Archive

Archive for مه 2010

سیگار می‌کشید ؟

مه 31, 2010 3 دیدگاه

آقا،خانم سیگار می کشید؟ بکشید، یک احتمال به امکان زودتر،سخت‌تر و بدتر‌ مردن خودتان و زجردادن اطرافیانتان اضافه کرده‌اید.


روز جهانی مبارزه با سیگار

خطرات سیگار

دسته‌ها:سلامت

گزین گاه ویژه دوم خرداد

مه 23, 2010 5 دیدگاه

تلخ مثل عسل – دوم خرداد

من فقط بیست سالم بود و بیست سالگی سنی است که آدمی گمان می‌کند دیگر آنقدر بزرگ شده که دنیا را عوض کند.آن جمعه عصر وقتی از مسجد النبی میدان هفت حوض با انگشت اشاره دست راست آبی به یمن استامپ، سمت خانه برمی‌گشتیم مطمئن بودم که ما قدم مهمی برداشته‌ایم تا جهانی نو بسازیم.

ساز مخالف – اميد و اندوه : دوم خرداد 76

حالا كه ياد آن روزها مي‌افتم گريه‌ام مي‌گيرد. ديگر هيچ وقت در عمرم به اندازه آن روزها اميدوار نبودم و هر قدر اميد بيشتر، اندوه سنگين‌تر!

وحید آنلاین – به یاد دوم خرداد ، به امید بیست و دوم خرداد

نسلی را دیدم که ۱۲ سال پیش ۱۲ سالشان هم نبود که به یاد آن حماسه گرد هم آمده باشند ولی شوری که با دیدن تصاویر مصدق و شریعتی و طالقانی و بازرگان و البته جهان‌آرا و همت به سالن می‌دادند و می‌خواستند استادیوم را از جا بکنند نشان می‌داد که می‌دانستند به پاسداشت چه آمده‌اند.

راز سر به مهر – دمکراسی از جنس «نه»

مردم خوب می دانند «چه نمی خواهند» ولی دقیقا نمی دانند «چه می خواهند»؛ یا شاید هم می دانند و تعارف و عافیت و الباقی محذورات مجال ابرازش را نمی دهد … خلاصه جنس دمکراسی ما از جنس «نه» است نه «بله» …

دسته‌ها:انتخابات, سیاست برچسب‌ها:

امیدی که کاشتیم، هنوز ریشه در زمین دارد.

مه 23, 2010 5 دیدگاه

زبانهایمان دوخته است

دستهایمان بسته است

و پاهایمان را زنجیری نامرئی به زمین میخکوب کرده است

اما دلهایمان هنوز از نور آنچه سیزده سال پیش انجام دادیم می درخشد، و تا این نور زنده است ، امید ما هم زنده است.

دسته‌ها:انتخابات, سیاست برچسب‌ها:

عشق هاي خنده دار

مه 20, 2010 8 دیدگاه


مرد دروغ گفته است .
زن جوان می گوید : » چرا ؟ »
مرد پاسخ می دهد : » در نظر تو دروغ دروغ است و به نظر می رسد که حق با تو است . اما حق با تو نیست. من می توانم هر چیزی را از خودم اختراع کنم ، آدمی را دست بیندازم ، حقه بزنم و شوخی های عملی و به دردبخور بکنم – و احساس دروغ گویی نکنم و وجدانم هم ناراحت نشود . این دروغ ها ، در صورتی که بخواهی آن ها را به این نام بنامی ، بیانگر من واقعی هستند . با این قبیل دروغ ها تظاهر به چیزی نمی کنم ، در واقع با همچو دروغ هایی از حقیقت حرف می زنم . اما مواردی وجود دارد که نمی توانم در باره ی آنها دروغ بگویم . یک چیزهایی هست که آن ها را درک کرده ام ، معنایشان را فهمیده ام ، دوستشان دارم و جدی شان می گیرم . درباره ی این چیزها نمی توانم شوخی کنم . اگر بکنم ، خودم را تحقیر کرده ام . «

بر گرفته از کتاب عشق های خنده دار – میلان کوندرا

منبع : وبلاگ چيپس فلفلي

نمايشنامه دوست خوبم لوياتان باعث شد ياد اين كتاب بيفتم، اين نمايشنامه را بخوانيد، بسيار خوب نوشته شده( جاي تعجب ندارد)، اما عوارض روحي بعدش پاي خودتان.

دسته‌ها:کتابخونه برچسب‌ها:

نتايج دو ساعت نمايشگاه گردي بنده

مه 10, 2010 12 دیدگاه

نتيجه دوساعت گشت در نمايشگاه كتاب :

بخاراي من ايل من

بخاراي من ايل من – محمد بهمن بيگي – انتشارات تخت جمشيد

«من در یك چادر سیاه به دنیا آمدم. زندگانی را در چادر با تیر تفنگ و شیهه اسب آغاز كردم. تا ده سالگی حتی یك شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبردم… در پایتخت به تكاپو افتادم و با دانشنامه حقوق قضایی به سراغ دادگستری رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن براندازم. دلم گرفت و از ترقّی عدلیّه چشم پوشیدم. در ایل چادر داشتم، در شهر خانه نداشتم. در ایل اسب سواری داشتم، در شهر ماشین نداشتم. در ایل حرمت و آسایش و كس و كار داشتم، در شهر آرام و قرار و غمخوار و اندوه‌گسار نداشتم. نامه‌ای از برادرم رسید. بوی جوی مولیان مدهوشم كرد. ترقّی را رها كردم. تهران را پشت سر گذاشتم و به سوی بخارا بال و پر گشودم. بخارای من ایل من بود…

اگر قره قاج نبود

اگر قره قاج نبود – محمد بهمن بيگي – انتشارات قشقايي – ناشر همكار : انتشارات قشقايي

«اگر پيچ و خم‌هاي رودخانه‌ي قره‌قاج، آنجا كه به نخلستان «مَكو» مي‌رسد آن همه دل‌انگيز نبود؛

اگر بيشه‌ها و دشت‌هاي پيرامونش آن همه درّاج و آهو نداشت؛

اگر پر و بال دراج‌هايش آن همه رنگين و چشم آهوهايش آن همه سياه نبود، روز و روزگار من غير از اين بود!

اگر اين اگرها نبود، من آدمي ديگر و در عالمي ديگر بودم! «

خوبي خدا

خوبي خدا – 9 داستان از نويستدگان امروز آمريكا – ترجمه امير مهدي حقيقت – نشر ماهي

«مي گويند اگر رمان را به فيلم بلند تشبيه كنيم، داستان كوتاه عكسي از يك لحظه زندگي است. با اين تعبير مي توان گفت مجموعه ي حاضر آلبومي است از 9 قطعه «عكس»، 9 تصوير از زندگي، كه ظرف شش سال گذشته، از نشريات ادبي آمريكا برگزيده ام. فضاي آنها با هم متفاوت است اما همگي يك وجه مشترك دارند : ساده اند.»

در وبلاگ خودش درباره اين كتاب بيشتر بخوانيد.

قصه هايي براي بزرگسالان

قصه هايي براي بزرگسالان – ولاديمير واينوويچ – ترجمه آبتين گلكار – انتشارات گل آقا

» در سرزميني، كشوري، ما بوديم كه زندگي مي كرديم، و ما بهتر از همه بوديم، درست تر بگويم، اول ما هم مثل همه بوديم. شب مي خوابيديم، صبح بيدار مي شديم، بهار مي كاشتيم، پاييز برميداشتيم، زمستان را روي اجاق سر مي كرديم و بچه مي آورديم ….» از داستان ما از همه بهتريم

كتاب دلبستگيها – مجموعه داستان – ادواردو گاله آنو – مترجم نازنين نوذري – ادبيات اسپانيا – انتشارات نوروز هنر

«سرخپوستان سوآر، ملقب به جنگلي، سر مغلوب را مي برند. آن را مي برند و آنقدر كوچك مي كنند، تا در مشت جا بگيرد، براي آنكه مغلوب دوباره زنده نشود. اما تا وقتي دهان مغلوب رانبندند كامل مغلوب نيست. براي همين لبانش را با اليافي مي دوزند كه هرگز نپوسد » داستان تجليل از صداي انساني

دوئل

دوئل – ابراهيم رها – نشر حوض نقره

«فكر يك مصاحبه كاملا طنز،يعني از اول تا آخر،سوال و جواب و حاشيه ،همه اش طنز،دقيقا روزي به ذهنم خطور كرد كه اتفاقا يادم رفته كي بود،گمانم خيلي هم مهم نيست،فقط اين قدر خاطرم مانده كه از فكر خودم كلي خوشم آمده بود و تصميم گرفتم حتما آن را عملي كنم.اما چون مدتي است كه كارها فقط به تصميم من بستگي ندارد،اين كار هم ميسر نشد.

يعني در اولين اقدام فرخنده نشريه اي كه مي خواستم در آن اين گونه مصاحبه ها را چاپ كنم، توقيف شد.من اولين مصاحبه را انجام داده بودم،چون آن نشريه سينمايي بود،من هم با نيكي كريمي گفت و گوي كاملا طنز را شروع كردم ،مصاحبه آماده شد.پس از آن چند تا مصاحبه اينطوري با آدم هاي آنطوري انجام دادم و در نشريات مختلف چاپ كردم كه هيچ كدامشان را ندارم.

يك مدتي گذشت. و من براي اين گفت و گو ها يك اسم پيدا كردم:دوئل.»

چسب زخم – ابراهيم رها – نشر حوض نقره

«يه روز يه استادي يك ساعت و نيم درباره برتري علم بر ثروت براي دانشجوهاش سخنراني كرد تا ثابت كنه علم خيلي بهتر از ثروته. صحبتش كه تموم شد، گفت كسي سوالي نداره؟ يكي دستشو بلند كرد. استاد با خوشحالي گفت : بپرس عزيزم. دانشجو پرسيد : استاد عمه داري؟»

حواشي نمايشگاه :

– انگار علاقه مندان به كتابهاي آشپزي خيلي زياد شده اند هر دو سه غرفه درميون كتاب آموزش آشپزي داشت.

– به نظر براي ايجاد يك انتشارات مذهبي چاپ يك جلد مفاتيح كافي باشه، وگرنه اين همه انتشارات مذهبي از كجا اومده؟

– وارد نمايشگاه كه مي شويد انگار وارد نمايشگاه تخصصي نيروي انتظامي شده ايد، گشت ارشاد، ماشين پليس، خود پليس به وفور يافت مي شود. تازه اينها محسوس هاش بود. از قول خودم ميگم برادر و خواهر جان بجان خودم ما فقط مي خواستيم كتاب ببينيم و بخريم. براي پيدا كردن دزد اين همه امكانات رو دم مجسمه ها برقرار كنيد.

– نشر مركزي كه هر سال بايد از ميان درياي كتابهاش دنبال يه عنوان مي گشتي امسال كتابهاش اونقدر كم بود كه با 5 دقيقه ديد زدن ميشد عنوان همه رو خوند.

و….

صحبت زياد است كه با اين وضعيت نمايشگاه كتاب هم بزودي به خاطره ها مي پيونده




گزین گاه – ویژه نمایشگاه کتاب

مه 5, 2010 8 دیدگاه

خب با باز شدن نمایشگاه کتاب ، بازار معرفی کتاب داغ است 🙂  باهم ببینیم

این کتابها را بخوانید – لویاتان

کتاب هایی هست که آدم حتمن حتمن حتمن باید آنها را بخواند و در واقع بدون خواندن آنها، زندگی معنا ندارد و پس از خواندن آنهاست که زندگی تازه شروع می کند به معنی پیدا کردن. مثل چیزی می ماند که از جلوی چشم آدم کنار می رود.

امسال این کتاب‌ها را بخرید – خانه کتاب آشا

خانهٔ کتاب اشا، فهرستِ کتاب‌های پیشنهادی خود برای خرید از بیست و سومین نمایشگاه کتاب تهران را تقدیم‌تان می‌کند. در این فهرست، البته فقط کتاب‌های تازه منتشر شده حضور ندارند و از این حیث، ما دایرهٔ انتخاب‌مان را محدود نکرده‌ایم.

هدف از این ارائهٔ این فهرست، تعیینِ محتویاتِ سبدِ خرید شما نیست، بلکه ما می‌خواهیم پیشنهادهایی به شما بدهیم که اطمینان داریم از پذیرفتن آن‌ها پشیمان نخواهید شد.

کتاب‌های محبوب من – صفحه سیزده (مریم مهتدی)

در ذهن‌ام روشن و قوی مانده و وهمی که در سطر سطر برخی داستان‌ها بود، هنوز گاهی قلقلکم می‌دهد. خصوصاً به خاطر دو داستان «میان حفره‌های خالی» و «گرای پنجاه و پنج» بهترین کتاب داستانی بود که سال ۸۷ خواندم.

کتاب‌های عالی، جیب‌های خالی –  چهار ستاره مانده به صبح

اگر وُسع‌تان می‌رسد ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان هزینه کنید، پاشنه وربکشید و عزمِ مصلا کنید و برای خالی نبودنِ عریضه هم که شده بهترین‌های ادبیاتِ فارسی در سالِ گذشته را بخرید و به مجموعه‌ی کتاب‌های خاک‌گرفته و دست‌نخورده‌تان اضافه کنید.

گلی ترقی–  چهار ستاره مانده به صبح

اگر وُسع‌تان می‌رسد ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان هزینه کنید، پاشنه وربکشید و عزمِ مصلا کنید و برای خالی نبودنِ عریضه هم که شده بهترین‌های ادبیاتِ فارسی در سالِ گذشته را بخرید و به مجموعه‌ی کتاب‌های خاک‌گرفته و دست‌نخورده‌تان اضافه کنید.

این لیست تکمیل می شود

قدرت را می دانیم و رنجت را پاس می داریم.

مه 4, 2010 3 دیدگاه

با کمی تاخیر سپاس

از تو دوست روزنامه نگارم که هرزمان خواستی حقیقت را بگویی، یا آزادیت را از دست دادی یا کشورت را.

پ.ن : روز آزادی مطبوعات بیشتر به یک طنز می ماند اینجا.

دسته‌ها:کوتاه نوشت برچسب‌ها:
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: