بایگانی

Archive for مِی 2008

زندگی

مِی 31, 2008 4 دیدگاه

پنج شنبه بعد از ظهر به همراه آقای همسر تصمیم به کمی پیاده روی گرفتیم و در راه خود به بلاد گیشا رسیدیم که مثل همیشه شلوغ بود ، خلاصه ما هم که فضول ، در مسیر به حرف های اطرافیان نیز گوش می سپاردیم . نکته تاسف برانگیز این بود که خانم ها و آقایانی که به نظر زن و شوهر می آمدند و  از دوران عشقولانه خارج بودند، اکثرا در جواب یکدیگر تندی می کردند . مثلا خانم با آقا می گفت » یک لحظه ویترین این مغازه رو ببینم ؟ آقا با ناراحتی جواب می داد آخه اینجا چی داره که ببینی» یا بالعکس آقایی می گفت «به نظرت امشب شام بعد از اینجا بریم فلانجا و خانم با عصبانیت نه بابا اه خسته ایم بریم خونه سفارش بدیم .» راستش تقریبا تو تمام مکالمات سوالات وجواب ها بسادگی می تونست آرام ادا شود اما نمی شد . البته من از بک گراند هیچ کدام از قضایا اطلاع نداشتم و شاید آنها از دست مسئله ای دیگر عصبانی بود . اما به این فکر افتادم که الان در شرایط سخت کاری و اجتماعی معمولا پنجشنبه و جمعه تنها زمانی  است که هر دو نفر در کنار هم هستند و اگر قرار باشد این اوقات باهم بودن نیز به اوقات تلخی بگذرد پس دیگه اون زندگی معنای چندان قشنگی نخواهد داشت . زندگی واقعا سخته  . اما باید شاد نگهش داشت . شاد نگهداشتنش واقعا سخت تر از خراب کردنشه . اما تنها راهیه که میشه ادامه داد. با خراب کردن خیلی زود به بن بست می رسیم .

دسته‌ها:اجتماع برچسب‌ها:

مثلث شیشه ای دیشب

مِی 29, 2008 5 دیدگاه

با سلام

دیشب جناب آقای رادان سردار محترم نیروی انتظامی کشور میهمان برنامه مثلث شیشه ای بودند . خب مثل همیشه با قاطعیت از طرح «امنیت اجتماعی » دفاع می کردند . طبیعیست هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه. با اینکه به خیلی از سخنان ایشان اعتراض داشتم اما چند نکته برایم خیلی خیلی جالب بود. اول این مردمی که ایشان همیشه از انها به عنوان در خواست کنندگان و پشتیبانان این طرح یاد می کنند . این مردم کی هستند و چرا ما جزو آنان نیستیم؟ من از یک خانواده مذهبی هستم که از نه سالگی نماز و روزه ام ترک نشده . شاید الان خیلی قیافم به یک آدم مذهبی نخوره اما حداقل اعتقاداتم جمعیم خیلی قویه .دروغ نمی گم ، از کارم نمی دزدم و …. (کلی گلم) توی تمام افرادی که می شناسم و می بینیم چه فامیل چه دوست و…… هیچ کس با این طرح موافق نیست. یعنی حتی یک نفر از این جمع جزو مردم نیستند؟ مسئله دوم  موضوع شرکتهای خصوصی بود. نکته جالب این بود که ایشان اشاره کردند که پدر مادر ها اظهار نگرانی کرده اند . من وقتی رفتم سر کار 19 سالم بود و ترم چهار دانشگاه بودم  و مادر من هم یکی از نگران ترین مادر ها ( مثل مادر مهران مدیری در سریال مرد هزار چهره). برای اولین مصاحبه ایشان همراه من اومد و مطمئن شد مشکلی وجود ندارد بعد اجازه کار داد. برای محل کار دومم چون می دانست به آن سطح از فکر رسیدم که هرجایی برای کار اقدام نکنم ، دیگه نیومد . من فکر می کنم این مشکل خانواده هااست . اگه نتونستند فرزندشون رو طوری تربیت کنند که محیط  کارش رو انتخاب کنه و در عین حال خودشون هم نمی تونند نظارت کنند ، پس اصلا نباید اجازه بدن از خونه بیرون بره چون توی این اجتماع قشنگ ما هزاران خطر دقیقا از صبح که میای بیرون تا شب که بر می گردی خونه جلوی پای آدم سبز میشه که بالاخره یکیش گریبانگیر فرزندشون میشه .  و نکته اخر اینکه بله آقای رادان امنیت بانوان در این جامعه خیلی کمه اما نباید صورت مسئله را پاک کرد راهش این نیست بخدا .

دسته‌ها:Uncategorized

پمپ بنزین

مِی 28, 2008 2 دیدگاه

از وقتی بنزین سهمیه بندی شده است اصولا یک طرز تفکر نه چندان قشنگ بین اکثر هم میهنان عزیز جا افتاده است و اون اینکه به کارکنان محترم پمپ بنزین نباید اطمینان کرد و داستانهای بسیاری نقل می شود که اگر کارتت بمونه برای خودشون بر می دارند و ندهید اونها بنزین بزنند وگرنه بهتون کارت نمی دهند  و .. خلاصه منم هم که ترسو .  توی این مدت از کسوت لیدی منشی کوتاه آمده و آستینها را بالا زده  و برای جلوگیری از هرگونه سو استفاده خودم بنزین می زدم . تا اینکه چند روز پیش مثل همیشه به پمپ بنزین مشرف شده تا آمدم کارت بنزین را دربیاورم از دستم در رفت افتاد زیر ترمزدستی پراید و در فاصله صندلی و کنسول قرار گرفت حالا در  ماشین به هر وسیله ای که متوسل میشم کاری از پیش نمی برم . خلاصه یکی از کارکنان جایگاه که دید بنده در ماشین دارم کشتی می گیرم اومد و پرسید مشکلیه؟ منهم حالا با کلی بدگمانی و از روی ناچاری جریان رو گفتم دردسرتون ندم بیچاره از تمام همکاراش کمک گرفت و بالاخره با کلی زحمت برام درآوردش و بعد گفت شما خیلی خسته شدید من بنزین می زنم . خلاصه کلی شرمنده شدم بعدشم به خودم و هرکی این تفکر عجیب رو جا انداخته لعنت فرستادم . کلا مردمی عجیب هستیم .

دسته‌ها:فرهنگی, شخصی برچسب‌ها: ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: