Archive

Archive for ژوئن 2010

روز پدر

ژوئن 26, 2010 7 دیدگاه

پدرها انسانها به‌ظاهر خشني هستند كه ته دلشون نود و نه درصد هيچ خشونتي در كار نيست. اما بچه‌ها معمولا دير اون ته رو مي‌بينند.

روز پدر براي همه پدرها مبارك، چه اونهايي كه هستند و چه اونهايي كه به ظاهر نيستند.

و براي پدرم كه در پس تمام عصبانيتهايش ، واضح ترين خاطره‌اي كه از دوران كودكيم از او دارم ، مربوط به صبح‌هاي جمعه مي‌شود كه مي‌آمد در تخت من كنارم دراز مي‌كشيد و قصه‌هايي از زمان‌هاي دور برايم تعريف مي‌كرد.

دسته‌ها:شخصی

من همینجا می‌مانم و می‌نویسم

ژوئن 22, 2010 17 دیدگاه

وبلاگ می‌نویسم که خوانده شوم، اگر شده دو نفر هم بغیر از خودم بخوانند کافی است، اما دوست دارم خوانده شودم ، اگر اینطور نبود که توی همان دفترخاطرات سالهای تینیجری‌ام می‌نوشتم.

اما الان حتی اگر بخاطر این درد همه‌گیر ف که گریبان کل وردپرس و وبلاگ‌هایش را گرفته ( حالا چرا و به چه سلیقه و دلیلی باشد، بماند) هیچ کس دیگر نخواندم ، بازهم از اینجا نخواهم رفت.

خسته شدم از این همه زور و اجبار و نکن و بکن.

حجاب اجباری، زشتی اجباری، دروغ اجباری… شرمنده این یکیو دیگه زیر بارش نمیرم.

جایی که خودم دلم می‌خواهد می‌نویسم ، نه جایی که شما دلتان می‌خواهد.

 

 

دسته‌ها:شخصی

بازهم جنس چيني ميخريم؟

ژوئن 10, 2010 13 دیدگاه

ديروز قطعنامه ديگري عليه ايران تصويب شد كه فكر مي‌كنم همه ديگه از مفاد اون باخبر باشند، بنابراين با خودش كاري ندارم كه گفتنش سودي ندارد و تحليلش از عهده من خارج است .اما شايد جالبترين نكته كه باعث واكنش‌هاي بسياري از سمت اشخاص زيادي از جمله خودم (حداقل در شبكه‌هاي اجتماعي) شد ، راي مثبتي بود كه  روسيه و چين به اين قطعنامه دادند.

روسها كه سالهاست به ايران خدمت!!! مي‌كنند و شابد معلوم‌ترين نتايج اين دوستي كه همگان اعم از عوام و غيرعوام مي‌دانند همان عهدنامه‌هاي معروف گلستان و تركمن‌چاي است، و هميشه سادگي بوده اگر مي‌خواستيم فكر كنيم اين ابرقدرت پير از آن زمان تغييري كرده‌است. و اكثر وابستگي ما به روسيه نيز در صنايع بزرگ است كه متاسفانه از دست شهروندان كاري درمورد آن برنمي‎آيد.

چين هم همينطور است، با اين تفاوت كه وابستگي ما به چين غير از صنايع بزرگي مانند راهسازي و مترو و … در بازارهاي ما نيز بسادگي و در حجمي انبوه قابل مشاهده است.شايد حجم مبادلات تجاري ايران و چين در صنايع بزرگ ارزش بيشتري نسبت به اين خرده‌ريز ها داشته باشد (چون نمي دانم نمي توانم دقيق اظهار نظر كنم)، اما گذرگاهي است كه ما بعنوان شهروندان ايراني مي‌توانيم اعتراض خود را به شيوهاي مدني به اين كشور خاور دور نشان دهيم.

ديروز در فرندفيد براي فيدي كه من در آن صحبت از تحريم كالاهاي چيني زده بودم، بيست و سه نفر لايك زدند. بيست و سه نفر مي تواند يك جامعه اماري خيلي خيلي خيلي كوچك را تشكيل دهد، اما از آنجايي كه اين جامعه آماري (به‌نظر من و باتوجه به شناختي كه از دوستان محيط مجازيم دارم) از افرادي به‌لحاظ فكري معمولا بالاتر از عوام تشكيل شده است، ارزش بيشتري از تعدادش دارد.

حالا براي من جاي سوال شده است كه از بين اين بيست و سه نفر ، چند نفر حاضر هستند با دانستن اين نكته كه حاضرترين و شايد جزو باكيفيت‌ترين درعين حال ارزان‌ترين جوابها براي درخواستهايشان، اجناس چيني است، تا حدود 80 درصد يا نه حتي 50 درصد ( در بدترين حالت) از خواسته‌هايشان چشمپوشي كرده و اجناس كشورهاي ديگر يا همين ايران خودمان كه اكثر توليداتش به‌دليل اين عرضه بي‌رويه روي دست توليد كنندگانش مي‌ماند ( و اين به معني پايين رفتن سطح زندگي نميدونم چند هموطن است) را خريداري كنند؟

و يواش يواش اين درصد را افزايش دهند؟

پ.ن : مدتهاست مي‌خوام درمورد تاثير اين حجم انبوه و متنوع كالاها به چين و اقتصاد ما بنويسم ، اما از آنجايي كه نياز به اطلاعات دقيق‌تري دارد و من هم فعلا شديد درگير درس هستم، ننوشته ام، اما بزودي حتما مي‌نويسم.


سي‌ساله شدم

ژوئن 9, 2010 37 دیدگاه

شوخي شوخي، جدي جدي ، سي سالم شد .

هميشه فكر مي‌كردم وقتي سي سالت بشه، يعني ديگه جواني تموم شده، هر شيطنتي كه مي‌خواستي كردي و حالا بايد ديگه خانم باشي، اون موقع‌ها خيلي اين روز رو دور مي‌دونستم، اما حالا بسرعت فرا رسيده است و من مي‌ترسم.

دهه گذشته واقعا لذت‌بخش بود، و به معناي واقعي تا جايي كه اين كشور و قوانينش اجازه ميداد جوانيم را كردم كه بابت اين فرصت هميشه و هميشه از خانواده‌ام بخصوص قبل از ازدواج از مادرم و بعد از ازدواج از آقاي همسر سپاسگزارم، بااينحال دلم مي‌خواست اين روز ديرتر مي‌رسيد.

تا اين روز بخصوص هيچ وقت سن بصورت عددش برام مفهومي نداشته ، اما بدترين نكته‌اي كه الان وجود داره اينه كه براي اولين بار در عمرم واقعا احساس مي‌كنم سن روحيم با سن شناسنامه‌ايم يكي هستش و اين فكر منو مي‌ترسونه. انگار در حصار سن گير افتاده‌ام.

اما چه خوشم بياد چه بدم بياد ، اين رواليه كه بايد طي بشه، و يجوري بايد بهش فايق بيام.پس ترسان و لرزان پيش بسوي دهه چهارم زندگي 🙂


پ.ن : مي‌بخشيد اگر اين پست درهم و برهم بود، اين روزها خودم هم درهم و برهم هستم ،شايد هم جاي اين حرفها در وبلاگ نيست اما نمي تونستم براي روز تولدم هيچي نگم، هميشه و هميشه اين روز برام مهم‌ترين روز در زندگيم بوده‌است. :))) باور نمي‌كنيد از آقاي همسر بپرسيد چندتا ريمايندر در چندجا گذاشته تا يادش بمونه اين روز رو و آرامش رو براي يكسال تجربه كنه :))

دسته‌ها:شخصی

روز مادر و زن الان روز من نيست!

ژوئن 3, 2010 9 دیدگاه

آنطور كه تقويم ميگويد  امروز روز مادر و روز زن است، اما در سرزمين من، امروز روز همه زنها و مادران نيست، زيرا دولتمردان سرزمين من همه زنان را زن نمي‌دانند.

از نظر آنها تعريفي كه براي يك زن وجود دارد، با تعريفي كه من از خودم بعنوان يك زن دارم، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

بنابراين امروز براي من از ديد آنها تبريكي وجود ندارد.

دوست دارم روزي برسد كه من را آنچه هستم و دوست دارم باشم، ببيند و آن زمان به من زن بگويند و به من شادباش بگويند.

با همه اينها من اين روز را به همه زنان و مادران سرزمينم تبريك مي‌گويم، چه آنانيكه اين درك نادرست ناقص از زن بودن را، چه به اجبار، چه به اختيار پذيرفته‌اند، چه آناني كه زيبايي زن بودن و قدرت زن بودن خود را پيدا كرده‌اند.

دسته‌ها:فرهنگی, اجتماع, شخصی برچسب‌ها:

صفر و یک مطلق

ژوئن 1, 2010 8 دیدگاه

این استدلال صفر و یکی هم جدیدا دیگر خیلی حاد شده‌است. چون کسانیکه از کتک خوردن مردم تو خیابانهای تهران حمایت کرده‌اند، الان دارند به اسرائیل فحش می‌دهند

پس ما باید حمله به یک کشتی حامل مواد غذایی رو تایید کنیم؟

کمی انصاف داشته باشیم، هردو جنایت کرده‌اند و باید جواب پس بدهند. این مردم خودش را زده ناکار کرده اونهم مردم یه کشور دیگر را ، اما در هر صورت هردو آدم کشته‌اند و کار هردو قبیح است.

برای لج و لجباری و روی یکدیگر را کم‌کردن و فقط با اعتقاد به اینکه ،چون من مخالف او هستم باید هرچه را او اشتباه دانست من صواب بدانم، چشم خود را برروی آدم‌کشی‌ها نبندیم.

دسته‌ها:فرهنگی, سیاست, شخصی برچسب‌ها:
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: