بایگانی

Archive for the ‘فیلم’ Category

فیلم برف روی کاج‌ها

مِی 15, 2013 ۱ دیدگاه

5660_caffecinema.com_

برف رو کاج‌ها فیلم جالبی است . سیاه و سفید است و روایت چندماه از زندگی زنی است در مواجهه با یک اتفاق غیر منتظره . زنی که بشدت مراقب نگاه اطرافیان به خودش و زندگیش است و درعین حال می‌خواهد به درونش اجازه نفس کشیدن بدهد.

بازی مهناز افشار در این فیلم با مهناز افشاری که من شاید از سالها پیش بیاد داشتم کاملا متفاوت بود و بسیار پخته و گیرا. صابر ابر هم که مثل همیشه کاراکتر مخصوص به خودش را داشت و دوست داشتنی ، باقی بازیها رو هم دوست داشتم .

( خطر لو رفتن موضوع )

اما داستان فیلم با اینکه گیرا بود برایم سخت بود درکش ، متانت و آرامش رویای فیلم ، گذشتش و پیروزی عرف بر درونش را دوست نداشتم . رویای درون فیلم زنی بود که از خودش بخاطر مردمی غریبه می‌گذشت نه مردمی که می‌شناخت. این رویایی بود که من در این فیلم شناختم و دوستش نداشتم.

دوست داشتم با رویای فیلم صحبت می‌کردم و می‌پرسیدم چرا؟ چی در این عرف و آدم‌ها دیدی که این تصمیم را گرفتی؟شاید آن سوی دیگر هم عاقلانه نبود اما این سو هم نباید انتخاب میشد.

دسته‌ها:فیلم, فرهنگی

من دوست ندارم پس تو نباید ….‏

ژانویه 18, 2012 7 دیدگاه

از گلشیفته فراهانی عکسی منتشر شده است که با عرف معمول ایران نمی خواند و این باعث برانگیخته شدن انواع عکس العمل ها شده است.

پیشتر نیز گفته ام مردمانی هستیم که دائم قهرمان می سازیم و بعد ضد قهرمانشان می کنیم. قهرمانان ما می شوند نماینده تمام رفتارهای ما و بعد آنقدر پیش میریم که در تمام فعالیتهای شخصی و کاریشان اظهار نظرهای قاطعانه می کنیم و سلایق خود را تعمیم به شخصیت آنها می دهیم.

درمورد گلشیفته نیز همین اتفاق افتاده است اصلا از خود نپرسیده ایم که آیا اصلا حق داریم با این شدت نسبت به خود او اظهار نظر کنیم یا خیر. یا تنها این حق را داریم که بگوییم من به این دلایل این کار را انجام نمی دادم یا می دادم ، نه اینکه او نباید یا باید…

اگر این «من» را همانطور که در چنین ها و چنان هایمان بکار می بریم فقط محدود به خود می کردیم و سلیقه خود را به خواهر و برادر و دوست و هنرپیشه و…. تعمیم نمی دادیم ، جامعه بهتری داشتیم.

دسته‌ها:فیلم, فرهنگی برچسب‌ها:

جدایی نادر از سیمین

آوریل 4, 2011 5 دیدگاه

اگر فیلم جدایی نادر از سیمین را ندیده‌اید نخوانید، فقط با اعصابی پولادین حتما این فیلم را ببینید.

در صحنه آخر فیلم وقتی قاضی از ترمه می پرسد میان پدر و مادر کدام یک را انتخاب می‌کند، ترمه درحالیکه اشک‌هایش آرام آرام سرازیر میشود می‌پرسد که الان باید بگوید؟ قاضی می گوید اگر هنوز فکرهاتو نکردی… که ترمه می‌گوید : چرا فکرهایم را کردم و… این دیالوگ بیش از یکبار تکرار می شود.

آدم درونش احساس می‌کند قلبش فشرده میشود، جایی که فکرهایت را کرده‌ای و تصمیمت را گرفته‌ای اما نمی خواهی آنرا به زبان بیاوری ، می خواهی آنرا بتعویق بیندازی، تا جایی که بشود از بیان دورتر و دورتر شوی  و باوجودیکه گریزی نیست ، اما بازهم باتمام وجود آرزو می‌کنی ایکاش اصلا شرایطی بوجود نمی‌آمد تا مجبور باشی تصمیم بگیری.

اصغر فرهادی فیلمی ساخته که آنقدر واقعی است، تک تک صحنه‌ها و دیالوگ‌ها و آدم‌ها و شرایطش، که هیچ جای فیلم نمی‌توانی بگویی ولش کن، فقط یه فیلم بود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: