خانه > شخصی > سمپاد برای ما یک هویت بود، یادش بخیر

سمپاد برای ما یک هویت بود، یادش بخیر

ژانویه 14, 2009 بیان دیدگاه Go to comments

امروز از طریق یکی از بچه های خوب فرند فید و دقیق تر از طریق روز نوشته هایش این خبر را دیدم که دکتر اژه ای می رود . این خبر و نوشته خوب ژورنالیست مرا به بیش از 10 سال پیش و روزهای خوب مدرسه برد.

خوب یادمه وقتی تابستان بعد از دبستان مادرم اسم من را جزو قبولیهای فرزانگان دید از ذوق نمی دانست چیکار بکند و شاید این برخورد که تنها مختص به مادر من نبود افتخار کردن به نام سمپادی بودن را برای من و بسیاری از دوستان هم مدرسه ایم به ارمغان آورد .سمپادی بودن همیشه عبارتی بود برای وابستگی با بچه های هم مدرسه ای در کل ایران و جدا شدن از بچه های سایر مدارس آموزش پرورش در کل کشور . هرچه بزرگتر می شدیم خودمان شاید بارها می فهمیدیم که هستند بسیار از ما باهوش تر ها ، که در مدارس عادی درس می خوانند و قبولی ما در این مرکز به معنای شایستگی تام ما نسبت به دیگران نیست اما بچه های مدارس دیگر نیز همیشه دوست داشتند ما جدا باشیم. و خود آنها بر برتری ( غلط) ما صحه می گذاشتند . همین الان هم اگر در جایی صحبت از سمپادی بودن بشود دیگران اولین فکری که می کنند این است که می خواهیم پز بدهیم . اما  خودم حداقل بعد از گذشت سالها می دانم که سمپادی بودن و شاید هوشمند بودن به تنهایی برای افتخار کافی نیست ، داشتن پشتکار و استفاده بهینه از آن است که جای افتخار دارد و خیلی کم به مدرسه تحصیل ربط دارد.

اما از حق نگذریم مدرسه خوبی بود ، محیطی بسیار خوب برای درس و البته ورزش ، ما همیشه در بسکتبال در سطح شهر اول بودیم و حتما 4 یا 5 تا از بچه هامون تو تیم استان هم بودند 🙂 . هیچ وقت هم از دیوانگیها خوره وار درس در مدرسه ما خبری نبود.

نکته مهم دیگر مدارس خیلی خوب در شهرستانها اکثرا غیر انتفاعی هستند ، اما حسن مدارس سمپاد به نیمه دولتی بودن آنها بود و هر دانش آموزی از هر خانواده با هر وضعیت اقتصادی در صورت قبولی در آزمون ورودی قادر به تحصیل و استفاده زا امکانات این سیستم بود.

آموزش پرورش شهر ما ( همدان) همیشه با مدرسه ما کجدار و مریض رفتار می کرد . هر جا به نفع بود ما آموزش پرورشی بودیم و هرجا به نفع نبود ما سازمانی خودمختار محسوب می شدیم و اینجا بود که باید دست به دامان دکتر اژه ای شده و با ارسال نامه و… تقاضای کمک کنیم. یادش بخیر همیشه دکتر برای ما مثل یک عمو بود که هم ازش می ترسیدیم هم در مواقع عجیب غریب همیشه آخرین امید ما بود.

الان سالها از فارغ التحصیلی من می گذرد ، اما هنوز هم مدرسه ، دکتر و …. دوست دارم . بوجود آوردن چنین محیطی در سراسر ایران که باعث ایجاد یک رقابت نه تنها بین بچه های مدرسه بلکه با سایر مدارس می شد واقعا جای تقدیر و تشکر دارد. هرچند کمی و کاستیهایی وجود داشت اما در نوع خود بینظیر بود.

دستتان درد نکند هم دکتر اژه ای هم تمام کسانیکه در راه اعتلای این مدارس زحمت کشیدند و معذرت از اینکه در عالم بچگی بارها و بارها نام این سازمان را به سازمان نکوهش استعدادهای درخشان تغییر دادیم.

فکر می کنم این یادآوری را به مدرسه ای که 7 سال از بهترین سالهای زندگیم را در آن گذراندم مدیون بودم

در این رابطه

سمپاد  از خوب تا بد

پیام خداحافظی اژه ای

Advertisements
دسته‌ها:شخصی برچسب‌ها:
  1. ژانویه 14, 2009 در 3:06 ب.ظ.

    سلام . این نوشته هم برای من بعضی خاطرات رو زنده کرد … از روزهای اولی که قبول شده بودم تا مشکلاتی که گهگاه برای ما هم پیش می اومد … یادش بخیر !
    نوستالوژی سال های مدرسه ، سمپاد …

  2. ژانویه 14, 2009 در 11:44 ب.ظ.

    من هم در محیط سمپاد بوده‌ام. مجموعه عجیبی است. ولی راستش از این دکتر اژه ای تا آخرش هم خوشم نیومد. نمیدونم چرا.

  3. ژانویه 15, 2009 در 1:05 ق.ظ.

    سمپاد…
    با اينكه موقع قبولي من در آزمون ابتدايي به راهنمايي اولين سال تاسيس مركز تو شهر ما (سبزوار) بود و از امكانات صفر شروع كردند، باز هم بهترين محيط رو براي رشد فكري و درسي توي شهر داشت. گرچه فضاي مديريتي مذهبيش گاه دل آدم رو مي زد اما نشريه هاي فرهنگي هم پا به پاي نشريات دانشجويي وجود داشت. و از اون گذشته مجله های جلدرنگی «استعدادهای درخشان» و خصوصا ضمیمه فرهنگی ادبی قدیمی تر اون به نام «روایت» يه جور ارتباط و اتحاد هويتي بين همه سمپاديهاي كشور ايجاد مي كرد.
    حالا هفت سال از روزی که هفت سال تو مرکز شهید بهشتی سبزوار درس خونده بودم می گذره…

  4. DESERTER
    ژانویه 17, 2009 در 5:22 ب.ظ.

    ازون بچه مدرسه پرست هایی پس…!

    بابت نظراتت درباره عکس هام ممنون. لطف کردید اومدید.
    در مورد کادربندی>> با یه دوربین دیجیتال کامپکت، اون هم در شلوغی روز عاشورا اون هم جلوی یک امامزاده که خودتو به زور می تونی جابجا کنی و با محدودیت هایی که پلیس ایجاد کرده و در محیطی که جا برای جابجایی و انتخاب زاویه مناسب وجود نداره.. همین کادرهایی هم که گرفتم از نظر خودم بعضی هاشون در حد معجزه هستند.
    اگه انقدر خوب بلد بودم در حداقل فضای ممکن و با حداکثر محدودیت و در کوتاه ترین زمان ممکن، بهترین سوژه رو در بهترین قاب و فریم ممکن جا بدم و ثبتش کنم، مطمئنا به جای اینکه الان بشینم برای شما کامنت بذارم، به عنوان خبرنگار رویترز داشتم از شلوغ پلوغی های غزه عکس می گرفتم که مجله تایم یکیش رو بکنه «عکس هفته»!

  5. ژانویه 18, 2009 در 3:36 ق.ظ.

    خوشحالم که خاطره خوبی از دوران مدرسه دارید 🙂

  6. آزادو
    ژانویه 19, 2009 در 2:11 ق.ظ.

    تو هم صندوقک؟!!! فرزانگان؟ بسکتبال؟ وبلاگ نویسی؟ این فکر کنم همه قرزانگانی هاس! هر جا که باشن!
    منم مدرسه رو خیلی دوس داشتم. آزادی رو که می دادن بهمون مثه چیزیه که اینجا تو کانادا می بینم. با کیفیتی بالا و عجیب آموزش میدادن بچه ها! یادش به خیر!

  7. ژانویه 22, 2009 در 6:20 ب.ظ.

    یادمه سال چهارم ابتدایی مادرم حساب کرد اگه ۰/۲۵ یعنی یک‌چهارم نمره به ورزشم اضافه بشه من سال بعد میتونم در آزمون ورودی تیزهوشان شرکت کنم. این اتفاق نیافتاد. یکروز کامل مادرم به اون معلم ورزش اسرار کرد و اون حاضر نشد اینکار رو بکنه. بلاخره من تیزهوشانی نشدم.
    اما الان اصلا پشیمون نیستم.

  8. ژانویه 25, 2009 در 11:37 ق.ظ.

    واقعاانتظار میرفت زودتر از اینها به فکر ادای دین بیفتید!
    خجالت داره!!! 🙂
    (شوخی بود مثلا)

  9. verona
    ژوئیه 11, 2009 در 2:54 ب.ظ.

    be nazare man sampad vaghean markaze khoobie man khodam sampadi hastamo keyli talash mikonam va3 darsam amma adam yekam az dars rastesh zade mishe

  10. ژانویه 13, 2010 در 4:55 ب.ظ.

    سلام.من سوم راهنمایی سمپادمیرم تو سبزوار.والا توشهرماهرجاسخن از اعتباراست نام فرزانگان وشهیدبهشتی میدرخشد.

    • ژانویه 13, 2010 در 5:13 ب.ظ.

      خوشحالم که الان مدرسه رو دوست داری، در درخشش و اعتبار این مدارس که شکی نیست. اما مدنظر نگاه بیرونیها است که امیدوارم حداقل در شهر شما تاثیر منفی نداشته باشه.

  11. ژوئیه 27, 2010 در 7:09 ق.ظ.

    با اینکه راهنمایی سمپاد اصفهان قبول شدم(شهید اژه ای) اما خانواده ام بدلیل دید بدی که نسبت به این مدرسه داشتند از رفتنم جلوگیری کردند. بعدا دوباره دبیرستان سمپاد قبول شدم و الان که چندسال از فارغ التحصیلیم میگذره هم خاطرات خوشی از دوران نرفتنم به سمپاد دارم هم خاطرات خوشی از رفتنم به سمپاد! یعنی خیلی تعصب ندارم. امابه هرحال سمپاد چیزی بود برای خودش!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: