خانه > شخصی > دوستیهای مجازی

دوستیهای مجازی

از مدتی قبل نسبت به نوع روابطی که می‌تواند در محیط مجازی بین آدمها بوجود بیاد کنجکاو بودم، درواقع می‌خواستم قوانینی برای کم و زیاد بودن دوستیها ، و نزدیک و دور بودنشان پیدا کنم. دلیلی برای علاقه ‌مندیهای مشترک که باعث میشه آدمها یکدیگر رو ببینند و بهم نزدیک بشوند ، دلیل این کارم هم این بود که وبلاگ‌ها و ایدیها برای من بشخصه فراتر از یک اسم و نوشته هستند و آدمهایی هستند که باهاشون ارتباط دارم، خوشحالم می کنند و ناراحتیشون باعث ناراحتیم میشه.

برای ارضای این کنجکاوی سعی کردم رابطه‌ام رو با افرادی که قبلا اصلا باهاشون هیچ ارتباطی نداشتم زیادتر کنم ، تا نتیجه رو ببینم و از اون طرف خیلی کم ، واقعا خیلی کم رابطه‌ام رو با دوستان همیشگیم توی نت کمتر کردم. و البته آزادانه‌تر به بیان عقایدم پرداختم. نتیجه شگفت‌انگیز بود. اون عده‎ای که ارتباط نداشتم خیلی کم به این علاقه‌مندی جواب دادند و متاسفانه و متاسفانه دوستان قدیمی‌ام بسیاریشون ناپدید شدند.

درمورد دوستان جدید خب گله‌ای ندارم ، باید ازنظر دوطرف رابطه جذاب باشه . اما دوستان قدیمی برایم خیلی نوع برخوردشون جالب بود. این حذف مجازی فقط می تونست دو دلیل داشته باشه :

1- کم شدن ارتباط : که اونقدر کم بود که بعید می دونم  از سمت من شخصی این حس رو کرده باشه که خسته شدم، اگر هم این بوده حداقل انتظار می رفت که دلیلش پرسیده شود

2- شاید تفاوت عقاید بوده که با وجودی که بیشتر به ابراز اونها پرداختم اما هیچ وقت و هیچ وقت به کسی توهین نکردم.

اما نتیجه‌ای که گرفتم : کلا درنوع روابطم بازنگری می کنم ، شاید بجز عده ای خیلی معدود ( خیلی خیلی معدود) بقیه دیگه فقط یه آیدی هستند و یه وبلاگ. و متاسفم برای این تصمیم. دلیل تاسفم هم اینه که به‌نظرم برای اینکه بتونیم جامعه‌ای درست داشته باشیم ، باید کمی به اطرافیانمون هم نگاه کنیم. در دسترس بودن و راحتی استفاده از تکنولوژی ما رو داره به سمتی می بره که تقریبا اکثر ارتباطات از حضوری و حتی صوتی به تصویری و مجازی تبدیل میشه.. اگه به این روند ادامه بدیم می بینیم که خیلی زود حتی از نزدیک ترین آشناها و خانواده هم داریم فاصله می گیریم. و به نظر من این نوعی زوال انسانیته ، اونهم در جامعه ای که دائم داریم داد می زنیم که ما انسان هستیم.


پ.ن : من به‌ذات آدم حساسی هستم و روابطم با آدمها بسیار برام مهم، اما نهایتا این حساسیت بیست درصد در کل این نظر دخالت داشته است.

Advertisements
دسته‌ها:شخصی
  1. ژوئیه 19, 2010 در 9:30 ق.ظ.

    دوست من، تستت رو باید توی شرایط مشابه آزمایشگاهی انجام بدی تا مقایسه معنی‌دار باشه.

    وبلاگ خوب تو مدتهای مدیده که دست نمی‌خوره و جدید نمی‌شه. اگه سرعت تولید مطالبت مشابه حالت قبل بود و با کم کردن سر زدنهات به وبهای دیگه شاهد پایین اومدن مراجعاتت بودی می‌تونستی نتیجه بگیری که دوستان مجازی در واقع دارند ترافیک می‌خرند با حضورشون. اما وقتی پست جدید نمیاد خوب یه دوست چی برای گفتن داره.

    شاید من منظورت رو خوب نگرفتم اما تا اینجایی که فهمیدم نظرم اینه.

    • ژوئیه 19, 2010 در 9:38 ق.ظ.

      دوست خوبم پ.نون حرف شما کاملا متین و درسته ، دوستان مجازی من فقط محدود به این بلاگ نیستند، صندوقچه هست و شبکه های مجازی هم بهمچنین. من از بابت اینجا هیچ گله ای ندارم 🙂

  2. ژوئیه 19, 2010 در 10:06 ق.ظ.

    سلام. خب چرا دوستی‌هاتون رو محدود بکنید؟ مگر با همه افراد خانواده خودتان یک نوع رابطه دارید؟ شخصا برای من گرفتاری کاری و مصیبت تر ازآن فیلترینگ شبکه های اجتماعی عذاب‌آوره. زمانی با باز شدن مرورگرم اولین آدرسی که تایپ می‌کردم توییتر و فرند فید بود. امروزه با این سرعت عالی اینترنت و مشکلات فیلترشکن‌ها علیرغم میل باطنی از شبکه های اجتمعی بسیار دورم. باشخصه در مورد من می‌توانید قضاوت کنید که نسبت به شما و بسیاری از دوستان کم‌لطفم؟ با گوگل ریدر مطالب بسیاری از دوستان را دنبال می‌کنم ولی خب دیگر وقتی برای فعالیت در شبکه های اجتماعی نمی‌ماند با این حجم عظیم کاری و وسعت شبکه ها و همانگونه که گفتم، فیلترینگ عظیم!
    گاهی حضور دوستی، هر چند با یک مینی‌پست در ماه باشد، برایم غنیمتی است. در وبلاگ بسیاری از دوستان به دلیل عدم حضورشان گلایه کرده‌ام. شخصا مایل نیستم دوستانی را که سخت به دست آورده‌ام، راحت ازدست بدهم. می‌گذارم اگر مایل نبود، او در قطع ارتباط پیشدستی کند.

    • ژوئیه 19, 2010 در 4:54 ب.ظ.

      گرفتاری، کار و مشکلان سر زدنهای این روزها رو آدم درک می کنه! هممون همین وضعیت رو داریم، روی صحبت من با بعضی از دوستانی بود که میدیدم حضورشون رو همه جا و منهم بودم اما انگار نه انگار.

  3. پانته آ
    ژوئیه 19, 2010 در 12:09 ب.ظ.

    چه عجیب! صبح یه پستی نوشته بودم و ثبت موقت کرده بودم. الان می رم ثبتش می کنم که بخونی. شاید نظرت عوض بشه.

  4. ژوئیه 19, 2010 در 1:17 ب.ظ.

    اتفاقا این دغدغه ی من هم هست، شاید دغدغه ی همه ی ما هست !
    اینکه حد و مرز دوستی تو دنیای مجازی چیه ؟ آیا اصلا باید زندگی مونو به مجازی و حقیقی تقسیم کنیم ؟
    خوبی این دنیای مجازی اینه که دیگه برحسب جبر جغرافیایی با ادما همنشین نمیشیم 🙂
    ولی این حس که بلاخره نوع دوستیم با آدما چه جوریه و تا چه حد اونا هم منو به عنوان یک دوست قبول دارن تو هر دوطرف مهمه برام 🙂

  5. ژوئیه 19, 2010 در 1:56 ب.ظ.

    راستی آواتار تو چه شکلیه؟ هرچی توش دقیق می‌شم نمی‌فهممش.

    • ژوئیه 19, 2010 در 5:13 ب.ظ.

      دوربین جلوی صورتمه ، و چون هوا بارونی بوده دورش کیسه پیچیدم که بارون نره توش 🙂

  6. ژوئیه 19, 2010 در 8:00 ب.ظ.

    اینا دوستای روغن نباتین :)) به قول قدیمیا 😉

  7. ژوئیه 20, 2010 در 7:33 ق.ظ.

    میدونم عزیزم.
    اصولا حس می کنم روحیاتت خیلی شبیه منه.

    • ژوئیه 20, 2010 در 11:07 ق.ظ.

      آره منهم خیلی وقته به این نتیجه رسیدم 🙂

  8. ژوئیه 20, 2010 در 10:27 ق.ظ.

    دنیای مجازی دنیای عجیبیه
    دوستای مجازی خیلی خوبن
    اما بعضی هاشون ! ء
    امان امان اماننننن

  9. ژوئیه 20, 2010 در 2:35 ب.ظ.

    به نظر منم همین طوره. برایخودمن دنیای مجازی هم زبان هام دیگه برام جذابیت آنچنانی نداره. یا مطالب خیلی تکراری شده و یا توقعاتم بالا رفته. اتفاقا منم داشتم چند وقت پیش به این موضوع فکر می کردم که اون اوایل که وبلاگ داشتم چقدر فعال بودم و چقدر وبلاگ نویس های اطرافمم فعال بودن. اما الان نه خودم نه اون ها درست و حسابی آپدیت نمی کنیم و بعضی هاشون هم که وبلاگشون رو پاک کردن. در عین حال فکر میکنم این فیلترینگ همه رو از دل و دماغ انداخته. شبکه های اجتماعی هم که اکثرا کاربرد دوست یابی پیدا کرده و اون کاربرد دلخواهم رو نداره. و اینکه خودمم هیج وقت دوستی های مجازی رو جزو دوستی های جدی محسوب نمی کردم و هنوزم نمی کنم.یعنی دوست هستم اما احساسی که به یک دوست واقعی دارم رو نمی تونم به یک دوست مجازی داشته باشم. حتی اگر بعدا هم دیده باشمش

  10. ژوئیه 20, 2010 در 11:46 ب.ظ.

    دقیقاً زدید به خال! جانا سخن از زبان ما میگویی… دیگه من چه کامنتی میتونم بذارم؟
    یه دونه «ای کاش» فقط بیارم این وسط. اونم اینکه ای کاش انسان باشیم و به روابطی که داریم احترام بذاریم 🙂

  11. ژوئیه 22, 2010 در 11:55 ب.ظ.

    راستش من میخوام به مطالب مریم این رو هم اضافه کن که بعضی وقتا ادم دوست نداره فعالیتش رو کم بکنه اما ترس از کنترل شدن و یا پیامدهایی که گاه یه نوشته ات می تونه به بار بیاره و …وووو مجبورت میکنه فعالیتت کم بشه و اصلا یه چند وقتی بری گم و گور بشی. البته این شامل حال کسانی که با اسم و رسم حقیقیشون هستند و یا ادرسهایی برای شناساییشون هست نمیشه.
    2. فکر میکنم بخش عمده این مشکلم به گردن گودر باشه که ادم رو از سر زدن مستقیم به وبلاگهای مورد علاقه اش بی نیاز میکنه و این حس به ادم دست میده که ….
    3. نمیدونم من الان جز کدوم دسته هستم ولی هیچ وقت خودم رو به عنوان یک دوست برای خوانندگان وبلاگم تعریف نکردم. هرچند خیلی دوست دارم که واقعا دوست باشیم حداقل الان شرایطش برای من فراهم نیست. من هم با شادی شما شادم و انشااله که غم و ناراحتی هم نداشته باشید.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: