خانه > شخصی > دردهای زوری

دردهای زوری

بعضی آدمها حتی اون ته ته وجودشون هم مرض داره ، خودشون هم نمی دونند ، فکر می کنند خیلی گل هستند ، اما صدای خورده های شیشه توی دلشون از مسافت هزار متری هم بگوش میرسه. درد داره ، وقتی تو مجبور میشی بخاطر اونها از چیزی که دوست داری دست بکشی، درحالیکه همه هم حق را به تو می دهند.

دسته‌ها:شخصی
  1. آگوست 9, 2010 در 5:01 ب.ظ.

    درست میگین در کل و تجربه تون کاملن قابل درک هست، ولی با قسمت دست کشیدن موافق نیستم.

  2. آگوست 9, 2010 در 7:09 ب.ظ.

    انگار همه كس و همه چى ارث باباشونه…

  3. آگوست 9, 2010 در 10:42 ب.ظ.

    این نهایت بیچارگی است که آدمی آنچه را انجام دهد که از آن متنفر است.

  4. دختر نارنج و ترنج
    آگوست 10, 2010 در 1:21 ب.ظ.

    آی دلم می خواد سرشونو بکنم اینجور آدما!!!!!

  5. آگوست 10, 2010 در 1:22 ب.ظ.

    می دونم که تو هم سازمانی بودی. اتفاقا هم دیروز هم موقع نوشتن این پسته، کلی یاد پست اون دفه ی تو و لیلا بودم.
    عزیز دلم، اتفاقا از ما برا خودمون غول نساختن. چون اگه احساس غولی داشتیم، اعتماد به نفسمون بالا بود. نه اینکه هر چی هم که شدیم از خودمون راضی نباشیم و فکر کنیم به اندازه کافی «خوب» نیستیم.

    راستی، امسال آبان گردهم آیی فارغ التحصیلای فرزانگان تهرانه. دوست داری بیای؟
    اگه خودت یا دوستا تخواستین بیاین، بگو که ایمیلش رو برات بفرستم.

  6. آگوست 13, 2010 در 1:48 ب.ظ.

    رو مغز آدمن.

  1. No trackbacks yet.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: