خانه > شخصی > درمانی برای درونم آرزوست

درمانی برای درونم آرزوست

اشنایی برای کار جدیدی که شروع کرده بود نیاز به یک برنامه کامپیوتری داشت ، و از آنجا که من نزدیک ترین برنامه نویسی بودم که می شناخت ، به من گفت . من  هم خداییش با کمال میل پذیرفتم . بعد از یک یکماهی یک برنامه نصفه نیمه که در زود رسیدن های سر کار و گاهی دیر برگشتن ها انجامش داده بودم ، بردم بهش تحویل دادم. خودم هم می دونستم ایراد زیاد داره . تا رسیدم هم  کلی براش روضه خوندم که آره این خیلی کار داره و حالا مونده برنامه بشه و …. بیچاره اما کلی تشکر کرد. برنامه را هم که دید در کل راصی  بود  اما خب بنده خدا یه جاهاییش به نظرش سخت اومد و یه سری پیشنهاد ارائه داد. منو میگید هیچی که بهش نگفتم اما پیش خودم فکر کردم بیا و خوبی کن. برنامه مجانی با تکنولوژی روز! براش نوشتی تازه بدهکار هم شدی . اما راستش بعدش از خودم حالم بد شد . الان هم همینطورم . تا بهم پیشنهاد میده اعصابم بهم میریزه اما از اون طرف می دونم که حقشه و هر طوری حساب کنیم خیلی بیجاست که ادعا کنم آنچه نوشتم عالیه و نباید هیچ نظری بده . این میشه دقیقا طرز تفکر نصف دولتمردان این کشور کع نتیجه اش رو دیگه هممون داریم کامل حس می کنیم .گاهی فکر می کنم این یه اپیدمیه تو ایران اما بعدش به این نتیجه می رسم که اگر کسی بخواد می تونه خودش رو خلاص کنه  . می بینم  که دائم برای دیگران تز میدم و از آسمون و ریسمون عیب بهم می بافم بعدش در تربیت خودم موندم . شاید بروی طرف نیارم و اون فکر کنه  وای عجب آدم باظرفیت باحالی که هرچی می گم به خوبی درک می کنه اما خودمو که دیگه نمی تونم گول بزنم . ناراحت میشم . حالا من اگه در یک پست مهم دولتی قرار بگیرم که باید هزاران کار رر مدیریت کنم تا چه حد صلاحیت برخورد با اطرافیان ، مسائل و … را دارم . هیچی. اما اینم درست نیست که بگم هیچی باید یه راهی برای درست کردنم باشه . فردا پس فردا یک کودک قراره زیر دستم بزرگ بشه نمیشه که بیخیال بود .  نمی دونم چطوری از وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم بجای ترقی و روبه کمال رفتن هی رو به زوال می رم ، هی بدتر از دیروز هی بدتر . به قول  معرف ادعا ها طبق طبق سگها به  دورش وق و وق . راه برای درست کردن نیاز دارم برای درست کردن درون نه بیرون . بیرون فقط یک ماسکه که براحتی میشه دائم عوضش کرد. میشه میلیونها داشت و هر روز یکیشو زد به صورت . اما درون رو چطوری باید درست کرد .  ماه رمضون تموم شد . امسال کاملا به این نتیجه رسیدم که سال 87 خیلی بیشتر از سال 86 ، قبح مسائل برام ریخته بود . امسال ماه رمضون بهم نچسبید چون مطمئن بودم بعدش خیلی از اون ضد ارزش ها رو یادم میره . چون دیگه اصلا برام ضد ارزش نبودن . این درون لعنتی تا چشم بهم بزنیم بهم ریخته . هیچ تزی نمی تونم بدم . هیچی که چجوری باید درستش کرد . نگیم همین قدر که می دونیم چه عیبی داریم خوبه . نه به خدا خوب نیست اگه نتونیم درستش کنیم دونستنش نه تنها فایده ای نداره بلکه باعث میشه بهش عادت هم بکنیم.

دوست نداشتم این چرت و پرت ها رو بنویسم ، چون دیگران که گناه نکردند آتش درون یکی دیگر رو ببینند . اما گفتم شاید با علم به اینکه دیگران درون را هم می فهمند  کمی درست تر بشم .  از فردا دوباره شروع می کنم به ایراد گرفتن و تز دادن.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Advertisements
دسته‌ها:شخصی
  1. اکتبر 1, 2008 در 4:58 ب.ظ.

    صندوقک جان گویی سخن از زبان ما میگویی .

  2. اکتبر 1, 2008 در 8:02 ب.ظ.

    توقع بيجا به نظرم مسئله ايه جداگونه!!!
    از قديمم گفتن هر چي پول بدي آش مي خوري! اينجوري نيست؟

    تو كد نويسي هم طرف غير برنامه نويس فقط مي گه اين دكمم اينكارو بكنه ولي درك نمي كنه كه پشت اون دكمه 200 خط كد خوابيده- شايد يه دليلش اين باشه كه چون كار با نرم افزار رو راحت مي بينن رو طراحيش اينقدر راحت نظر ميدن.

    به هر حال همدردي من رو بپذير 🙂

  3. فضول
    اکتبر 1, 2008 در 10:28 ب.ظ.

    «چون دیگه اصلا برام ضد ارزش نبودن . این درون لعنتی تا چشم بهم بزنیم بهم ریخته . هیچ تزی نمی تونم بدم . هیچی که چجوری باید درستش کرد .»

    كارتون كه درسته اصولا، ولي محض فضولي: يكمي تنوع چاره كار نيست؟ مثلا مطالعات اخلاقي/عرفاني/… هميشه تاثير دارن ها.
    ولي به 1 شرط: هميشگي و ادامه دار باشه، يعني جزء ثابتي از زندگي باشه، مثل ميل صبحانه 🙂

  4. اکتبر 2, 2008 در 6:38 ق.ظ.

    خیلی عالی نوشتی. اما در مورد شناخت عیب‌های درون، معتقدم که همین که ماه رمضان به ما نهیبی بزنه که: هی! مهمونی تازه تموم شده ها! و این احساس تازه تمام شدن همیشگی باشه برای ما و این منجر بشه به اینکه حواسمون باشه به همه چی، خیلی خوبه و ما تونستیم ازپروژه رمضان می‌تونه نمره قبولی بگیریم.
    حالا هرکس به اندازه ظرف خودش.
    ما یه ایراد بزرگ داریم خیلی هامون: زبان برا داریم، گوش شنوا: چه عرض کنم. مگه در مسئولین مملکتی غیر از این اتفاق می‌افته؟

  5. اکتبر 2, 2008 در 9:55 ق.ظ.

    🙂

    جانا سخن از زبان ما می‌گوئی.

    منم از این مشکلا دارم. و چون دارم پس موفق نبودم.

    اما فکر می‌کنم راهش اینه که برای خدا باید زیاد وقت بذاریم.

    نه همین کله‌معلقایی که روزانه به عجله می‌زنیم که زود برسیم به کار و زندگیامون.

    اونجا خصوصی که بهش بگیم لابد خیلی فرق می‌کنه…

  6. اکتبر 3, 2008 در 11:48 ق.ظ.

    تیکه اول رو درست گفتی. اما اونجا که شروع کردی به سرزنش خودت به نظرم اشتباه کردی!
    کلا آدم وقتی کار مجانی برا کسی انجام میده انتظار ایراد نداره!‌حق هم داره. چون از قدیم گفتن اسب پیشکشی رو دندون نمیشمرن. اما اینجا که گفتی خیلی از مسئولین مملکت هم همینطورن دقیقا بخاطر اینه که همه مسئولین مملکت از نظر خودشون دارن برای ما مجانی کار میکنند. واقعیت اینه که درآمد حکومت از مردم نیست و از نفته. پس هیچ کار برای ما نمی‌کنه اگرهم کاری کرد ما حق ایراد گرفتن نداریم. چون ما که پولش رو نمیدیم!

  7. اکتبر 3, 2008 در 4:40 ب.ظ.

    جالبه كه من تازگي‌ها همينطوري يه هو به چند تا برنامه‌نويس و اسكريپت‌نويس و اينا آشنا شدم و همه‌شون هم دلشون مي‌خواد سر به تن يوزر‌هاشون نباشه.

    بعد ميام قضيه رو منتقل مي‌كنم روي شغل خودم و فكر مي‌كنم پس اگه منم بخوام مثل برنامه‌نويس‌ها باشم بايد هي به اين مريض‌هايي كه با تفكراتي كه معلوم نيست از كجا آوردن فحش بدم. هي مي‌گن همسايه‌ها گفتن فلان كار رو بكن مادرشوهرم گفت نمي‌خواد بچه رو ببريش دكتر… و از اين حرفا.

    ولي خب من معمولاً ناراحت نمي‌شم. به خودم مي‌گم من كه مي‌دونم اوضاع چطوريه، من بايد اينا رو درك كنم نه اينا منو، اين منم كه پزشكم نه اينا.

    اصولاً آيا برنامه‌نويسان محترم فكر نمي‌كنند كه يه سفارش‌دهندهء يك نرم‌افزار دوست داره سفارشش به نحو احسن كار كنه و اوني باشه كه مي‌خواد؟ البته طبيعيه كه بايد حاليش كرد كه هر چيزي يه بهايي داره ولي خب سفارش‌گيرنده هم موظفه مشتري رو راضي كنه و اگر نمي‌تونه نبايد بپذيره.

  8. اکتبر 3, 2008 در 4:49 ب.ظ.

    ولي اين قسمتش رو هم خوب اومدي. مايي كه به ديگران ايراد مي‌گيريم بايد اول ببينيم اگه خودمون بوديم چه كار مي‌كرديم و در شرايط مشابه در اشل كوچكتر ، تا حالا چه كار كرديم.

    من هميشه گفتم به كساني كه خيلي ديگه زيادي به اين مسئولين ايراد مي‌گيرند (گذشته از اين كه يه سري‌هاشون واقعاً ايراد دارند!!) مي‌گم كه مگه اينا رو از كرهء ماه آوردن؟ يكي از خود ما هستند اينا هم. قبول دارم شايسته سالاري نيست و بهتر از اينا هم داريم ولي از نظر اصول اخلاق و افكار اگه بخواي نگاه بكني بالاخره همين خودمون هستند، حالا به اضافه منهاي 5 مثلاً يا ده.

    بله بايد از خودمون شروع كنيم.

  9. اکتبر 3, 2008 در 8:18 ب.ظ.

    صادقانه بود.

  10. اکتبر 3, 2008 در 9:05 ب.ظ.

    خیلی وقت پیشا لینکت کردم حتی نیومدی یه سری هم بزنی باشه؟به مامانم میگم

  11. اکتبر 6, 2008 در 1:17 ق.ظ.

    خوب اول اینکه به‌نظرم یک «درد مشترک» رو بیان کردی. شاید یکجوری اصلا این قضیه خصوصیت بشری باشه 🙂 فکر می‌کنم درمانش هم تمرین باشه 🙂
    دوم اینکه طبق معلوم من مجبورم بیام کامنت هزاران‌نقطه رو تایید کنم. واقعا صداقتتون قابل تقدیره
    سوم اینکه من و بامداد دیروز یک‌مقدار پشت شما غیبت کردیم که من دور از چشم بامداد از چتمون عکس گرفتم گفتم خوبه شما هم ببینید 🙂
    http://i36.tinypic.com/k1au4j.jpg این لینکشه
    خلاصه اینکه ما خیلی ارادت داریم مریم خانوم 🙂

  12. اکتبر 8, 2008 در 12:16 ب.ظ.

    آه صندوقک جان! آه!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: