خانوم، حتماً


  12. [...] و صندوقک عزیز من را به بازی «بزرگ‌ترین ترس زندگی من» دعوت [...]


  13. [...] دو تا مریم یعنی مریم اس اس و صندوقک عزیز منو به بازی بزرگترین ترسهای زندگیم دعوت کردن. [...]

  14. آریو Says:

    هااااااااااااااااا چشم!
    برم بیبینم چی میتونم بنویسم. اینقدرهم سرعت نرو تو سرپایینی. مگه نشنیدی میگن سرپایینی برنده سربالایی شرمنده؟!

  15. vivavida Says:

    کلا توی خیابونای ایران رانندگی کردن ترس هم داره :دی

  16. greencard Says:

    Is there any information about this subject in other languages?


  17. سلام
    من هم با شما هم ترسم!!!
    اتفاق بد برای عزیزترین ها

    ممنون که به من سر میزنید و شرمنده از اینکه کم خدمت می رسم
    ضمنا با گزارش تصویری از شهرمون بابل در محرمبه روزم


Leave a Reply