بایگانی

Archive for ژوئیه 2008

توصیه های ایمنی سفر به ایران

ژوئیه 30, 2008 13 دیدگاه

هزاران نقطه در یکی از پستهایش خاطرات سفر به ایران رو از زبان یکی دوستان خارجیش نوشته بود . منم امروز گفتم یک جستجو در گوگل انجام بدم ببینم به جایی می رسم . بعد از کمی پرسه به لینک Travel Advice برخوردم که مربوط به سایت smartraveller در کشور استرالیا بود . خلاصه ای از توصیه ! های این سایت رو درباره سفر به ایران براتون می نویسم و لینش رو هم می گذارم که وای اگر بدانید به ایران سفر کنید چه بر سرتان می اید.

بسیار بسیار مراقب باشید ، در ایران حرکت های تروریستی زیادی در مناطق مورد علاقه توریست ها انجام میگیرد.

در تهران بمب گذاری های زیادی انجام می شود !!!!!!!!!!

در طی سالهای گذاشته چندین بار به سفارت های خارجی حمله شده است .

مکانهایی که ممعولا هدف این حرکات هستند عبارتند از سفارت ها ، هتل ها ، اماکن مذهبی مراکز دولتی و شرکتهای خارجی.

از داخل شدن به اجتماعات بزرگ بپرهیزید چون احتمال به خشونت کشیده شدن آنها بسیار زیاد است.

از سفر به استانهای همجوار کشور عراق جدا بپرهیزید . اکثر درگیرهای بین دولت ایران و نیروهای خودمختار در مرزهای عراق صورت می گیرد.

جرم و جنایت علیه مسافران خارجی در استانهای سیستان و بلوچستان ، شرق کرمان و خراسان بسیار زیاد است . این مناطق را از لیست مسافرت خود حذف کنید.

ایران یکی از رکورداران تعداد تصادفات جاده ای می باشد.

متاسفانه امنیت هواپیماهای ساخت روسیه که اکثر خطوط هوایی ایرانی از آنها استفاده می کنند ، در هاله ای از ابهام قرار دارد، تا حد امکان سوار آنها نشوید.!!!

ایران در خط زلزله قرار دارد.

قبل از رفتن حتما با بانک خود چک کنید که آیا در ایران امکان استفاده از کارت های خود را دارید یا نه. سعی کنید پول نقد مخصوصا دلار آمریکا و یا یورو را همراه خود داشته باشید. با خود پول زیادی حمل نکنید و مواظب دزدها باشید.

ایران قوانینی دارد که شامل حال خارجیان نیز می شود پس مراقب باشید ، حمل مواد مخدر به ایران ممنوع است.

ارتباطات نزدیک بین زن و مرد مجرد در ایران غیر قانونی است.

در ماه رمضان در ملا عام نباید چیزی بخورید یا بنوشید.

امکانات درمانی در ایران محدود است بخصوص در نواحی دور افتاده. در نواحی روستایی بخصوص جنوب و غرب مالاریا دیده شده است، و همچنین سالک از بیماریهای رایج در ایران می باشد.

شما اگر جای توریست های استرالیایی بودید به ایران سفر می کردید؟

لینک مطلب اصلی :http://www.smartraveller.gov.au/zw-cgi/view/Advice/iran

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها:ملی برچسب‌ها: , ,

خاطره یک زن بوسنیایی از سالهای سیاه جنگ

ژوئیه 28, 2008 6 دیدگاه

در سایت سی ان ان از زبان جسمین یک زن بوسنیایی در مورد فجایع جنگ می خوانیم ، قسمتهایی از این متن را ترجمه ای آزاد کردم ، دلیل این پست فقط گفتن گوشه ای از انچیزی است که در گوشه گوشه این دنیا اتفاق می افتد اما کسی به آن توجهی نمی کند.

سارایوو ، بوسینی و هرزگوین

جنگ برای جسمین نوزده ساله با کودکانش مثل یک لطیفه بودتا وقتی که در سال 1992 صربها به شهر بیجلجینا در شمال بوسنی حمله کردند و نسل کشی مسلمانان شروع شد.

جسمین می گوید » خانواده ها در شب ناپدید می شدند و صبح جنازه های آنها را در گوشه و کنار پیدا می کردیم،مردان خانواده من همان روز اول برده شدند و مادرم ناپدید شد ، هرگز نفهمیدم چه بر سرش آمد»

«آنها بارها و بارها مرا مورد سوء استفاده قرار دادند ، در خانه حبس شده بودم ، انها بعضی وقتها مرا به خط مقدم می بردند تا در اختیار سربازان قرار دهند بعضی مواقع هم به خانه می آمدند و جلوی چشم بچه ها مرا مورد آزار و اذیت قرار می دادند.»

«شرایط من بقدری بد بود که گاهی حتی بچه هایم را هم نمی شناختم ، تنها مکالمه ای که بیاد دارم زمانی بود که از آنها می خواستم مرا بکشند ، در آن زمان فقط به من می خندیدند، و به من می گفتند ما تو را مرده نمی خواهیم «

» این ماجرا ، هر روز به مدت یکسال ادامه داشت … خیلی از زنان نتوانستند جان سالم بدر ببرند»

دهها هزار زن مابین سالهای 1992 تا 1994 که راتکو ملادیچ در راس قدرت بود ، به این سرنوشت دچار شدند.

یک روز در سال 1993 مردی به در خانه جسمین آمد که چهره اش آشنا بود ، او یک پیرمرد صرب بود که در زمان قدیم دوست پدر و مادر جسمین بود. به جسمین گفتند او نیز برای سو استفاده آمده است اما در ماشین مرد به او گفت که امده است تا او را نجات دهد. او گفت » من این کار را به پدر و مادرت مدیونم»

او جسمین و فرزندانش را به خط مقدم برد، به سربازان صرب پول داد و مستقیم وی را به جایی برد که در حیطه اختیارات بوسنی بود و گفت » اکنون آزادی»

جسمین می گوید » من بسیار ضعیف بودم و وزنم به 45 کیلوگرم تقلیل پیدا کرده بود، من بیش از یک کیلومتر فرزندانم را در آغوش خود بردم تا به جای امنی برسم»

او در امان اما بسیار ترسیده بود «من خجالت زده بودم، دلم می خواستم بمیرم ، نمی توانستم از فرزندانم مراقبت کنم ، دیگران بودند که این کار را برایم انجام دادند ، من یا توانش را نداشتم یا میلش را»

وقتی دکترها وی را معیانه کردن فهمیدند شش ماهه حامله است ، او این بچه را نمی خواست اما برای انجام هرکاری دیر بود، انجام هر عملی جان وی را بخطر می انداخت.

دکترهابعد از بحث فراوان با جسمین به این نتیجه رسیدند که وی را عمل کنند، اما عملی بسیار خطرناک که از هر 100 زن فقط یکی از آن جان سالم بدر می ببرد » جسمین می گوید » من به آنها التماس می کردم که این کار را بکنند». در روی عمل جسمین زن 18 سالهای بخاطر همین عمل از پا درآمد، اما جسمین زنده ماند.

چند ماه بعد شوهر وی به همان اردوگاهی آورده شد که او هم در آن زندگی میکرد.

«شَرایط برای من سخت بود ، من حتی نمی دانستم دوست داشتم او مرده باشد یا زنده ، من مطمئن بودم او میداند چه بر سر من آمده، خیلی سخت بود، خیلی»

» من فکر می کردم او مرا ترک می کند و بچه ها را هم با خود می برد، اما او گفت در مورد هیچ کدام از اتفاقات از من سوال نخواهد کرد، گفت که او هم در شرایط وحشتناکی قرار داشته و اصلا نمی خواهد اشاره به آن دوران بشود » اما جسمین می گوید هنوز هم نمی تواند مستقیم در چشمان شوهرش نگاه کند.

جسمین سه بار سعی کرد خودش را بکشد که اولین تلاشش در سال 1995 بود، او می گوید » هیچ وقت نمی تواند آن دوران را فراموش کند» و البته اعتقاد دارد خداوند بنا به دلیلی او را زنده نگاه داشته است.

وی اکنون با شوهر و فرزندانش در سارایوو ، پایتخت بوسنی و هرزگوین زندگی می کند……

راستش تا همین جا رو هم به سختی  نوشتم بقیه را اگر دوست داشتید خودتون بخوانید. وقتی در مورد یک مطلب می نویسی خیلی بیشتر تاثیر می گذاره  تا وقتی می خونی.

اصل این نوشته : سایت سی ان ان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها:جنگ برچسب‌ها: , ,

به تصویر کشیدن خشونت مسلمانان در فیلمهای آمریکایی

ژوئیه 24, 2008 3 دیدگاه

ديشب فيلم اشكهاي خورشيد را ديدم ( Tears of the sun )فيلمي با كارگرداني ضعيف و با بازي هنرپيشه مشهوري مثل بروس ويليس و مانكن زيبايي بنام مونيكابلوچي كه اصولا با بازي افتضاحش ، فلسفه حضور وي در هيچ فيلمي را نمي فهمم. اين فيلم درباره درگيري مسلمانان نيجريه‌اي با مسيحيان اين كشور بود. مسلمانان نيجريه اي در نقش ياغي هاي فيلم بودند و جناب آقاي بروس ويليس بهمراه يك تيم ورزيده مامور نجات چند نفر بود كه در نهايت با از خودگذشتگي و جوانمردي نه تنها كسانيكه را فراري مي دهد كه ماموريتش براي آنها بود بلكه باعث نجات كلي مسيحي نيجريه‌ا ي هم ميشود. خب تا اينجا جريان همان قهرمانان فداكار آمريكايي هست كه در همه جا حاضرند ، و اصولا به آن عادت داريم. اما تصويري كه اين فيلم از مسلمانان نشان مي دهد فقط و فقط خشونت و بيرحمي است . هيچ مسلمان خوبي در اين فيلم وجود ندارد. فرمانده مسلمان وقتي به يك كشيش مسيحي مي‌رسد و گردنبندي با تمثال مسيح در گردن وي مي‌بيند ، سر از بدن كشيش در كليسا جدا مي كند و يا در صحنه هاي ديگر شاهد تجاوز مسلمانان به زنان قبيله هاي ديگر و يا بريدن قسمتهاي مختلف بدن آنها در حاليكه هنوز زنده مي باشند ، هستيم. من منكر خشونتي كه بنام اسلام و در واقع مطابق با رسوم بدوي قبايل در خيلي از كشورها به اجرا در مي ايد نيستم اما تمركز بر روي اين موضوع هدفي جز تخريب يك دين و هزاران تن معتقد به آن ندارد . در فيلم» آخرين پادشاه اسكاتلند( The last king of scotland) «كه فارست ویتاکر براي بازي در آن موفق به دريافت جايزه بازيگري بهترين مرد در اسكار شد نيز از همين قبيل فيلم ها مي باشد، در اين فيلم ما با پادشاهي خونخوار و وحشي طرف هستيم كه در آخر فيلم در مي يابيم طرفدار گروههاي تروريستي فلسطين است . امروز همه دنيا از آنچه در غزه مي گذرد با خبر هستند و هيچ انساني نمي تواند بگويد كه بستن آب و غذا و برق بر روي آن همه مرد و زن و كودك درست است ، اما آيِا كسي از اين وقايع هم فيلم مي سازد يا اگر مي سازد در قلب هاليوود آمريكا است تا با انتشار جهاني اش همه آن را ببينند ؟ راستش به نظر من اين فيلمهاي پوششي است براي آنچه در كل جهان مي گذرد ّراي آنكه بگوييم هر آنچه تروريست وجود دارد مسلمان است !! بشخصه فقط يك فيلم را ديدم كه در آن تصوير معقولي از مسلمانان و مسيحيان در كنار هم ارائه داده بود يعني هم انسانهاي بي منطق در آن وجود داشتند هم انسانهاي درست و آن هم فيلم «حكمراني بهشت(The kingdom of Heaven)» بود . من خودم اگر مسلمان نبودم و فيلم اشكهاي خورشيد را مي ديدم تنها تصوري كه مي توانستم در مورد مسلمانان بكنم يك مشت وحشي بود در حاليكه مشكل مردم اين فيلم اسلام آنها نبود بلكه رسوم و درگيريهاي قبيله اي بود كه به اسم اسلام اجرا مي شد . در پست بعدي ترجمه يا آزاد از خاطرات يك زن در بوسني خواهم نوشت بيبينيم آيا از اين فجايع هم فيلمي شاخته خواهد شد

پ.ن : من يك خشكه مذهب نيستم ، اما همانطور كه بارها و بارها گفتم از بزرگ كردن يك موضوع و دست گذاشتن بر روي ضعفها براي رسيدن به هدفي غير انساني بيزارم.

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها: , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: