خانه > Uncategorized > جایی نه خیلی دور نه خیلی نزدیک – لردگان

جایی نه خیلی دور نه خیلی نزدیک – لردگان

سلام

جایی نه خیلی دور نه خیلی نزدیک یه گوشه ای از همین دیار چهار فصل و زیبای خودمون شهری است بنام لردگان در استان چهار محال و بختیاری ، و در نزدیکی این شهر آبشاری وجو دارد بسیار زیبا بنام آتشگاه ، این ابشار در فاصله 45 کیلومتری لردگان قرار دارد. جای شما خالی ما نوروز امسال یک نیمچه ایرانگردی داشتیم که در مسیر، این شهر و آبشارش قرار داشت . از انجاییکه شنیده بودیم راه خطرناکی دارد صبح زود به سمت آن حرکت کردیم . ابتدای مسیر روستایی بود بسیار آباد بنام میلاس که متشکل از مردمی شیعه و سنی ( از روی قبرستونش اینو میگم) دارای مدرسه و …. خلاصه آن را گذراندیم در سر راه از سردشت هم گذر کردیم تا رسیدیم به پیچ و خم هایی وحشتناک در دل کوه با جاده های فرو ریخته اما چیزی که باعث حیرت بود باقیمانده های فرسایشی عمیق بود که یادآور رودخانه ای خروشان بود که اکنون جز خشکی چیزی از آن باقی نمانده است . همه این مسیر خشک خشک بود . خشکی رودخانه بزرگ آنچنان جلوه گر بود که جز ناباوری برای ما حس دیگری بجا نمی گذاشت  همینطور که به پیش می رفتیم به روستایی کوچک ( شامل  چند خانوار) نزدیک می شدیم. اما نکته عجیب این بود که کودکان این خانواده ها  در وسط جاده بودند و وقتی به آنها رسیدیم شروع کردند به دویدن در کنار ماشین و سنگ پرت کردن و با دست روی کاپوت زدن . ما هم وحشت زده از اینکه نکند پای یکی از این کوکان بلغزد و برود زیر ماشین سریع  از بینشان رد شدیم و این صحنه را بارها و بارها در مسیر رفت و برگشت دیدیم. نکته تاسف بار این بود که این کودکان بغایت زیبا روی ، اما بینهایت کثیف بودند و تنها کلمه ای که تکرار می کردند پول بود. خلاصه در انتهای مسیر به روستایی رسیدیم که آبشار در ان قرار داشت و ……. این روستا  در مقابل آنچه ما دیده بودیم مثل بهشت بود . آب در همه جا روان ، همه جا سبز اما بازهم نکته ای عجیب همه مردم اعم از زن و مرد و کودک ول بودند و برای خود می چرخیدند. و بچه ها مجدداد پول می خواستند یکی از دوستان ما بعلت کمردرد همراه ما تا آبشار نیامد و ماند کنار مردم روستا و وقتی ما برگشتیم از آنچه این دوست ما از صحبت با مردم فهمیده بود بخود لرزیدیم.هیچ کدام از مردم این روستا کاری نداشتند و امرار معاش آنها از طریق پولی بود که گردشگران به آنها می داد ند ( نه کشاورزی ، نه دامپروری ……..)  و هم بدون استثنا زیر پوشش کمیته امداد قرار داشتند و اما بچه هایی که ما دیدیم ، خانواده های نیز بیکار بودند اما چون جاذبه ای نداشتند که گردشگران بابت دیدن  آن به مردم پول بدهند . پدران و مادران از کودکی به بچه های خود آموزش می دادند که دنبال ماشین ها بدوند شاید یکی از آنها برود زیر ماشین و خون بهایش را بگیرند . تلخی نهفته در این واقعیت آنچنان ما را منگ کرد که تا چندین روز باور نمی کردیم آنچه را شنیده بودیم . اینکه آنقدر تحت فشار باشی که جگر گوشه ات را به کام مرگ بفرستی چیزی نیست که بتوان به آسانی از آن گذشت . حالا ما هی از کج و راست بودن انواع و اقسام چیزهایی که انها حتی خواب دیدنش را ( نه داشتنش فقط دیدنش) هم نمی بینند ، گله کنیم.

Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها: ,
  1. مه 6, 2008 در 10:39 ب.ظ.

    تو روستاي كوهرنگ و فارسان هم مشابه همين مسئله رو ديدم و اينكه مي ناليدن از سايه خيالي حمايت كميته امداد!!!!!!!!!!! از منتي كه هست و دستان خالي!

  2. مه 7, 2008 در 4:04 ب.ظ.

    سلام
    خیلی دور خیلی نزدیک خیلی دوستش دارم منو یاد اون فیلم انداختی.
    سلامت باشی.

  1. اکتبر 15, 2010 در 9:01 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: