بایگانی

Archive for ژانویه 2009

اخبار بیست وسی و حواشی

ژانویه 28, 2009 12 دیدگاه

چند روزیست بحث تمرین هم زمان تیم نوجوانان استقلال و تیم بانوان استقال در محافل ورزشی و همچنین اخبار بیست و سی به جدیت پیگیری می شود ، تاجایی که امروز خبر انحلال تیم بانوان استقلال در رادیو اعلام شد.

در وانفاسی گرانی و هزاران مشکل اقتصادی و اجتماعی و درمانی و صحبت قطع شدن رایانه های بسیار از داروهای بیماریهای خاص چرا باید به چنین موضوعی اینگونه دامن زد ؟ آیا صرف یک تمرین همزمان تعدادی نوجوان با بانوان بزرگتر !!!! از خودشان تمام ارزشهای این کشور را از بین برد .

مدتها قبل روال اخبار بیست و سی را بسیار می پسندیدم . مشکلات کشور را در نقاطی پیگیری می کرد که شاید درد خیلی از مردم بود ، مثل تعطیلی یکی بیمارستان های مخصوص دیالیز یا کمبود اعتبار داروهای خاص اما مدتی است که این اخبار بیشتر دچار حواشی شده است ، که توجه را از نکات مهم به حساسیت روی مواردی می برد که می توان با کمی اغماض یا نهایتا تذکر غائله را ختم کرد.

چندی قبل هم این اخبار دست گذاشته بود روی این موضوع که برخی از روزنامه ها چرا اخبار غزه را از تیتر اول اخبار خود حذف کرده اند !! غزه خیلی مهم است خیلی خیلی زیاد . من بشخصه از تمام ظلم هایی که به مردم آن ناحیه رفت متنفرم .اما اینکه چرا یک روزنامه تیتر اولش را به غزه اختصاص نداده به خود آن روزنامه و سیاست هایش مربوط می شود. قصد از بزرگ نمایی های اینچنینی چیست؟

ای کاش همانطوریکه بیست و سی دائم بدنبال حواشی موارد مختلف در کشور است یک برنامه هم بدنبال حواشی این قسمت خبری بود و نظارت بیشتری بر بزرگ نمایی های این برنامه می شد.

دسته‌ها:اجتماع برچسب‌ها: ,

تذکری در باب عابر بانک ها

ژانویه 25, 2009 14 دیدگاه

چندی قبل برای گرفتن پول به یکی از دستگاه های خودپرداز مراجعه کردم ، دستگاه وطنی بود و با صدای گوشخراشی هرگونه عملیاتی را داد می زد . سریع پول را گرفته و آمدم تا بیش از اندازه مورد لطف آن صدا قرار نگیریم. موقع خرج که رسید به نظرم پول کمتر از مبلغ مورد نظر آمد ، اما گفتم حتما اشتباه کرده ام .

یکبار دیگر دوباره سر مسیر به همان بانک و باجه خود پرداز برای گرفتن پول مراجعه کردم ، اینبار نیز هنگام مصرف یادم اومد بشمارم و مجدد دیدم بله کم است . نمی دانم دستگاه وطنی خراب بود یا خدای ناکرده تنظیمات آدمهای وطنی اما برای جلوگیری از هرگونه شک و شبهه و تهمت وقتی از عابربانک ها پول می گیرید بشمرید .

دسته‌ها:شخصی

سمپاد برای ما یک هویت بود، یادش بخیر

ژانویه 14, 2009 12 دیدگاه

امروز از طریق یکی از بچه های خوب فرند فید و دقیق تر از طریق روز نوشته هایش این خبر را دیدم که دکتر اژه ای می رود . این خبر و نوشته خوب ژورنالیست مرا به بیش از 10 سال پیش و روزهای خوب مدرسه برد.

خوب یادمه وقتی تابستان بعد از دبستان مادرم اسم من را جزو قبولیهای فرزانگان دید از ذوق نمی دانست چیکار بکند و شاید این برخورد که تنها مختص به مادر من نبود افتخار کردن به نام سمپادی بودن را برای من و بسیاری از دوستان هم مدرسه ایم به ارمغان آورد .سمپادی بودن همیشه عبارتی بود برای وابستگی با بچه های هم مدرسه ای در کل ایران و جدا شدن از بچه های سایر مدارس آموزش پرورش در کل کشور . هرچه بزرگتر می شدیم خودمان شاید بارها می فهمیدیم که هستند بسیار از ما باهوش تر ها ، که در مدارس عادی درس می خوانند و قبولی ما در این مرکز به معنای شایستگی تام ما نسبت به دیگران نیست اما بچه های مدارس دیگر نیز همیشه دوست داشتند ما جدا باشیم. و خود آنها بر برتری ( غلط) ما صحه می گذاشتند . همین الان هم اگر در جایی صحبت از سمپادی بودن بشود دیگران اولین فکری که می کنند این است که می خواهیم پز بدهیم . اما  خودم حداقل بعد از گذشت سالها می دانم که سمپادی بودن و شاید هوشمند بودن به تنهایی برای افتخار کافی نیست ، داشتن پشتکار و استفاده بهینه از آن است که جای افتخار دارد و خیلی کم به مدرسه تحصیل ربط دارد.

اما از حق نگذریم مدرسه خوبی بود ، محیطی بسیار خوب برای درس و البته ورزش ، ما همیشه در بسکتبال در سطح شهر اول بودیم و حتما 4 یا 5 تا از بچه هامون تو تیم استان هم بودند 🙂 . هیچ وقت هم از دیوانگیها خوره وار درس در مدرسه ما خبری نبود.

نکته مهم دیگر مدارس خیلی خوب در شهرستانها اکثرا غیر انتفاعی هستند ، اما حسن مدارس سمپاد به نیمه دولتی بودن آنها بود و هر دانش آموزی از هر خانواده با هر وضعیت اقتصادی در صورت قبولی در آزمون ورودی قادر به تحصیل و استفاده زا امکانات این سیستم بود.

آموزش پرورش شهر ما ( همدان) همیشه با مدرسه ما کجدار و مریض رفتار می کرد . هر جا به نفع بود ما آموزش پرورشی بودیم و هرجا به نفع نبود ما سازمانی خودمختار محسوب می شدیم و اینجا بود که باید دست به دامان دکتر اژه ای شده و با ارسال نامه و… تقاضای کمک کنیم. یادش بخیر همیشه دکتر برای ما مثل یک عمو بود که هم ازش می ترسیدیم هم در مواقع عجیب غریب همیشه آخرین امید ما بود.

الان سالها از فارغ التحصیلی من می گذرد ، اما هنوز هم مدرسه ، دکتر و …. دوست دارم . بوجود آوردن چنین محیطی در سراسر ایران که باعث ایجاد یک رقابت نه تنها بین بچه های مدرسه بلکه با سایر مدارس می شد واقعا جای تقدیر و تشکر دارد. هرچند کمی و کاستیهایی وجود داشت اما در نوع خود بینظیر بود.

دستتان درد نکند هم دکتر اژه ای هم تمام کسانیکه در راه اعتلای این مدارس زحمت کشیدند و معذرت از اینکه در عالم بچگی بارها و بارها نام این سازمان را به سازمان نکوهش استعدادهای درخشان تغییر دادیم.

فکر می کنم این یادآوری را به مدرسه ای که 7 سال از بهترین سالهای زندگیم را در آن گذراندم مدیون بودم

در این رابطه

سمپاد  از خوب تا بد

پیام خداحافظی اژه ای

دسته‌ها:شخصی برچسب‌ها:

حسين وارث آدم

ژانویه 6, 2009 10 دیدگاه

يكي دو ساله اين روزها حيرانم ، بين دروغ ها و ظاهر سازي هايي كه هر روز بيشتر و بيشتر  مي بينم از آناني كه خود را شيفتگان حسين و مكتبش اعلام مي كنند و صداقت و اعتقادي كه از كودكي در دلم كاشته شده و هنوز هم گاه گاه اثراتش را مي بينم . تكه هاي زير از كتاب حسين وارث آدم كه در سايت نوانديش بود خيلي به دلم چسبيد . اميدوارم حقيقت آنچه كه هست هميشه در دلهاي ما باشد.

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ………

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند .

او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و………. تنها وارث محمد ! و……..

مردی تنها !

اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که «هنر خوب مردن» را در مکتب حیات خوب آموخته است .

در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :»چگونه باید مرد ؟»

آموزگار بزرگ «شهادت» اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در «توانستن»می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در «غلبه»می دانند، بیاموزد که :»شهادت» نه یک «باختن» که یک «انتخاب» است .

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، «چگونه باید زیست» را آموخت .

اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم «چگونه باید مرد» را بیاموزد .

دسته‌ها:مذهبی برچسب‌ها:
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: