از مسافرت برگشتم با کلی حرف برای زدن ، تعریف و…………. کلی مطلب تو فکرم آماده کرده بودم بنویسم اما سه ساعت از بازگشت نگذشته بود که خبر فوت عزیزی را دادند ، همه چیز بهم ریخت بسادگی . می نویسم اما کمی  بعد که باور کردم رفتن و پرواز را. اما فتوبلاگم را خیلی زود بروز خواهم کرد که عکس همیشه نجات بخش است.

14 Responses to “برگشتم از مسافرت ولی…”

  1. علیرضا Says:

    خیلی متاسفم :(
    خدا رحمت کند…

  2. Hassan Says:

    تسليت مي گم :(

  3. کورال Says:

    متاسفم. با ارزوی صبر برای همه شما…

  4. ندا Says:

    تسليت ميگم زهراي عزيز :(


  5. تسلیت میگم صندوقک جان …

    :(

  6. زهرا Says:

    تسلیت میگم :(
    و آرزی صبر دارم

  7. سميه Says:

    تسليت زهراي عزيز. اميد كه بر غم صبور باشيد

  8. پ.نون Says:

    منم تسلیت می‌گم :(

    از خدا برای تو صبر و برای عزیز از دست‌رفته‌ت رحمت می‌خوام.

  9. مریم Says:

    :( تسلیت میگم. خدا صبرتون بده


  10. تسلیت من رو هم بپذیر.

    پ.ن1: ببخشید چرا بعضی از دوستان شما رو زهرا صدا کردن؟ مگه شما مریم‌خانوم نبودی؟

    پ.ن2: این حس فضولی منو ببخشید ولی میشه بهم بگید آیا حدس من درسته که این عزیز سفرکرده از بستگان همسر گرامی‌تون هستند؟ من باز هم معذرت می‌خوام فقط می‌خوام یه چیزایی رو در خودم چک کنم.

  11. آریو Says:

    جدی فتوبلاگ داری؟ نمی‌دونستم. بهتره تا عمری هست برم ببینم.

  12. پویا ش Says:

    تسلیت.. متاسفم که جز اظهار تاسف کار دیگری نمیتوان بکنم :( ایکاش فرصت بود و کمکی میتوانستم بکنم

  13. Azadoo Says:

    Rooheshoon shad! sabr!


Leave a Reply