بایگانی

Archive for سپتامبر 2008

روز جهانی جهانگردی

سپتامبر 27, 2008 8 دیدگاه

امروز روز جهانی جهانگردی است ! ایران با داشتن تنوع اقلیمی بسیار زیاد ، امکانات طبیعی جذب گردشگرتنها کمی از سهم کلی گردشگرها در کل دنیا را به خود اختصاص داده است .

موضوع تنها وجود محدودیتهای مذهبی و تعصبات دینی نیست . کسی نیز بوجود آورنده امکانات مناسب جهت بهره برداری از نعمتهای طبیعی خداداد در این دیار نیست. در دبی برای یک سفر یک روزه به قلب صحرا با ماشین های فول ویل درایو و گشت در یکسری چادر با امکانات نقش حنا و پوشیدن لباس عربی و شتر سواری و در انتها برخورداری از یک رقص عربی نفری 150 درهم ( به پول ما حدودا 50 هزار تومن ) می گیرند و تقریبا هرروز هم یان برنامه مشتری دارد . بغیر از رقص عربی براحتی می توان بقیه را کویر های زیبایی ایران به نمایش گذاشت تازه جایگزینهای جذابی هم برای هم رقص وجود دارد . این تنها مثالی بود از امکانات بی حدو حصر ایران برای جلب گردشگر. اما نمی دانم درد از کجاست کخ انگار کسی از دست اندرکاران گردشگری ما نمی خواهد ایران سهمی از این بازار رو به گسترش جهانی ببرد .

نقاط بسیاری در دنیا آزاد هستند و یک گردشگر خارجی اگر برایش امکانات تفریحی جالب که در دیگر نقاط دنیا وجود ندارد را فراهم کنیم ، حاضر است با تمام محدودیت ها سفر کند . شوخی نیست شما در یک سفر ده روزه در ایران می توایند از آب و هوایی معتدل به آب و هوایی بسیار گرم یا بسیار سرد برسید . نواحی تاریخی با قدمتهایی از 2500 ، 3000 سال پیش تا همین 120 سال پیش با داشتن اثرهایی از فرهنگ هایی متفاوت چیزی نیست که در هر جای دنیا بتوان یافت .

نکته مهم این است که به این باور برسیم برای پیشرفت این کشور باید گردشگران خارجی را ترغیب کنیم که به ایران سفر کنند و این سفر باعث از دست رفتن ارزشهای ایران ( فرهنگی ، مذهبی ) نمی شود . كشور تركيه داد تقريبا برابر درامد نفتي ايران از جذب گردشگر درامد دارد. ما هم می توانیم . فقط و فقط باید بخواهیم .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها:Uncategorized

همشاگردی سلام

سپتامبر 22, 2008 9 دیدگاه

دنگ دنگ دنگ

همشاگردی سلام ……………………

گاهی عصبی می شدم از شنیدن هر ساله این آهنگ اما الان که 11 سال از آخرین اولین روز مدرسه ام می گذره نمی دونم چرا یهو هوسش را کردم.

دبستان با میز و نیمکت های قدیمی اش ، میز  و نیمکتهایی جدا از هم که خیلی باریک تر از نیمکتهای بهم چسبیده امروز بودند . سه تا خط وسط میز می کشیدیم که جدا سازی اراضی را نشون بدیم و گاهی هم کیف برای مواقع امتحان .

همیشه تا پنچم دبستان شاگرد اول بودم ، و یادش بخیر روزی که معلم پنجممون ازم خواست دلیل موفقیتم رو برای بچه ها بگم تا بچه های تنبل تر هم اشتیاقی برای درس پیدا کنند. منهم رفتم بالای کلاس و گفتم “من از درس متنفرم، فقط به زور مامانم درس می خونم” . بیچاره پشیمون شد. راست هم می گفتم تا دبستان و حدودا راهنمایی اصلا از درس خوشم نمی اومد و اگر سخت گیریهای مامانم نبود ، احتمالا تا دوم هم نمی رسیدم.

یک روز بخاطر رفتن به میهمانی مشق شبم رو ننوشتم ، فرداش معلم که می خواست همه رو تنبیه کنه منو کشید بیرون که تو حتما مشکل جدی داشتی، ایندفعه اشکال نداره ………… خداییش هنوز هم عذاب وجدانش را دارم.

اول مهر همیشه بوی خوبی میداد ، مدرسه و درس  که بوش خوب نبود اما همکلاسیها ، بازیها، لی لی ، و… چرا خیلی خوب بودند انتظامات مدرسه شده بودم و باید چلوی بچه ها رو می گرفتم که با گچ تخته سیاه توی  حیاط لی لی نکشند ، اما خب من خودم عاشق این بازی بودم یک گوشه دنج پیدا کرده بودم خودم اینکارو می کردم و با دوستان معتمد به بازی می پرداختیم….

زاهدان کین جلوه در محراب می کنند                   چون به خلوت می روند آن کار دگر می کنند

خدا رحم کرد بزرگتر شدم کمی اعتد ال بدجنسی پیدا کردم………….

نمی دونم این زمانها همیشه برام یک حس نوستالژی عجیب غریب داره . هجوم خاطراتی از خیلی خیلی دور ، که دیگه هیچ وقت نمیشه بهشون  رسید . با آدمهایی که دیگه شاید هرگز نشه دیدشون.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble" :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها:شخصی برچسب‌ها: ,

شبهای قدر

سپتامبر 20, 2008 6 دیدگاه

شبها شبهای قدر است.  می گویند یکی از این سه شب 19، 21، 23 ماه مبارک رمضان قرآن بر پیامبر نازل شده است ، دو شب از این شبها نیز با عزاداری مولا علی همزمان شده است .

این شبها گرد هم جمع می شویم ،دعا می خوانیم ،قرآن بر سر می گیریم و ده بار “بک یا الله “ می گوییم و آنچه گناه کرده ایم در نظر آورده و از خدا طلب آمرزش کرده و توبه می کنیم و…………. بعد روز از نو وروزی از نو .

بر علی می گرییم و اسم ضربت خوردن که می آید اه ها از نهان بلند می شود و گریه ها گوش فلک را پر می کند . اما اگر از ما بپرسند علی که بود من و من می کنیم.

جوشن کبیر می خوانیم و اسامی خدا را یکی پس دیگری می گوییم و چه بسا اواسطش یک چرتکی می زنیم . و نمی دانیم وجه تسمیه هرکدام از این نامها چیست.

مناجات امیرالمومنین را می خوانیم و”مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ ” می گوییم و فردا دوباره همان کارها را تکرار می کنیم.

….

کمی علی را بشناسیم ، این شبها کمی قرآن را برای قرآن بخوانیم نه برای اجر عبادتش ، بر علی گریه نکنیم ببینیم چه کرد ! یاد بگیریم. وقتی نذری می دهیم جار نزنیم ، گوسفند نکشیم و بعد بین در و همسایه تقسیم کنیم . قرآن را با صدایی نخوانیم که تا 7 در آنطرف تر بشنوند اما معنی یک خطش را هم ندانیم .

این شبها خیلی ارزش دارد، کمی به خودمان بیاییم .

پ.ن : روی بیشتر این صحبتها با خودم بود

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دسته‌ها:فرهنگی, مذهبی برچسب‌ها:
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: