ایمان!!

اکتبر 26, 2009

مرد همسایه بسم الله گویان از خانه خارج شد ، بعد کیسه آشغال را جلوی در خانه همسایه بغلی گذاشت و با امید به روزی خوب که با بنام خدا شروع شده رهسپار کارش شد.

روز کودک

اکتبر 10, 2009

ساعت 8:30 صبح : ته خیابان سی و سوم ، ماشین را پارک می کنی می خواهی پیاده شوی ، که چشمت میافتد به پسرکی آشغال جمع کن از یک کیسه بزرگ برای خود بادکنکی ساخته، کیسه آشغالش را درگوشه ای گذاشته و به شادمانی در کوچه می دود و بازی می کند.

ساعت 12:30 بعداز ظهر :ته همان خیابان، سوار ماشین می شوی تا به خانه بازگردی صدای جر و بحث می شنوی ، مادری خوش پوش را می بینی که با عصبانیت به پسرش خیره شده است. لباسهای پسرک همه نو و زیبا. “برای هزارمین بار میگم معنی نداره یک پسر دبستانی موبایل داشته باشه”….” اما مامان آخه همه تو مدرسه دارند…….”

ساعت 14:00 :درخانه نشسته ای تلویزیون را روشن می کنی. مجری با خوشحالی می گوید ، امروز روز کودک است روزی که همه کودکان حق دارند شاد باشند، بازی کنند و …..

بله روز کودک است. اما تفاوت از کجا تا کجا….

اول مهر

سپتامبر 23, 2009

نوستالژی اول مهر هیچ وقت دست از سر آدم بر نمی داره،ده سال هم که بگذره، باز این روز آدم یاد یه سری از معلم هاش میفته،

یاد مدرسه، یاد دوستهاش و…. از یه طرف هیجان دوباره که مدرسه شروع شد و شیطنت هایش ، از یه طرف قیافه آویزون که وای دوباره مدرسه شروع شد و درسهایش….

بعد از خونه بیرون میای و بچه های این دوره زمونه را می بینی که عین خودت بعضی خوشحال بعضی همون آویزون دارن میرن مدرسه، هم خوشحال میشی که گذروندی هم بعد که خاطرات خوشش جرقه زد، آرزو می کنی فقط به همان لحظه های خاص از آن دوران بر می گشتی.

برای خودش روزی است اول مهر…