خانه > سرگرمی, شخصی > بزرگ ترین ترس زندگی من

بزرگ ترین ترس زندگی من

نوامبر 22, 2008 بیان دیدگاه Go to comments

همانطور که قبلا هم گفتم از طرف جناب علیرضا به بازی بزرگ ترین ترس زندگی دعوت شدم .

خیلی فکر کردم چی بنویسم چی ننویسم فکر می کنم در درون هر کدوم از ما بیشمار ترس از انواع و اقسام اتفاقات وجود داره اما اینکه بخوای بگی کدومش بزرگتره خیلی سخته شاید  من بتونم بگم کدومش از همه بیشتر به ذهنم میاد و منو می ترسونه ، در این صورت بزرگ ترین ترس زندگی من اینه که نکنه یک زمان برای دو نفری که رد زندگی من مهم ترین و دوست داشتنی ترین هستند یغنی مادرم و همسرم اتفاقی بیفتد . این ترس عجیب و غریب هیچ وقت منو راحت نمی گذارد و خیلی هم بده.

اما من یه ترس بامزه هم دارم که تقریبا هرروز باهاش درگیرم و اون هم وقتیه که کردستان یا چمران را دارم با سرعت پایین می رم و همیشه می ترسم نکنه یهو چرخ ماشین بترکه اما از بس سرتقم ( امیدوارم درست نوشته باشم) بازهم سرعت را کم نمی کنم اما تقریبا می میرم تا سرپایینی تمام میشه .

دوستان زیر را دعوت می کنم اگر بنویسید خوشحال میشم اگر ننویسید هم ناراحت نمی شم ( بزرگ ترین ترس زندگی هر آدم خیلی شخصیه ، شاید اونقدر شخصی که کسی دوست نداشته باشه بیان کنه ، تازه شاید خیلی ها هم اصلا دوست نداشته باشند این بازیهای اینترنتی را انجام بدهند)

یکی از همین آرشها ، زهرا ، بابونه ، آریو ، بامدادی ، مریم اس اس ، رونوشت

و اما دربانوی وبلاگی لطف کرده اند ، وبلاگ بنده را معرفی کردند و نکات مثبتی از وبلاگ من وخودم گفته اند که تقریبا 100 برابر واقعیت است . فقط می تونم سپاسگزاری کنم .

Advertisements
دسته‌ها:سرگرمی, شخصی برچسب‌ها:
  1. نوامبر 22, 2008 در 12:41 ب.ظ.

    آخ جون آخ جون یکی منو دعوت کرد.حتما بازی می کنم مریم جان

  2. نوامبر 22, 2008 در 12:58 ب.ظ.

    مرسی که بازی کردی صندوقک جان 😉
    ترس ِ دومی جالب بود 🙂

  3. نوامبر 22, 2008 در 1:25 ب.ظ.

    الان 19 سال مي گذره ولي هنوزم ديدن فيلم جن گير منو ميترسونه !!!!!
    بي خود نيست زير يه فيلم هاي مي نويسن فقط بالاي 18 سال! تو ذهن آدم مي مونه!!!!

  4. نوامبر 22, 2008 در 1:54 ب.ظ.

    ممنون که با وجود اینکه بازی قبل رو افتضاح انجام دادم بازم دعوتم کردی 🙂

    روش فکر می‌کنم ببینم چطور می‌تونم یه مطلب میزون رو جفت و جور کنم.

    نگرانی سلامت عزیزان درسته و همه دارن. اما نگرانی ترکیدن لاستیک و چیزایی از این دست رو آدم باید سعی کنه کنترلش کنه که یه‌بار به شکل وسواس و خارج از عرف در نیاد.

    موفق باشی.

  5. نوامبر 22, 2008 در 3:29 ب.ظ.

    مي دونم 🙂 خودم گفته بودم- مرسي

  6. نوامبر 23, 2008 در 6:14 ق.ظ.

    ایشالله ترس‌هاتون همیشه ترس بمونند(هیچ‌وقت به واقعیت تبدیل نشوند)
    ممنون؛ حتما شرکت می‌کنم. البته ترس من یک‌کم متفاوته 🙂

  7. نوامبر 24, 2008 در 1:04 ق.ظ.

    بیا ترسیدم! 🙂

  8. نوامبر 24, 2008 در 1:23 ب.ظ.

    حتما مینویسم مرسی که منم دعوت کردی 🙂

  9. نوامبر 24, 2008 در 11:24 ب.ظ.

    اولی همون دومیه!

  10. يكي از همين آرش‌ها
    نوامبر 25, 2008 در 1:40 ق.ظ.

    چشم مریم‌خانوم، حتماً

  11. نوامبر 27, 2008 در 8:59 ب.ظ.

    هااااااااااااااااا چشم!
    برم بیبینم چی میتونم بنویسم. اینقدرهم سرعت نرو تو سرپایینی. مگه نشنیدی میگن سرپایینی برنده سربالایی شرمنده؟!

  12. دسامبر 3, 2008 در 11:20 ق.ظ.

    کلا توی خیابونای ایران رانندگی کردن ترس هم داره :دی

  13. دسامبر 31, 2008 در 6:19 ق.ظ.

    Is there any information about this subject in other languages?

  14. ژانویه 9, 2009 در 7:57 ب.ظ.

    سلام
    من هم با شما هم ترسم!!!
    اتفاق بد برای عزیزترین ها

    ممنون که به من سر میزنید و شرمنده از اینکه کم خدمت می رسم
    ضمنا با گزارش تصویری از شهرمون بابل در محرمبه روزم

  1. نوامبر 22, 2008 در 3:40 ب.ظ.
  2. نوامبر 26, 2008 در 2:36 ق.ظ.
  3. نوامبر 26, 2008 در 9:48 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: