بایگانی

Archive for ژانویه 2010

دست مريزاد به اين قدرت بالاي تحليل

ژانویه 25, 2010 19 دیدگاه

ما مردمي هستيم كه با يك برنامه و يك مكالمه دو سه ساعته يك نفر در تلويزيون، از او قهرمان مي سازيم، به اوج مي بريمش و اي ول مي گوييم.

از آن طرف وقتي كسي كه ماهها سعي كرده از مردم حمايت كند ، يك جمله مي گويد كه به مذاق ما خوش نمي آيد ، بيكباره همه خوبيهايش در حقمان را از ياد برده، او را با بدترين القاب خطاب مي كنيم، ترسو مي خوانيمش و ديگر نمي خواهيم صدايش را بشنويم.

لااقل انصاف داشته باشيم و ندانسته و بدون هيچ تحقيقي و تحليلي اينگونه پشت پا به همه چيز نزنيم و از او روي برنگردانيم.بيايستيم مهر صحبتش خشك شود آنگاه اينطور عجولانه او را به صلابه بكشانيم.


Advertisements
دسته‌ها:سیاست برچسب‌ها: ,

گزین گاه – چگونه به مردم هاییتی کمک کنیم؟

ژانویه 20, 2010 5 دیدگاه

کمی بیش از یک هفته از زلزله هاییتی می گذرد و ابعاد این فاجعه انسانی هر روز بزرگ تر می شود ، در سایتهای زیر راههایی برای کمک به زلزله زدگان هاییتی معرفی شده که البته بیشترش مربوط به کشورهای خارجی است. گفتم حالا شاید کسی امکانش را داشته باشد .

1) ایسکا نیوز – اعزام تیم 25 نفره جهت امداد رسانی به مردم هاییتی

رییس سازمان امداد ونجات کشور با بیان اینکه آمادگی کامل جهت اعزام مجدد نیرو به مناطق زلزله زده را داریم، تصریح کرد: کشور ایران در صورت محیا بودن شرایط ،آمادگی کامل برای اعزام تعداد بیشتری از نیروهای امدادی را به مناطق زلزله زده دارد.

اسفندیاری خاطرنشان کرد: مردم شریف می توانند کمک های نقدی خود را به حساب 99999 بانک ملی ایران در کلیه شعب واریز نمایند.

2) Haiti earthquake: How to help

A list of charitable organizations active in the nation

3) Haiti Earthquake Relief: How You Can Help

4) Ways to Help the Haitian People

یارانه به شما تعلق نمی گیرد

ژانویه 19, 2010 24 دیدگاه

خانواده های مستضعف عزیز ،

مهم نیست اگر نمی توانید بیشتر از ماهی یکبار گوشت بخورید،

مهم نیست اگر اول از سر کوچه سرک می کشید تا مطمئن شوید صاحب خانه را نمی بینید و دزدکی وارد خانه خود می شوید.

مهم نیست اگر برای چندمین بار جلوی بچه تان باید سر خم کنید و شرمنده شوید و بگویید، نمیشه، ندارم، پولش نیست.

همه چیز قرار است گران شود ، اما مهم نیست، چون یارانه به شما تعلق نمی گیرد.

دسته‌ها:اقتصاد برچسب‌ها:

چه مردمي هستيم؟

ژانویه 12, 2010 19 دیدگاه

واي بر مردمي كه وقتي خبر ترور يك استاد را مي شنوند ، قبل از اينكه آه از نهادشان دربيايد ،اول مي پرسند : كدوم طرفي بود؟


دسته‌ها:اجتماع, سیاست برچسب‌ها:

بررسی امن بودن یک وبسایت

ژانویه 11, 2010 10 دیدگاه

امروزه با گسترش اینترنت و افزایش روز افزون استفاده از آن ، راه های سو استفاده نیز بیشتر شده است، و اگر مراقب نباشید امکان دارد خسارات جبران ناپذیری به حیثیت شما یا حتی مال شما وارد شود.

به همت دوستان آنتی ویروس نویس وب سرویس هایی مهیا شده است که می توان آدرس یک وبسایت ناآشنا را قبل از ورودبه آنها بدهید تا خیالتان راحت شود که خطری پشت درهای بسته سایت شما را تهدید نمی کند.

Blacklist Doctor کافی است آدرس سایت را در جایی که برای این منظور تعبیه شده وارد کرده و آسوده منتظر بمانید تا خطرات احتمالی به شما گوشزد شود

LinkScanner Online در اینجا هم باید آدرس سایت را وارد کنید فقط برای اثبات خودتان قبلا باید کد دیده شده را نیز وارد کنید 🙂

Safeweb Norton این دیگه نورتونه و هیچی حالیش نیست ، راحت میشه بهش اعتماد کرد

McAfee SiteAdvisor مک آفی یک نرم افزار به شما پیشنهاد می دهد که می توانید دانلود کرده و از آن استفاده کنید.

WOT: Web of Trust این ابزار هم یک سیستم نمره دهی برای سایتهایی که جستجو می کنید و می یابید استفاده می کند .

برای اطلاعات بیشتر مراجعه به این لینکها هم توصیه می شود 🙂

How to Check if a URL is Safe

Norton Safe web

MaAfee Site advisor

WOT: Web of Trust

دوباره سمپاد و خوب و بدش

ژانویه 9, 2010 18 دیدگاه

نمی دانم چرا جدیدا هی موقعیت پیش میاد راجع به مدرسه قدیمی بنویسم، خب چکار کنیم غیرت داریم دیگه :دی

وبلاگ خوب عاقلانه در مورد سمپادی بودن یا نبودن مطلبی نوشته است،کلیات صحبت هایش را قبول دارم، و از اونجایی که شاید دقیقا از اول راهنمایی خیلی از این صحبتها را چه از داخل مجموعه چه از بیرون آن تجربه کرده ام ، دوست داشم توضیحاتی راجع به این مجموعه عجیب غریب و بچه های عجیب غریب ترش که گویا در حال مرگ برای همیشه هم هست بدهم. امیدوارم این دوست خوبم این کار حمل بر جسارت من نکند.

سمپاد یا سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان جایی است که نه در تهران بلکه در یکی از شهرستانها هفت سال از بهترین سالهای عمرم را در آن گذرانده ام، با قوانین عجیب غریب و سختگیرانه اش چه از لحاظ درسی چه از لحاظ اخلاقی ساخته ام ، یا شاید بهتر بگویم تحمل کرده ام چون اصولا از ابتدای عمرم تا همین الان همه جور سرگرمی و شیطنت را به درس خواندن ترجیح داده ام و بنابراین در جایی که اولویت اول آن همیشه درس بوده است، مسلما مشکل داشتم ، با سیستم اخلاقی اش هم سازگار نبودم چون در خانواده ای بزرگ شده بودم که به فکر من برای تصمیم گیریهای شخصیم احترام می گذاشتند و عادت داشتم بابت رفتارم با من صحبت شود نه توبیخ . تازه درکنار همه اینها انتظارات کل فامیل بابت سمپادی بودنت را هم باید جواب می دادی، اگر جایی چیزی را نمی دانستی همه با تعجب و یا گاهی هم تحقیر نگاه می کرند، که” اه مگه تو تیزهوشان درس نمی خونی؟” انگار سمپادی بودن مساوی است با عالم دهر بودن. اما با اینحال از بودن با دوستانم لذت می بردم، شاید خیلی از مسائل را خیلی دیرتر از بچه های دیگر فهمیدیم، شاید خیلی چیزها جذابیتش برای ما دیرتر از بقیه روشن شد اما در کنار همه آن درسها ماهم شیطنت هایی برای خود داشتیم که اجازه می داد بچگیمان را بکنیم ، اجازه می داد فقط فیلسوف بار نیاییم و بدانیم می شود از خیلی مطالب علمی برای انفجار و داغون کردن و … استفاده کرد و لذت برد.

اما در مورد متفاوت بودن، بله قبول دارم که بسیاری از بچه های این مدرسه خود را تافته جدا بافته می پندارند، اما این تنها بخاطرخود مدرسه و جو آن نبود. دید بیرون هم همین را می خواست . در طی هفت سال بیاد ندارم با بچه های مدرسه جایی برای مسابقه ای حتی مسابقات ورزشی جمع شده باشیم و دیگران نگفته باشند : اینها بچه های فرزانگان هستند. انگار همیشه باید سدی میان ما و انها وجود داشت، انگار حق ما نبود در رقابتی عادلانه با آنها شرکت کنیم، همیشه همه می گفتند اینها امکانات بیشتری دارند پس نباید مانند بقیه با آنها رفتار شود. حالا مقام قهرمانی در مسابقات بسکتبال چه ربطی به جزوه های تکمیلی علوم و ریاضی که ما می خواندیم ،داشت، نمی دانم .

سال سوم راهنمایی در مسابقات زبان در سطح استان بنده حقیر اول شدم و دوست صمیمی دبستانم ( که در راهنمایی او به نمونه مردمی رفت و من به فرزانگان) و البته هنوز هم با هم دوستیم ، دوم شد. مدرسه او شکایت کرد که چون ما کتابهای look,Listen and Learn (همان کتابهای زردو قرمز و بنفش و سندی و سو رو که یادته) را می خوانیم، این رقابت عادلانه نبوده و اسم من کلا حذف شد.

شاید فقط در شهری که من درس خواندم اینطوری بود، اما کاملا مطمئنم که در آن زمان آنهایی که آن بیرون بودند ، ما را می دیدند و خیلی هم خوب می دیدند و هرجایی که میشد سعی می کردند ما را از بقیه جدا کنند. باور کن وقتی در یک چنین محیطی درس بخوانی مسلما خود را جدا می پنداری چون دیگران این چنین می خواهند، اما بعدوقتیهمین بچه ها وقتی در کنار بچه های دیگر قرار می گیرند اکثرا آرام آرام از این حس بیرون می آیند، بشخصه توی اطرافیانم فقط یک نفر را می شناسم که همچنان خود را تافته جدا بافته می داند . و راستش را بگویم با اینکه دل خوشی از اولیای مدرسه نداشتم از اینکه شنیدم چنین مجموعه ای درحال ازبین رفتن است ، خوشحال نشدم، چون بهرجهت جایی بود که سعی می کرد به تعدادی از دانش آموزان (فارغ از درست یا اشتباه بودن نحوه انتخابشان)چیزهای بیشتری یاد بدهد.

پ.ن : کتمان نمی کنم که این سمپادی بودن گوشه ای از هویتم است( این گوشه خیلی خیلی ناچیز است شاید اندازه یک اپسیلون، اما بالاخره هست) اما فکر می کنم همه ما اگر مدرسه مان را دوست داشته باشیم این هویت را کم یا بیشتر با خودمان داریم.

دسته‌ها:شخصی

من به تو جواب نمی دهم چون برایت ارزش قائل نیستم!

ژانویه 6, 2010 25 دیدگاه

محیط مجازی و نوشته هایش و نویسنده هایش تفاوت چندانی با آنچه در دنیای واقعی اتفاق می افتد ندارد، در دنیای حقیقی آدمها هستند که با یکدیگر صحبت می کنند قرار می گذارند بحث می کنند  و محتوا می آفرینند، در این دنیا هم هرچند اکثر زیر یک نوشته (بخصوص نوشته های وبلاگها ) چیزی جز یک اسم دیده نمی شود ، اما در واقع همان آدمها هستند که دارند با هویتی دیگر محتوا آفرینی می کنند. و همانطور که آدمها در برابر یکدیگر و صحبت هایشان واکنش نشان می دهند در اینجا هم عکس العمل ها مختلف است.

در اینجا هم مشابه واقعی اش کسانی داریم که به سبب نوشتار قوی، دانش بیشتر و عوامل مختلف در محیط وب معروف ترند و خواننده های بیشتری دارند و به همان نسبت کامنت های بیشتری برای ایشان گذاشته می شود و یا مثلا در شبکه های اجتماعی بازخوردهای مثبت و منفی زیادتری می بینند. نکته ای که من می خواهم به آن اشاره کنم عکس العمل این گونه افراد به فیدبک های دیگران است.

هر آدمی هرچقدر محبوب و مهم ، هرچقدر هم سرش شلوغ ، بازهم فرصت خواهد داشت سالی یکبار به خوانندگان حداقل همیشگی اش جوابی بدهد حالا به هر صورت . اینجاست که هویت مجازی آدمها با شخصیت واقعی شان گره می خورد.

آدمهای بزرگ وقتی هم که هویت مجازی به خود می گیرند همچنان بزرگ می مانند، در حد امکان به کامنت ها جواب می دهند ، وقتی فیدهایشان شیر می شود حداقل یک لایک خشک و خالی می زنند، وقتی درمورد فیدهایشان نظر می دهی، جوابت را می دهند. کلا آدمها برایشان دسته بندی ندارند. شاید نزدیک تر و دورتر باشند اما درهرصورت آدم هستند. اما آدمهای به ظاهر بزرگ ، خود را بیشتر از آنچه هستند، بزرگ می بینند، به این نتیجه می رسند بغیر از عده ای خاص که درحد ایشان هستند ، نباید به بقیه اهمیتی داد. این عده حتی وقتی سوالی ، چیزی می پرسند و یا کمک می خواهند ، بازهم در انتها کم پیش می آید تشکر کنند یا مجدد فقط از عده ای خاص تشکر می کنند. گاهی حتی وقتی پیشنهاد کمک می دهی حتی به آن هم جواب نمی دهند. البته کسی منکر کار ارزشمند این دوستان نیست، وقتی اطلاعاتشان را رایگان در اختیار دیگران قرار می دهند، مطمئنا باید قدردانشان بود.و این قدردانی با گذاشتن کامنت، شیر مطالب یا حتی زدن لایک در شبکه های اجتماعی اکثرا نشان داده می شود.

اما قدردانی هم گاهی جواب دارد . حداقل برای هزاران بار لایک، کامنت، شیر و…… می توان یکبار یک «خواهش می کنم » ناقابل گفت. باور کنید اگر در هزاران باری که زیر فیدتان یک نظر می خورد اگر یکبار شما هم جواب دهید آسمان به زمین نمی آید.

نمی دانم شاید اشتباه کنم ، اما به نظر من وقتی کسی وقت می گذارد، مطلبی را می خواند، درباره آن نظر می دهد ، نه برای بار اول ، نه برای دوم،… حداقل به طریقی باید بیان شود که برای این وقتی که او می گذارد ارزش قائل هستیم.



دسته‌ها:شخصی
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: