بایگانی

Archive for نوامبر 2010

چلچراغ

نوامبر 28, 2010 5 دیدگاه

وقتی خبر توقیف چلچراغ را شنیدم ، برای فقط سه یا چهار دقیقه چشمم را بستم و بلافاصله این اسامی به ذهنم آمد

کودک فهیم و امیرمهدی ژوله

ساندویچ و بزرگمهر حسین‌پور

شب نشینی در جهنم و ابراهیم رها

سرگیجه و بزرگمهر شرف‌الدین

منصور ضابطیان

شرمین نادری

و…. فریدون عموزاده خلیلی که نمیدونم چرا بعنوان یک خواننده بعنوان عمویی برای نویسندگان جوان چلچراغ در آن سالها می‌دانستمش.

سالهاست که دیگر چلچراغ را نخوانده‌ام. درواقع یکی دوسال اول که مصادف بود با سالهای پایانی دانشگاهم مشتری پرو پاقرصش بودم . اما آنقدر لذت بخش بود همان یکی دوسال که هربار از جلوی دکه مطبوعاتی رد میشدم با دیدن جلد چلچراغ هنوز هم لبخند می‌زدم.

و براحتی حالا این نشریه دوست داشتنی‌ام مثل خیلی از دوست‌داشتنی‌های دیگر توقیف شده. خیلی راحت…. آقای قاضی که رای به توقیف دادید. این رای های شما ، برای شما فقط یک امضا است اما برای من و خیلی های دیگر به معنای پایان یک خاطره و یک دوره از زندگی است. هرچند بعید میدانم، بدانید چه گفتم….

 

پ.ن : ممنون از تذكر دوست خوبم خيال سبز، اشتباها بجاي ابراهيم رها نوشته بودم ابراهيم افشار

Advertisements

ماندگاري دروغين

نوامبر 23, 2010 5 دیدگاه

شايد سه نسل بعد نوه‌هاي ما بياد نياورند كه امروز شما چگونه چهره ماندگار شديد و فخر نوه‌هاي شما را خريدار باشند ، اين كار زمان است و ما نمي‌توانيم جلوي آن را بگيريم . اما مهم اين است كه امروز خود شما مي‌دانيد كه در دلهاي ما هيچ جايي نداريد و مسلما فهميده‌ايد كه اين لقب فرمايشي، ارزشي بيش از يك دروغ ندارد . يك دروغ مانند هزاران دروغ‌ ديگري كه اين روزها دائم مي‌شنويم. خوشحالم كه هرچند به رويتان نمي‌آوريد، اما حتما و حتما در ته قلبتان مي‌دانيد كه براي ما چهره ها و صداهاي ديگري ماندگار هستند.

 


نمایش رستم و اسفندیار

نوامبر 17, 2010 6 دیدگاه

روزهای آخر هفته گذشته تئاتر رستم و اسفندیار از خانم پری صابری (کارگردان بلند آوازه تئاتر) براساس داستان شاهنامه فردوسی در تئاتر شهر بروی پرده رفت. دیدن نام پری صابری برای نوید دادن یک تئاتر خوب کافی است البته وقتی تئاتری مانند شمس پرنده را بیاد بیاوری.

با این حساب مانیز بهمراه تندی چند از دوستان ذوق‌زده سفارش بلیط داده و جمعه شب به تئاتر شهر شتافتیم.

در ابتدا انیمیشنی روی پرده آمد که در آن نام بازیگران و کلا گروه را آورده بودند و البته از کارهای انیمیشنی تقدیر کرده بودند، ما که فکر نمیکردیم این انیمیشن ادامه دار باشد و انتظار پرده‌های همیشگی تئاتر را داشتیم، اما زهی خیال باطل که تا انتهای نمایش پشت هر صحنه فراخور موضوع بجای ،انیمیشنی به نمایش درمی‌امد، که نه از نظر کیفیت و جلوه و طراحی چیزی برای گفتن داشت و گاها نه از نظر ربط به موضوع.

این نمایش دارای حرکاتی موزون هم بود که متاسفانه آنها هم به نظر در کارشان بسیار ناوارد می‌آمدند. و گویا طراح لباس هم چیزی از اینکه این بندگان خدا باید چه جرکاتی را انجام دهند نمی‌دانست زیرا آنچه برای آنها دوخته شده بود اصولا دائم در حال پیچیدن به دست و پایشان بود، بماند که کلا طراحی لباس هم چنگی به دل نمیزد.

در این میان تنها نقاط قوت به نظر من صدای خانم سهیلا پورگرامی بود و بازی کتایون و اسفندیار.

نمی‌دانم مشکل از بودجه کم است یا چیز دیگری ، اما بعضی بزرگان دنیای هنر ما برای خودشان اسم و رسمی دارند، حیف است که ادم برای دیدن کار بعدیشان تردید بکند. کسی که کارهایی آنچنان عالی در کارنامه خود دارد، این نمایش خیلی خیلی برایش کوچک بود.

 

پ.ن : از طرف دوتا از دوستان قدیمی و بسیار خوبم شیخ حقگو و یکی از همین آرشها به دو بازی وبلاگی دعوت شده‌ام ، البته دعوت شیخ آنقدر قدیمی است که دیگر شرمنده‌ام، اما مطمئنا در پست بعدی ، هردوبازی را شرکت می‌کنم.

این روزها سرم خیلی شلوغ است ، اما برای نوشتن همیشه وقت داشته‌ام، موضوع هم ماشالله هر روز بهتر از دیروز در این دیار گل و بلبل اتفاق می‌افتد، اما مهم اون چیزی است که باید باشد تا بنویسم که مدتی است  گم شده، اما احتمالا دوباره دارد پیدا می‌شود. ادمیزاد است دیگر ، گاهی با خودش و دنیای اطرافش درگیر می‌شود. اما اصولا من زود نور چشمک زن را می‌بینم و برمی‌گردم، بنابراین همچنان هستم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: