بایگانی

Archive for ژوئیه 2009

کمی هم یادمان برود این روزها را

ژوئیه 27, 2009 ۱ دیدگاه

F_Alexander_Rybak_

در این روزهای عجیب غریب ، و در میان این همه خبر بد ، نا امیدی و سرگردانی شاید بد نباشد اگر کمی هم به خودمان فرصت شاد بودن و امیدواری بدهیم . در پایان اردیبهشت ماه امسال 54 امین مسابقات یوروویژن برگزار شد که امسال میزبانی این رقابت بزرگ و سرگرم کننده بعهده روسیه بود .

چهل و دو کشور امسال در این رقابت سه روزه شرگت کردند و در نهایت ترانه قصه های پریان ( البته داستان پری) با خوانندگی آلکساندر ریبک از کشور نروژ با رکورد بیسابقه 387 امتیاز مقام اول را کسب کرد.  کشور ایسلند دوم شد و آذربایجان با ترانه همیشه که بصورت مشترک توسط آرش و آیسل اجرا میشد به مقام سوم رسید.

آلکساندر ریبک یک نروژی با اصلیت بلاروس است و 23 سال سن دارد و تمام کارهای مربوط به این ترانه از نوسندگی تا اجرا و تدوین توسط خودش انجام شده است. این ترانه واقعا زیبا و شاید بتوان گفت منحصر بفرد اجرا شده است .  و مطمئن باشید دیدن و شنیدن اجرا ان در یورویژن کمی شما را از دنیای بد این روزها دور می کند.

این موزیک ویدئو را از اینجا بگیرید.

اکساندر ریبک در ویکی پدیا

سایت یوروویژن

یوروویژن 2009در ویکی پدیا

399px-Alexander_Rybak

و متن آهنگ

Years ago, when I was younger
I kinda liked a girl I knew
She was mine and we were sweethearts
That was then but then it's true

Chorus
I'm in love with a fairytale, even though it hurts
'Cause I don't care if I loose my mind
I'm already cursed

Every day we start a fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above

I don't know, what I was doing
When suddenly, we fell apart
Now a days, I cannot find her
But when I do, we'll get a brand new start

Chorus
I'm in love with a fairytale, even though it hurts
'Cause I don't care, if I loose my mind
I'm already cursed

She's a fairytale yeah even though it hurts
'Cause I don't care, if I loose my mind
I'm already cursed

Advertisements
دسته‌ها:سرگرمی برچسب‌ها: ,

بازهم………

ژوئیه 25, 2009 4 دیدگاه

این روزها حال ما بسیار خوب است ، عادی شده برایمان خبر مرگ یک ، دو، سه ،صد نفر ، دیگر نمی پرسیم چرا !
خب مرده اند ! می گوییم مرگ حق است ، اجلش رسیده بود. چرا و چند و چونش به ما ربطی ندارد اگر در هواپیما هم نبودند ، در خیابان هم نبود ند، حتما سکته می کردند می مردند.
نهایتا می گوییم بازهم………

»
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
»
سید علی صالحی

دسته‌ها:ملی

چهلمین سالگرد فرود انسان بر کره ماه

ژوئیه 21, 2009 2 دیدگاه

دینگ دینگ تقویم تاریخ

چهل سال پیش در چنین روز انسان اولین گام را بر روی کره ماه گذاشت و آرزوی دیرینه انسان برای دستیابی مستقیم به سیارات دیگر برآورده، هرچند هنوز هم با  رویاهایی که در کتابهای آسیموف، سی کلارک و دیگر علمی تخیلی نویسان می خوانیم فاصله شگرفی داریم اما بشر ثابت کرده که هیچ چیز غیر ممکن نیست .

پ.ن : از کودکی دو اسم برایم بزرگترین بودند  نیل ارمسترانگ اولینفردی که پا به ماه گذاشت و والنتینیا ترشکوا اولین زن فضانورد( کودکیه و هزاران آرزو)
ببینید بد نیست

🙂
BBC ON THIS DAY | 21 | 1969: Man takes first steps on the Moon
Apollo 11 in WikiPedia
Neil Armstrong – Wikipedia, the free encyclopedia
Apollo 40th Anniversary

می پریم ، می افتیم ، میمیریم

ژوئیه 16, 2009 6 دیدگاه

459024_orig

بخوابید آرام حالا که آرزوهایتان ناکام شد

بخوابید آرام حالا که خنده هایتان به یکباره بهت آتش شد

بخوابید آرام حالا که خفتن تنها راهتان شد

عکس از خبرگزاری مهر – رئوف محسنی

دسته‌ها:ملی برچسب‌ها:

یکی دیگه از باباهای خاطرات بچگی هم رفت

ژوئیه 13, 2009 6 دیدگاه

کودک که بودم کلی کتاب داشتم، کتابهایی که هنوز هم دوستشان دارم مثل تن تن ، سری تقریبا کاملی از کتاب های کمیک قدیمی ، کل سری داستانهای طلائی، کتابهای ژول ورن که همه و همه از برادران بزرگترم برای من بجا مانده بود و تقریبا اونقدر جذاب بودند که یادم نمیاد در دوران کودکی  بجز چند مورد که تعدادشان به 10 تا هم نمی رسید در خواست خرید کتاب جدیدی کرده باشم، اما همیشه دوست داشتم کتابهای «قصه های خوب برای بچه های خوب» را داشته باشم ، نشاید چون حس می کردم اگر برایم نخرند بچه خوبی نیستم ، خلاصه اینقدر اصرار کردم تا بالاخره کلاس پنجم دبستان صاحب یکیشون شدم ، اونقدر ذوق کرده بودم که هیچ وقت نخوندمش اینم از اون کارهایی که الان هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا شاید چون می ترسیدم معجزه اش از بین بره ، منطق بچه ها چیزی نیست که بشه بعدا روش خیلی فکر کرد. حالا که آقای آذریزدی فوت کرده افسوس بیشتری می خورم که چرا  هیچ وقت هیچی ازش نخوندم اما هنوز هم وقتی اسم «قصه های خوب برای بچه های خوب» تو ذهنم میاد همون جرقه تو چشمام دیده میشه و همون احساس خوب بهم دست میده و بابت این حس ازش ممنونم برای همیشه.

خدایش بیامرزد.

دسته‌ها:سرگرمی, شخصی برچسب‌ها: ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: