بایگانی

Archive for the ‘فرهنگی’ Category

من هنوز آلیس هستم

فوریه 27, 2015 11 دیدگاه

51VRVym1+ZL._SY344_BO1,204,203,200_

یک سال آخر عمر پدر من در آلزایمر گذشت . حال و احوالات و بالا و پایین‌های زیادی را تجربه کرد اما برای من بارزترین نشانه اش این بود که من را به اسم کوچکترین عمه‌ام صدا می‌کرد و تقریبا اکثر اوقات یادش نمی ‌آمد که دختری دارد.این قسمت از آلزایمر معمولا نصیب کوچکترین فرزند می‌شود و برادران من هردو در خاطر پدرم بخوبی مانده بودند. شده بود اوقاتی که پدرم من را در خانه میدید و مردد می ماند که من دزد هستم یا مهمان؟ اکثرا از ذات مهمان‌نوازش من را مهمان فرض می‌کرد و می‌پرسید ذخترخانم، خانم من را ندیدی؟ یا پسرهای من کجا هستند ؟ و منهم ترجیح می‌دادم مثل یک مهمان مودب راهنماییش کنم ، مادرم را صدا کنم و آرامشش را بهم نزنم. الان که کتاب «من هنوز آلیس هستم» را می خوانم کمی شک کردم که آیا باید اصرار می‌کردم من دخترش هستم و سعی می‌کردم من را بشناسد یا کار درستی کردم و آرامشش را برایش حفظ کردم.‏

تا زمانی که این کتاب را نخوانده بودم کمتر به این فکر می‌کردم که آلزایمر می تواند خیلی خوردکننده‌تر از چیزی باشد که ما تصور می‌کنیم بخصوص در مراحلی که هنوز فرد خودش را می شناسد اما دائم چیزهای زیادی را فراموش می‌کند.‏

این روزها دائم خاطرات عصبانیت‌ها و سرگشتگیهای پدرم را یادم می‌آید و آرزو می‌کنم ای کاش آن زمان در مورد آلزایمر بیشتر می‌دانستم . روزهایی بود که بسادگی دنبال درهای مختلف خانه می‌گشت تا در موردنظرش را پیدا کند. من با آرامش راهنماییش می کردم اما درک نمی کردم چقدر این موضوع که نمی‌تواند یک در ساده را در خانه خودش پیدا کند برای پدر من که زمانی برای خودش کسی بوده و همیشه به قدرت فکرش افتخار می کرد ، اعصاب خورد کن بوده است.‏

کتاب :من هنوز آلیس هستم» را به نظرم باید خواند . نویسنده کتاب پرفسور نورولوژی است و بنابراین می‌شود تا حد زیادی به کتاب به چشم حقیقت نگاه کرد. باید خودمان مراقب خودمان باشیم و نشانه های آلزایمر را جدی بگیریم ، من حتی قبل از خواندن این کتاب نمی دانستم که گونه‌ای از آلزایمر هست که از سنین خیلی پایینتر از شصت شروع میشود. باید این کتاب را بخوانیم و بدانیم که آدمهای اطرافمان اگر آلزایمر دارند، از این موضوع در رنج هستند.‌‏

download

من هنوز فیلمی که از روی این کتاب ساخته شده را ندیده‌ام. اما به نظرم هرچقدر هم خوب ساخته شده باشد بعیده بتواند همه جزئیاتی که در کتاب وجود دارد منتقل کند.‏ هرچند شاید چون تصویری است تاثیر بیشتری داشته باشد.‏

Advertisements
دسته‌ها:فرهنگی برچسب‌ها: ,

بهترین کتابهایی که در سال 2014 خواندم

دسامبر 31, 2014 بیان دیدگاه

به پاسداشت آشتی دوباره با کتاب ، تصمیم گرفتم در آخرین روز از سال 2014 میلادی درباره بهترین کتابهایی که در سال گذشته خواندم بنویسم. 

18090147

The Enchanted

 کتاب عجیب و غیرمنتظره‌ایه. کتاب را از دریچه یک زندانی می‌خوانی و از فکرها و تعبیرهاش لذت می‌بری . آدمهایی را می‌بینی که در صف اعدام هستند و تنها نجات‌دهنده آنها خانمی است که دنبال چرایی جنایت‌های آنها می‌گردد، در گذشته آنها جستجو می‌کند و راهی را که منجر به وجود آوردن یک جانی بی‌رحم شده، بررسی می‌کند. از نظر من رنه دنفیلد دنیای تاریک اما بسیار زیبایی را در این کتاب خلق کرده که صددرصد ارزش پا گذاشتن در آن وجود دارد.‏

18498558

Bird Box

من معمولا کتاب ترسناک زیاد نمی خوانم همانطور که فیلم ترسناک زیاد نمی‌بینم و حقیقتا یادم نمی‌آید که چطور به این کتاب رسیدم با اینحال از خواندن آن راضیم. در کتاب با موجود یا پدیده‌ای روبرو میشویم که نباید آن را با چشم ببینی و گرنه دچار جنون میشوی و اطرافیان و بعد خودت را  می‌کشی . وجود این پدیده جامعه انسانی را از هم می پاشاند و همه را به داخل فضاهای بسته بدون هیچ روزنه‌ای به بیرون می‌کشاند . خارج از فضای بسته خبری از حس بینایی نیست و راه را فقط باید با استفاده از حس لامسه پیدا کنی و خطر را با حس شنوایی تشخیص بدی.

18143977

All the light we cannot see

این کتاب زندگی دو کودک و سپس نوجوان را در قبل از سالهای جنگ جهانی دوم و در خلال جنگ بررسی می کند و درواقع در کنار زندگی آنها زندگی دو جامعه را به ما نشان میدهد ، جامعه مورد تهاجم قرار گرفته فرانسه و جامعه متهاجم آلمان . در کتاب بیرحمی و قساوت قلب در کنار مهربانی و عطوفت به تصویر کشیده شده. در هردو جبهه آدمهایی را می‌بینیم که ارزشهای انسانی هنوز در آنها وجود دارد و برعکس.

19288239

Colorless Tsukuru Tazaki and His Years of Pilgrimage

آخرین کتاب موراکامی درباره مردی بنام سوکورو تازاکی است که بین اطرافیانش تنها نام بدون رنگ را دارد. در نامهای همه دوستان و کسانیکه در زندگی‌اش نقشی داشتند همیشه رنگی وجود داشته و اون تنها آدم بدون رنگ و خالی و پوچ است. از زمانی که بیرحمانه از گروه دوستی دبیرستانش طرد می شود تا الان که سالها از آن روز گذشته هرگز نتوانسته از آن رنج و درد آزاد شود. کتاب آرام آرام ما را در گذشته و حال جلو می‌برد . برداشت‌های ما از خودمان و دوستیهایمان را به چالش می‌کشد و برای ما از دلیل هایی صحبت می کند که هرگز به فکر ما نرسیده مسبب اتفاقاتی هستند که برای ما افتاده .وقتی این کتاب را می‌خواندم به هزاران باری فکر کردم که بی‌دلیل خود را برای خیلی چیزها سرزنش کردم.

18007564

The Martian

درباره کتاب مریخی قبلا اینجا نوشته بودم. کتاب بسیار خوب نوشته شده و داستان جذابی داره و در ژانر علمی تخیلی بعنوان بهترین کتاب امسال در سایت گودریدز برگزیده شده. اگر مثل من به این ژانر علاقه‌مند هستید حتما از خواندن این کتاب لذت خواهید برد.

ما و اونا

دسامبر 21, 2013 بیان دیدگاه

 Icons by DryIcons

امروز کارت پستالی را انداخته بودند توی خونه که صد البته مال ما نبود. اما آقای همسر نمی‌دونم از کجا فکر کرده بود یکی تو استرالیا ازمون اونقدر خوشش اومده که برامون کارت پستال فرستاده بعد هم بازش کرده و باخط شکسته انگلیسی مواجه شده بود و کلا از خیرش گذشته بود تا من برسم خونه و با ذوق اعلام کنه که برامون از استرالیا کارت پستال اومده.

خلاصه منهم کارت پستال خوشگلی را که روش درخت کاج کریسمس داشت، برداشتم و شروع کردم به خوندن :

«رفتن ما به انگلستان به عقب افتاده،

چون کیت دوبار سکته قلبی کرده.

الان حالش داره بهتر میشه

و احتمالا 2014 میریم ‏‏.»

در قسمت روبرو هم یه خط نوشته بود :

«فلانی عزیزم ( اسم دیگه خیلی شکسته بود نشد بخونم :دی) سال خوبی داشته باشی»

بامزه بود با خودم فکر کردم، ما ایرانیها هیچ‌وقت موقع تبریک، از حال بد بهم خبر نمی دیم، یا حداقل من هیچ وقت همچین چیزی را تو دور و بریهام که کم هم نیستند، ندیدم. انگار وظیفه خودمون می‌دونیم که شادی اون خبر خوب رو با خبر بد، حتی اگه مهم هم باشه خراب نکنیم.گاهی هم بسادگی نمی‌خوایم ما خبررسان خبرهای بد باشیم. اینور دنیا آدما اینطوری نیستند،  خیلی رک‌تر وشاید بشه گفت صادق‌ترند، راحت حرف می‌زنند و خوب و بد براشون فرق نمی‌کنه حرفی را که بخوان بگن، میگن.‏

تفاوت کوچیکیه که گاهی می‌تونه فرق‌های بزرگی ایجاد کنه.‏

فیلم برف روی کاج‌ها

مه 15, 2013 ۱ دیدگاه

5660_caffecinema.com_

برف رو کاج‌ها فیلم جالبی است . سیاه و سفید است و روایت چندماه از زندگی زنی است در مواجهه با یک اتفاق غیر منتظره . زنی که بشدت مراقب نگاه اطرافیان به خودش و زندگیش است و درعین حال می‌خواهد به درونش اجازه نفس کشیدن بدهد.

بازی مهناز افشار در این فیلم با مهناز افشاری که من شاید از سالها پیش بیاد داشتم کاملا متفاوت بود و بسیار پخته و گیرا. صابر ابر هم که مثل همیشه کاراکتر مخصوص به خودش را داشت و دوست داشتنی ، باقی بازیها رو هم دوست داشتم .

( خطر لو رفتن موضوع )

اما داستان فیلم با اینکه گیرا بود برایم سخت بود درکش ، متانت و آرامش رویای فیلم ، گذشتش و پیروزی عرف بر درونش را دوست نداشتم . رویای درون فیلم زنی بود که از خودش بخاطر مردمی غریبه می‌گذشت نه مردمی که می‌شناخت. این رویایی بود که من در این فیلم شناختم و دوستش نداشتم.

دوست داشتم با رویای فیلم صحبت می‌کردم و می‌پرسیدم چرا؟ چی در این عرف و آدم‌ها دیدی که این تصمیم را گرفتی؟شاید آن سوی دیگر هم عاقلانه نبود اما این سو هم نباید انتخاب میشد.

دسته‌ها:فیلم, فرهنگی

نمایش تن‌تن و راز قصر مونداس

فوریه 15, 2013 ۱ دیدگاه

images (11)

تن‌تن و قصر مونداس برای هر علاقه‌مند داستان‌های تن‌تن و میلو اسم جذابی به نظر می‌رسه، بهمین خاطر از اواسط هفته به خودم این زحمت را دادم که بلیط این تئاتر نوستالژیک را بگیرم و همسر محترم را هم کشان کشان به جرم همسریت یکی از علاقه‌مندان وفادار با خودم بردم.

تئاتر تن‌تن در زمینه گریم بازیگران یکی از بهترین تئاترهای اخیر بود که دیده بودم بطوریکه واقعا با دیدن هرنفر یاد شخصیت اصلی داستان می‌افتادی و انتخاب بازیگران هم به نظر من خوب انجام شده بود بغیر از خود تن تن که هرچند در این تئاتر نقش چندانی نداشت اما بهرحال بعنوان نقش اصلی کل داستانهای اصلی برای مخاطب کمی توی ذوق می زد، بازیگر نقش تن تن آقای سعید چنگیزیان متاسفانه اصلا نتوانسته بود نقشی را که ایفا می‌کرد درک کند و تنها ادای چیزهایی که از تن تن شنیده بود را در می‌آورد، بهمین خاطر بازی بسیار مصنوعی شده بود ، برعکس میلو که خانم طناز طباطبایی بسیار عالی در آن درخشیده بود.

تن‌تن و قصر مونداس از صحنه‌پردازی جذابی هم برخوردار بود و فضاهایی که برای اجرای تئاتر تهیه شده بود کاملا با حس و حال داستان هم‌خوانی داشتند. این تئاتر طولانی هرچند گاهی خسته کننده میشد اما بطور کلی و در بیشتر زمان‌های نمایش جذاب بود و از اجرای خوبی برخوردار بود.

دسته‌ها:فرهنگی, تئاتر, سرگرمی برچسب‌ها: ,

معرفی کتاب : مارگریتا دلچه ویتا

فوریه 10, 2013 بیان دیدگاه

photo-(3)

» قدم به داخل کتابفروشی گذاشتن همانا، کیف پول را خالی کردن همانا، و آشنایی با سرکار خانم مارگریتا دلچه‌ویتا همانا»

جمله‌های بالا از مقدمه مترجم کتاب «مارگریتا دلچه ویتا» نوشته استفانو بنی و ترجمه حانیه اینانلو انتخاب شده‌اند. وقتی می‌خواستم کتاب را بخرم براساس پیش ذهنیتی که از استفانو بنی و کتاب » کافه زیر دریا» داشتم، کتاب را برداشتم و وقتی این جمله مترجم را خواندم ، اشتیاقم برای خرید کتاب بیشتر شد.

کتاب تکه‌هایی از زندگی دختری ایتالیایی بنام مارگریتا دلچه ویتا است که در حومه شهر زندگی می کند و اتفاقات دور و برش و زندگی روزمره خودش و اطرافیانش را بنوعی دارد بیان می‌کند.

وقتی کتاب شروع شد بشخصه اوائلش برای من جذابیت نداشت کمی سردرگم و زیادی روزمره و عجیب بود اما همینطوری که پیش رفت، شخصیت مارگریتا آنقدر بهم نزدیک شد که دیگه روزمرگی کتاب برام اهمیت نداشت، دوست داشتم ببینم مارگریتا دیگر چکار می کند.

شخصیت مارگریتا اینقدر آشناست که بقول مترجم می تواند تو همسایگی ما زندگی کرده باشد و یا شاید حتی قسمتی از خود ما باشد، بخاطر همین شاید الان من بیشتر از اینکه کتاب را دوست داشته باشم خود مارگریتا را دوست دارم، دلم می‌خواست که واقعا این دختر در همسایگی من زندگی می‌کرد و می دیدمش.

خواندن این کتاب و آشنایی با مارگریتا برای من لذت بخش بود، شاید برای شما هم همینطور باشد، اگر دوست داشته باشید بخوانیدش، این کتاب را انتشارات خورشید به چاپ رسانده است.

ری برادبری

ژوئن 7, 2012 7 دیدگاه

کسانیکه من را از دوران نوجوانی می شناسند و حتی برخی کسانیکه خیلی وقت نیست با من آشنا شده‌اند از گنجینه کوچک کتاب‌های علمی تخیلی من و علاقه بسیار زیادم به این ژانر خبر دارند، از سری کتابهایی که در دوران نوجوانی از این دسته خواندم مرد مصور خودش جزو برگزیدگان مجموعه‌ام بود.

شاید این تمایز بخاطر تنها بودنش میان خیل عظیم داستانهای فضایی و رباتیک آسیموف و یا دنیای ذهنی و گاها زیبا و گاها دردناک سی کلارک بود شاید هم بخاطر فضای دلهره‌آورش . مرد مصور برای من شباهت بسیار به خانه آشر اثر ادگار آلن پو دارد، این داستان آلن پو و این کتاب ری برادبری روی من اثر عجیبی در آن دوران (که 14-15 ساله بودم) گذاشتند، مخلوطی از ترس و دلهره و در عین حال جذابیت بود. در هردو با حس انتقام ، تلاش برای زندگی و نابغه‌هایی دیوانه روبرو شده و در فضایی گاها مکانیکی، گاها تکنولوژیک و گاها طبیعی رویدادهایی را متصور می‌شویم که می‌تواند تا مدتها حس تخیل تاریکمان را غلغلک دهد.

پریروز روز پنج ژوئن 2012 ری برادبری درگذشت و مثل باقی نویسندگان فکرش با نوشته‌هایش بجا ماند و تنها کاری که می توانم بکنم مثل همیشه این است که برای دنیای عجیبی که برای من خلق کرد و هنوز هم ماندگار است ازش سپاسگذار باشم.

برای کسانیکه با او آشنا نبودند لینک چند کتاب یا داستان رو در زیر می گذارم.

زندگي نامه و دانلود رايگان تبعيدي ها از ري برادبري

داستان کوتاه «داس» از ری بردبری | یک پزشک

داستان کوتاه ۱: «لبخند» از ری برادبری | یک پزشک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: