خانه > IT, معماری سازمانی > عدم شناخت و اعتماد به نرم‌افزار

عدم شناخت و اعتماد به نرم‌افزار

دسامبر 14, 2010 بیان دیدگاه Go to comments

اینروزها برای پروژه درس معماری سازمانی ، سر و کارم با یک سازمان کوچک نیمه‌دولتی اما بسیار سنتی افتاده است. منظورم از سنتی ، سطح اطلاعات افراد نسبت به فناوری اطلاعات و کلا محیط‌های مکانیزه است. اکثر کارمندان این سازمان افرادی هستند که از سن بالایی برخوردارند و اما اکثرا تحصیل‌کرده و صاحب‌نظر در رشته‌های تخصصی نظیر علوم پایه، مهندسی و پزشکی و علوم انسانی هستند، با اینحال آشنایی آنها با ابزارهای نرم‌افزاری که می‌تواند به انجام بهتر کارهایشان کمک کند اکثرا در حد word و نهایتا TEX برای وارد کردن پژوهش‌ها و مقالاتشان است.

تا الان با چند واحد از این سازمان مصاحبه‌هایی داشته‌ام و در این بین نکته‌ای که برایم جالب بوده این است که در غیاب سیستم‌های مکانیزه جدید و از رده خارج شدن سیستم‌های قدیمی تحت DOS انها، هریک از این واحدها و گاهی حتی در سطح افراد هر واحد، رویه‌ای دستی اما جداگانه از واحدهای دیگر یا حتی افراد دیگر جهت ثبت و پیگیری وظایف اختصاص داده شده‌است. اکثر این واحدها به‌دلیل ماهیت سازمان ارتباط تنگاتنگی باهم دارند. و درجریان رویه‌های یکدیگر قرار می‌گیرند. بنابراین انتظار می‌رود که از تجربیات یکدیگر استفاده کنند و نهایتا اگر بهردلیلی رویه‌های یکدیگر را دچار کاستی می‌بینند، آن را تکمیل کنند نه اینکه کامل تغییر بدهند. اما متاسفانه تاجایی که من توانستم با آنها صحبت کنم . اکثرا رویه‌ای جداگانه اتخاذ کرده‌اند.

بغیر از جداگانه بودن رویه ها اصرار بر دستی بودن آنها نیز هنوز وجود دارد، مگر اینکه تضمین داده شود که همه کارهای آنها در نرم‌افزاری در آینده دیده خواهد شد، درواقع چون شناختی ندارند، بشدت نگران هستند که روند فعالیت‌ها از دستشان در برود، در برخی از واحدها یکی از نیروهای جوانتر و با سلیقه‌تر ، با استفاده از امکانات نرم‌افزاری ابتدایی نظیر Excel سعی در نظم‌دهی به کارها کرده‎‌است، اما بازهم متاسفانه از طرف پیشکسوتانش استقبال چندانی نمی‌شود مگر اینکه خود وی مسئولیت کل ورود اطلاعات و گزارش‌دهی را برعهده بگیرد.

خلاصه کلام عجیب اما واقعی است که گاهی حتی قشر تحصیل‌کرده علاقه عجیبی به چنگ انداختن به دانسته‌های حوزه خود دارند و انگار از وارد شدن به حوزه دیگری که می‌تواند در جهت راحت‌تر شدن کارهای خودشان نقش بسیار بسیار موثری را داشته‌باشد ، می‌ترسند. هرچند این ترس باعث عدم ورودشان به آن حوزه نخواهد شد، چون بناچار برای جانماندن از روند جاری باید بر ترس خود بالاخره غلبه کنند، اما مسلما کارشان را بسیار کند خواهد کرد. و این کندی روی کل سازمان هم تاثیر خواهد داشت.

Advertisements
دسته‌ها:IT, معماری سازمانی
  1. دسامبر 14, 2010 در 11:55 ق.ظ.

    این جزایر اطلاعاتی (!) حتی توی شرکت های نسبتا پیشرفته هم وجود داره. میدونی بی اعتمادی به سیستمهای اطلاعاتی بهانه ایه که بعضی وقتا این آدما خودشون رو پشتش قایم می کنن.
    یه چیزی بهت بگم که بخندی: توی شرکتی که من الان کار می کنم، 3 جور سیستم الان داره کار می کنه. یه سری سیستم تحت داس قدیمی و طبعا مجزا، یه سیستم اتوماسیون و حقوق و دستمزد و یه ERP . جالبه که بدونی که داریم روی پیاده سازی یه ERP هم کار می کنیم که امیدواریم بیاد و جایگزین همه اون بالاییا بشه. با وجود این خیلی از بخشامون معتقدن که باید حتی بعد از ای آر پی هم اکسل شیت های خودشون رو نگه دارن!!

  2. دسامبر 14, 2010 در 2:35 ب.ظ.

    چیزی که هست اینه که انگار اعتمادی به برنامه های جدید ندارن. هر چقدر هم که سن و سال بالاتر باشه، این عدم اعتماد بیشتر میشه. ترجیح میدن با همون روشی که سالها کار کردن، کار کنن. راحت تر شدن کار براشون انگیزه ای ایجاد نمیکنه تا از روندی که سالها باهاش جلو رفتن (و موفق هم بودن) صرف نظر کنن.
    یه مورد دیگه ای هم که دیدم (باز هم در مورد کسایی که سن و سالی ازشون گذشته) این بوده که به از بین رفتن اطلاعات توسط کامپیوتر (اعم از ویروس، اشکال نرم افزاری و سخت افزاری و …) بدبین هستن و همون روش سنتی که نوشتن توی دفاتر هست رو ترجیح میدن.
    عوض کردن این روندی که توی شرکت ها هست، واقعاً کار سختیه.

  3. دسامبر 14, 2010 در 10:01 ب.ظ.

    یه ذره طبیعیه برای محیط‌های ما. جوونای امروز خیلی شجاع ترنو در برابر تغییرات کمتر مقاومت نشون میدن. محیط وب نمونه همین امره.

  4. آشنای ناشناس
    دسامبر 18, 2010 در 1:36 ق.ظ.

    راستش داشتم این سایتو ورانداز میکردم یا بهتره بگم داشتم دستنوشته های خانم عرشی رو بررسی میکردم. هم به وبلاگهای قدیمش از پرشن بلاگ بعد هم بلاگفا و بعد هم اینجا نیگاه مینداختم و مطالبشونو میخوندم. از دستنوشته هاشون در مورد شخصیتشون اینجوری برداشت کردم :
    1- انسانی صادق و بی شیله پیله
    2- سیاسی ، هنری( کلا هنرمندهای ما مخصوصا جدیدا از سیاست دله خوشی ندارند)

    پیشنهادات::
    1- زیاد طرف سیاست ندین. نپرسین چرا؟ کلا سیاست یعنی دروغ و فریب و حیله.و اصولا مرزها و راستها و دروغها اصلا مشخص نیست حداقل من که تویه این دو سال کلا خیلی بدبین شدم به همه چی.اصلا قدرت تشخیصم رو از دست دادم.بنابراین حتی به حرفهای خودتون هم شک کنید البته اون بخشهای سیاسیشو منظورمه چون واقعا نمیشه حکمی داد. نه اینوری نه اونوری …
    2- از این وبلاگ کوچ کنین چون واقعا خواندن این جور وبلاگها با این قالبشون بشدت آزاردهنده هست.پیشنهاد من اینه که برین سمت میهن بلاگ. امکانات فوق العاده و گروه پشتیبان قویی داره.
    در انتها هم امیدوارم زندگی خوبی و با نشاطی داشته باشین

    • دسامبر 18, 2010 در 12:52 ب.ظ.

      سلام ممنون از کامنتتون، خوشحال میشدم ردپای بیشتری از خودتون بجا میگذاشتید. من از پرشین بلاگ شروع کردم و فعلا به وردپرس رسیدم و خوب گاهگاهی باید پوسته عوض کنم تا مشکل وجود نداشته باشد، اما راستش باتوجه به تجربه وبلاگنویسی این مدت خیلی هاست های وبلاگ داخلی مطمئن نیستند و به مرور مشکلات مختلفی براشون پیش میاد، بنابراین ترجیح میدم همینجا بمونم و اما درمورد سیاسی ، اتفاقا چندان دوست ندارم سیاسی بنویسم. اما گاهی واقعا نمیتونم چیزی نگم. زمانهایی هست که دلت میخواد داد بزنی اما اون داد نبدیل میشه به جمله ناله در این وبلاگ. بازهم مرسی

  5. دسامبر 18, 2010 در 9:32 ب.ظ.

    سلام
    تا حدودی با بعضی از این ادارات آشنایی دارم . البته خیلی کم
    اما همونطور که خودتون هم اشاره کردین بیشتر قشر میانسال تن به چنین تغییر هایی نمیدن که باید گفت یک امر عادیه حتی در زندگی عادی هم این افراد معمولا از تغییر فرا میکنند مگر زمانی که واقعا برای خودشون ثابت بشه یک تغییر میتونه مفید باشه. قشر جوون هم که کلا پایه هستند !
    یکی از تجربیات من این بود که وقتی برای کاری رفته بودم اداره مورد نظر متوجه شدم دارن از داس استفاده میکنند . واقعا باورم نمیشد و همش میپرسیدم که این داس ه یا محیط نرم افزارتون این شکلیه. .. حتی یادمه اون روز موقع خدا حافظی وقتی داشتم از در میرفتم بیرون هم بار پرسیدم اینو.

  6. دسامبر 26, 2010 در 1:24 ب.ظ.

    سلام
    من به عنوان یه آدم میانسال (حدوداً 40 ساله) و کسی که تا حدودی و دورادور و از طریق گفته‌های بعضی دوستان با سیستم‌های اداری و شبکه آشنایی مختصری داره و کسی که خیلی چیزها رو هم در ادارات و دولتی و شرکت‌های خصوصی دیده و تا حدودی آشنا با روان‌شناسی هم هست می‌خوام چند مورد رو که دوستان اشاره نکردند در این رابطه، بگم شاید در این جور مواقع راهکاری براتون بشه که از کجا شروع کنید و چطوری.

    یک این که همین طور که یکی از دوستان هم گفت بدبینی زیادی به از دست رفتن اطلاعات وجود داره، شاید از بس که از بچه هاشون یا دور و بری‌هاشون شنیدن که «اطلاعات پرید» «پاک شد» و مثل این‌ها (حالا به هر دلیلی، از جمله ویروسی شدن و اینا).

    دوم این که سیستم های اتوماسیون اداری دست یه سری‌ها رو در دست‌کاری مدارک و اسناد ممکنه ببنده (در جایی که دفتر اندیکاتور ادارات همیشه سطرهای خالی داره و یا از دفاتر بایگانی یا انبارداری گاهی اوقات یه صفحهء کامل کنده میشه و دوباره‌نویسی می‌شه یا صفحه‌ای از پرونده‌ای گم میشه) و از طرف دیگه مدیران هم با توجه به نداشتن آشنایی با این سیستم‌ها ممکنه فکر در این حالت محکم‌کاری کمتر شده و دستکاری راحت‌تر میشه و حتی جای صفحهء کنده‌شده هم دیگه پیدا نیست!

    سوم تصور این که وقتی همه چیز شبکه بشه در دسترس همه کس یا حداقل بالادستی‌هم خواهد بود و همه چیز شفاف میشه و خب کی از شفاف‌سازی در این محیط‌های «پاک» خوشش میاد؟!

    بعلاوهء همهء این‌ها نیاز به ثبات و عدم تغییر در این سن طبیعیه چون احساس «تسلط بر کار» به شخص می‌دهد در کنار این ممکنه این آدم‌ها فکر کنند با آمدن این سیستم‌های اتوماتیک شاید دیگر به وجود آنها نیازی نباشد و از کار بی‌کار شوند.

    بنابراین بهترین کار و اولین کار در چنین مؤسساتی گذاشتن یک جلسه خصوصی با بالاترین سطح تصمیم‌گیری در مرحلهء اول دادن اطمینان از این که «تسلط» او بر کار بیشتر خواهد شد. بعد دعوت از یکی از کارمندان جوان و اشنا با چنین سیستم‌هیی و ادامهء معرفی کاری که می‌خواهید انجام دهید به مدیر در حضور او و گرفتن تأیید از آن کارممند آشنا با این دانش. و بالاخره گذاشتن یک جلسهئ عمومی با همه کارکنان مرتبط با پروژه و برشمردن مزایای سیستم با تأکید بر حفظ شغل آنها و راحت‌تر شدن کارشان ، امنیت بیشتر و چگوگی امنیت بیشتر اطلاعت و مهم‌تر از همه «دیده شدن زحماتی که کارکنان عزیز می‌کشند.
    احتمالاً تمام یا بیشتر این صحبت‌ها و جلسات رو شما با این افراد دارید، با این حال من هم از جهت اعلام حضور در وبلاگ شما گفتم یه چیزی گفته باشم. ؛)
    خوش بگذره

    • دسامبر 27, 2010 در 12:00 ب.ظ.

      ممنون از حضور همیشگی که دارید 🙂 و ممنون از این کامنت طولانی و دقیق. . همینطوره که میگید و این جلسه ها مطمئنا بسیار بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: