بایگانی

Archive for اکتبر 2009

آیا یک مادر حق دارد قاتل نوجوان فرزند نوجوانش را نبخشد؟

اکتبر 31, 2009 5 دیدگاه

وبلاگ خوب دستنوشته بحث بخشیده شدن مصطفی نقدی و نبخشیده شدن بهنود شجاعی را مطرح کرده و اینکه مادرهای اولیای دم هرکدام چقدر باهم متفاوت بودند

بحث ارتکاب به قتل نوجوانان به نظر من ،که البته هیچ تخصصی نه در جامعه شناسی دارم نه در روانشناسی ، بحث عجیب غریبی است. من معتقدم که یک نوجوان بهیچ وجه نمی تواند از روی عمد مرتکب قتل شود، گرفتن جان یک انسان آنقدر عمل کثیفی است که هنوز برای یک نوجوان خیلی زود است که روحش از نظر ناپاکی به آن مرحله رسیده باشد، شاید در این میان استثنائاتی هم وجود داشته باشد . این استثنانایات هم به نظر من حتی از روی عمد یا غیرعمد بودن قتل تعیین نمی شوند، چون صرف قوانینی هم که عمد را از غیر عمد مشخص می کنند نمی توانند واقعا بفهمند فکر آن نوجوان تا چه آلوده بوده است .نمی توانند شرایطی را درک کنند که آن نوجوان درآن قرار داشته و البته درک کنند که فکر آن نوجوان در آن لحظه چه بوده است.درباره این جرم تنها چیزی که به فکرم می رسد همیشه فقط و فقط یک حماقت است، یک حماقت ساده که فرد نمی تواند آن لحظه تصور کند بهای این کارش ممکن است چه باشد.

حالا بعد از این حماقت قانون ما می گوید قصاص به اولیای دم بستگی دارد و البته بعد از رسیدن به 18 سالگی . بحث  ها و تلاش ها شروع می شود همه جمع می شوند با اولیای دم صحبت می کنند ایا نتیجه بدهد یا ندهد . همیشه با خودم فکر می کنم که به فرض آن مادری که فرزندش دراثر این اشتباه از بین رفته چطور دلش راضی می شودکه یک فرزند دیگر یا فرزند یک نفر دیگر هم از بین برود .درحالیکه شاید او هم بداند که در زمان ارتکاب این کار خود این بچه هم نمی دانسته که دارد زندگی خودش و دیگری را نابود می کند. اما بازهم علی رغم این فکرها گوشه خیلی کوچکی از ذهنم می گوید نمی توانم اینقدر هم مطمئن باشم. من از دل ان مادر خبر ندارم و جای او نیستم . پس نمی توانم به این راحتی درباره او قضاوت کنم. من نمی دانم این فرزند برای او چه بوده، نمی دانم زندگیش قبل و بعد از او چقدر فرق کرده (از هر نظر)…. پس شاید جایی باشد که حقی هرچند کوچک هم برای او قائل شویم.

این حق را قانون ما به او داده است، صددرصد ایمان دارم که این قانون غلط است، ایمان دارم. اما آن مادری که این قانون غلط این حق را به او داده است می تواند از آن استفاده کند. آن مادر را نمی فهمم اما نمی توانم صد در صد هم او را نفی کنم.

دسته‌ها:اجتماع برچسب‌ها:

ایمان!!

اکتبر 26, 2009 5 دیدگاه

مرد همسایه بسم الله گویان از خانه خارج شد ، بعد کیسه آشغال را جلوی در خانه همسایه بغلی گذاشت و با امید به روزی خوب که با بنام خدا شروع شده رهسپار کارش شد.

دسته‌ها:کوتاه نوشت

روز کودک

اکتبر 10, 2009 6 دیدگاه

ساعت 8:30 صبح : ته خیابان سی و سوم ، ماشین را پارک می کنی می خواهی پیاده شوی ، که چشمت میافتد به پسرکی آشغال جمع کن از یک کیسه بزرگ برای خود بادکنکی ساخته، کیسه آشغالش را درگوشه ای گذاشته و به شادمانی در کوچه می دود و بازی می کند.

ساعت 12:30 بعداز ظهر :ته همان خیابان، سوار ماشین می شوی تا به خانه بازگردی صدای جر و بحث می شنوی ، مادری خوش پوش را می بینی که با عصبانیت به پسرش خیره شده است. لباسهای پسرک همه نو و زیبا. “برای هزارمین بار میگم معنی نداره یک پسر دبستانی موبایل داشته باشه”….” اما مامان آخه همه تو مدرسه دارند…….”

ساعت 14:00 :درخانه نشسته ای تلویزیون را روشن می کنی. مجری با خوشحالی می گوید ، امروز روز کودک است روزی که همه کودکان حق دارند شاد باشند، بازی کنند و …..

بله روز کودک است. اما تفاوت از کجا تا کجا….

دسته‌ها:اجتماع برچسب‌ها:
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: