خانه > اقتصاد, سرگرمی, شخصی > مشکل مسکن – علی کوچولو

مشکل مسکن – علی کوچولو

 

– دیشب جناب آقای الهام به سیاست های دولت برای مبارزه با گرانی مسکن اشاره کردند که از آن جمله پیگیری افرادی بود که بیش از دوبار در سال اقدام به خرید و فروش مسکن می کنند . ایشان فرمودند این افراد به عنوان شغل این کار بر گزیده اند و باید بابت آن مالیات پرداخت کنند و ما از طریق مدارک موجود در ثبت اسناد آنها را شناسایی می کنیم . به نظر شخص من و آقای همسر ( که البته هیچ تخصص خاصی در مسائل اقتصادی نداریم)  راههای فرار بسیاری برای این طرح وجود دارد . مثلا کسانیکه کارشان این است براحتی می توانند خانه های مختلف را با اسم اعضای خانواده بخرند و بفروشند تازه من مطمئن هستم که بسیارند افراد تهیدستی که در ازاء گرفتن پول کمی حاضرند خانه ای به اسمشان بشود و بلافاصله هم به شخص دیگری واگذار گردد . ما که اینکاره نیستیم حداقل این راه به نظرمون رسید مطمئنم که اشخاص وارد در این حرفه در نخواهند ماند ، و آرزوی خانه برای نسل بعدی حتی خیلی دوردست تر از ما خواهد بود.

 

 

– دیشب همچنین در پایان اخبار شبکه سه سری به منزل امید آهنگر زدند که اکنون پسر کوچولویی با نام علی دارد. امید آهنگر در ذهن هم نسلان من اسطوره ای است با نام علی کوچولو . برنامه ای که فقط از حرکت تصویرهای ثابت بر روی نقاشی تشکیل شده بود و از نظر تصویری از تکنولوژی آنچنانی استفاده نمی کرد . جالبه که با وجود کارتونهای خوب و سریالهای تلویزیونی آن زمان، این برنامه جزو محبوب ترین برنامه های کودک بود  و کسی را ندیده ام که آن را بیاد نداشته باشد. شاید شعر و آهنگهای بسیار زیبای این مجموعه و چهره معصوم علی کوچولو راز محبوبیت و ماندگاری آن باشد . برنامه ای که در سالهای جنگ ما را با فکر نبود پدر آشنا کرد و ترس، مهربانی و معصومیت را همزمان داشت . حالا این علی کوچولوی واقعی وقتی بزرگ شود شاید هیچ وقت درک نکند که پدرش، زمانی علی کوچولویی برای تمام بچه های ایران بود.

 

 

 


بالاترین
Advertisements
  1. ژوئن 1, 2008 در 2:28 ب.ظ.

    وقتی آقای الهام بیاد توی تلویزیون یه چیزایی بایدبگه دیگه! شما هم زیاد سخت می‌گیری ها!
    خودت باشی! الهام باشی! سخنگو باشی! باید سخنی بگی که بهت بگن سخنگو! والا از کجا بیاری نون بدی زن وبچه‌ت بخورن؟
    بخوای همه‌ش راستهاش روبگی که شوتت می‌کنن بیرون! بخوای همه‌ش دروغهاش رو بگی که از اون طرف!
    مجبوری از این داستانها سر هم کنی که نه سیخ بسوزه نه کباب!
    دروغ می‌گم بگو خلاف به عرضتون رسوندم!!
    علی کوچولو رو منم چند ماه قبل دیدم! ریش داشت ولی چشماش همون برق معصومیت توش بود! یادش به خیر. اون و خانم کابلی.

    بیا از خر شیطون پیاده شو اینجا رو طلاق بده خلاص!! مهریه‌ش با من :))

    این که کامنتاشم تو آفساید نشون می‌ده!!!

  2. ژوئن 1, 2008 در 4:42 ب.ظ.

    بسم الله

    یک دو سه چار امتحان می‌کنیم!

    می‌خوام بدون کپی پیست یه کامنت بذارم!

  3. ژوئن 1, 2008 در 4:44 ب.ظ.

    خوب مث اینکه بدون ایمیل به هیچ عنوان قبول نمی‌کنه!
    حالا با اسم فارسی تست می‌شه!

  4. ژوئن 1, 2008 در 4:45 ب.ظ.

    خوبه!! به هرحال ووردپرسه دیگه حرجی بهش نیست!
    مث هوستهای قشنگ ایرونی که نمی‌شه!
    همینکه اقلا کامنتهای سابق رو مث آدم نشون می‌ده و کامنتای با ای میل رو یه ضرب می‌پذیره خیلی عالیه!
    ازت ممنونم.

  5. ژوئن 2, 2008 در 8:33 ق.ظ.

    سلام.
    اینجا عجب جای با حالیه. الان دیدم. خوشحالم از آشنایی با اینجا و اینکه از دستش ندادم.
    مرسی خانم عرشی

  6. ژوئن 6, 2008 در 8:07 ب.ظ.

    وضعیت خیلی غم انگیزه!
    ولی خب در مورد علی کوچولو، زیر بارون بمب و موشک، واقعا آرامش بخش بود (مخصوصا موسیقی اش)

  7. ژوئن 8, 2008 در 9:25 ق.ظ.

    منهم با این که اون روزها برای خودم سن و سالی داشتم،ولی عاشق علی کوچولو بودم و این سریال از ماندگارترین برنامه های تلویزیونی توی ذهنمه.در مورد آقای الهام هم…بابا شما چقدر همه چیز رو جدی می گیرید؟!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: